آرشیو دسته بندی: شعر و داستان کودکانه

شعر و داستان کودکانه

قصه کودکانه «موش کور»

موش کور کوچولو توی اتاقش روی تخته سنگی نشسته بود. مادرش توی اتاق آمد و گفت: «بیا برویم غذا بخوریم. » موش کور کوچولو گفت: «دلم می‌خواهد از لانه بیرون بروم.» مادر با تعجب او را نگاه کرد: «بیرون بروی؟ مثلاً کجا؟» موش کور کوچولو آهی کشید و…

باغ وحش؛ شعر کودکانه ای از علی اصغر نصرتی

تو قفسهای باغ وحش حیوونهای رنگارنگ پرنده های کوچولو میمون و شیر و پلنگ میمونه شکلک می سازه مَردُموخوشحال میکنه با یه دونه توپ سفید تنهایی فوتبال می کنه نگاه کنید خرسَرو ایستاده روی دو پا خرگوشه رو نگاه کنید هی می پره رو هوا…

قورباغه در کلاس؛ داستان طنزی از منوچهر احترامی

قورباغه توی کلاس ورجه ورجه می‌کرد. آقای افتخاری گفت: قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون. قاسم گفت: آقا اجازه؟ ما از قورباغه می‌ترسیم. آقای افتخاری گفت: ساسان! تو این قورباغه را بینداز بیرون. ساسان گفت: آقا اجازه؟ ما هم…

شعر کودکانه دوست قور قوری

گیک قورباغه در بیشه ای دور آواز می خواند هی قور و هی قور من کیف کردم از شعرهایش خواندم دو تا شعر زودی برایش یک دانه من قور یک دانه او قور با او شدم دوست در بیشه ی دور خوش حال و خندان هی شعر خواندیم با هم از آن روز ما دوست…

شعر کودکانه کانگورو

صبح شد و باز مامان جونم بدو بدو رفت سر کار با خنده گفت غصه نخور می آم پیشت وقت نهار کاش مامانم کانگورو بود روی دلش یه کیسه داشت وقتی می خواست بیرون بره منو تو اون کیسه می ذاشت طیبه رضوانی

شعر کودکانه قورباغه

شعر کودکانه قورباغه قورباغه شاد و خندون از آب پریده بیرون چون که خبردار شده تموم شده زمستون از ته دل می خنده داد می زنه قور... قور هوا بهاری شده صداش می ره دور دور شراره وظیفه شناس

شعر گاز؛ شعر کودکانه ای از ناصر کشاورز

کی بود کی بود؟ یه لوله ی دراز بود تو اون پُر از گاز بود یه روز بوشو شنیدم ولی اونو ندیدم گفتم مامان این کیه بوی خطرناکیه! مامان اومد شیر گاز و ببنده دیدم داره می خنده بو ها، نه از لوله، نه از شیر بود فقط بوی پیاز داغ و سیر بود…

شعر حلزون خال خالی؛ شعری کودکانه از مهری ماهوتی

آی حلزون شاخکی! کجا می ری یواشکی؟ جلو میری یواش و ریزه،ریزه پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه خالهای دونه،دونه داری به روی پشت خود یه لونه داری ساکتی و خجالتی و تنها بمون توی باغچه خونه ما مهری ماهوتی

شعر فصل پاییز؛ شعر کودکانه ای از مهری طهماسبی دهکردی

کلاغه میگه خبرخبر پرستوها میرن سفر حالا که فصل پاییزه برگ درختا می ریزه بارون می باره نم نم یه وقت زیاد یه وقت کم هوا یه خُرده سرده برگ درختا زرده پاییز خیلی قشنگه ببین چه رنگارنگه! مهری طهماسبی دهکردی

شعر پارک محله ما؛ شعری کودکانه از مهری طهماسبی دهکردی

پارک محله ما قشنگه و باصفا گل های زیبا داره حوض داره و آب نما یه باغبون پرکار اونجا مشغول کاره چمن ها را آب میده تو باغچه گل می کاره وقتی کاری ندارم میرم تو پارک می شینم رقص پروانه ها را روی گل ها می بینم پارک محله ی ما یه جای…