آرشیو دسته بندی: شعر

شعر

لاله های سرخ؛ شعری از سیمین بهبهانی

گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند کوتاه پیش قد بت من کشیده اند زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها چندین پی رفوش، به سوزن کشیده اند امروز سر به دامن دیگر نهاده اند آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند آتش فکنده اند به…

به وقت گرینویچ؛ سروده ای از حسین پناهی

اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت و بر خلاف محورش به چرخش در امد، سر من بود! من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است اولین اواز را من خواندم، برای زنی که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه تنها نارگیل شامم را قاپید و برد من اولین کسی…

منم که سد منم؛ شعری از فرشید خیرآبادی

منم که سد منم منم که دیوار منم منم که ایستاده برابر خویشتنم این منم که بسیط به گستردگی باران و باران باران این منم باران به روی پوست آسمان و آسمان که منم و منم در برابر منم ایستاده برابر من ، این منم باید که بردارم این آسمان و…

از خنجری بترس که از رو نمیزند؛ شعری از مسعود نامداری

از خنجری بترس که از رو نمیزند از آدمی که دست به چاقو نمیزند شاید که زیر پای تو از چشم آسمان افتاده آن ستاره که سوسو نمیزند می بیندت تورا و رها میکند تورا آن دلبری که دست به جادو نمیزند افتاده حجمِ غرشِ شیری به تازگی در جنگلی که…

پنداشتیم تهی دستیم و بی‎چیز؛ آنا آخماتووا

پنداشتیم تهی دستیم و بی‎چیز، اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیزی، هر روز برایمان خاطره‎ای شد، آنگاه شعر سرودیم برای همه‎ی آن چه داشتیم، برای سخاوت پروردگار. ۱۹۱۵ ترجمۀ احمد پوری

اولین گناه من؛ شعری از آنیسا معظمی

گاه و بیگاه با تو درگیرم با تو که اولین گناه منی مثل آغاز دوستت دارم مثل آغاز اشتباه منی خواب بودم که عاشقم کردی چشم وا کردم و تو را دیدم! خط خطی می کنی مرا هر بار کج و مَعوَج دوباره می کِشی ام شکلی از کودک درون مرا باز هم نیمه…

بار سفر بسته؛ شعری از فرشید خیرآبادی

بار سفر بسته در گیر و دار شدن و ماندن برای آن روزهای برفته بگذشته وُ هیچگاه برنگشته برای رفتن از دود به مه بسان خیال انگیزی نگاه در باران بنه بسته برای شدن از شیدایی به اندیش ناکی کوله هایی پر هایکو برای پاییز یا تابستان آری سفر…

در من کسی هنوز دنبال تو می گردد؛ نیلوفر لاری پور

در من کسی هنوز دنبال تو می گردد دنبال رد سرانگشتانت بر بی قراری گونه هایم که مثل قرص نعنا خنک و تند و بی پروا بود و چشم هایت که طعم عسل می داد و عطر فروردین بود این ها فقط تو بودی... آن قدر دوری که پیش از رسیدن رؤیایت به خواب…

عشق، انکار شدنی نیست؛ وِرونیکا توشنُوا شاعر روسی

ترجمه: ابوذر کردی عشق، انکار شدنی نیست عشق، انکارشدنی نیست گرچه با پایان زندگی فرداهایی جریان دارند آنگاه که دیگر نمی توانم به انتظار تو بمانم و تو ناگهان تمام عیار فرا می رسی و سرک می کشی به همه ی جاهای تاریک آنجا که برشیشه ها…

من یوسفم؛ شعری از ماندانا زندیان

من یوسفم چشم‌های تو را می‌نویسم بلند وُ صدایت خاک، باد، آتش، زمان آب می‌شود گرم وُ باران، که پاک می‌کند سطرهای موازیِ میله‌های نبودنت را وَ دست‌هایت که در زخم‌های من همیشه‌اند وُ مرگ، که سایهٔ جنگ است وُ حصر، که سایهٔ ترس وُ خون…