آرشیو دسته بندی: شعر

شعر

با تخلصِ خونینِ بامداد؛ احمد شاملو

مرگ آنگاه پاتابه همی‌گشود که خروسِ سحرگهی بانگی همه از بلور سرمی‌داد ــ گوش به بانگِ خروسان درسپردم هم از لحظه‌ی تُردِ میلادِ خویش. □ مرگ آنگاه پاتابه همی‌گشود که پوپکِ زردخال بی‌شانه‌ی نقره به صحرا سرمی‌نهاد ــ به چشم، تاجی…

همه داستانهای پروانه؛ حسین پناهی

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانند که بی نهایت بار در نامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نویسنده شان باشند پروانه ها آخ تصور کن آن ها در اندیشه چیزی مبهم که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را…

جهان می گذرد؛ آدونیس شاعر عرب

مترجم: بابک شاکر جهان می گذرد جهان ازمیان اندام زنی می گذرد که معشوقه ام است جهان عاشقانه عبورمی کند شلاق می شود سنگ می شود شلیک می شود اما از میان اندام زنی عبور می کند که خواب رفته است این زن که اکنون خوابیده است روی اندامش…

آه کجایی که تو را سخت گم کرده ام ؟، شعری از غاده السمان

آیا براستی این تویی ؟ در آرزوی توام و در تو در جستجوی تو اما تو را نمی یابم کجا رفته ای ، بی آنکه رفته باشی ؟ چگونه رفته ای ، بی آنکه رفته باشی ؟ می بینم چشمانت را ، لبانت را ، بازوانت را و تنت را اما تو کجایی ؟ آه کجایی که…

افسانۀ زندگی، شعری از سیمین بهبهانی

همنفس، همنفس، مشو نزدیک خنجرم،‌ آبداده از زهرم اندکی دورتر!‌ که سر تا پا کینه ام، خشم سرکشم، قهرم لب منه بر لبم!‌ که همچون مار نیش در کام خود نهان دارم گره بغض و کینه یی خاموش پشت این خنده در دهان دارم سینه بر سینه ام منه!‌ که در آن…

به ماه دی، گلستان گفت با برف؛ شعری از پروین اعتصامی

به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی باریده‌ای بر گلشن و راغ چه خواهد بود گر زین پس نباری بسی گلبن، کفن پوشید از تو بسی کردی بخوبان سوگواری شکستی هر چه را، دیگر نپیوست زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری…

شعر غم انگیز فعل مجهول شعری از سیمین بهبهانی

بچه ها صبحتان بخیر، سلام! درس امروز، فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید؟ نسبت فعل ما به مفعول است ... " در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ، می لغزید. صوت ناسازام آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید. ساعتی داد آن سخن دادم حق…

شعر روزه داریم تا روزه از ابوالقاسم حالت

روزه آن نیست که همسایه ی ما می گیرد یا که ارباب هوس ران شما می گیرد روزه آن است که مسکین سحری ناخورده با همان معده ی خالی ز غذا می گیرد روزه آن نیست که این ماه به عنوان رژیم مالک چاق شکم گنده ی ما می گیرد روزه آن است که با پیکر بی…

شعر به خواب رفته ام از لورکا سبیتی حیدر

مترجم: بابک شاکر به خواب رفته ام ودرخوابم تورا درون یک باغ متروک دیدم باغی که درختانش من بودند آویزان با موهای ریخته روی شانه هایم با چشمان سیاهی که شکوفه داده بودنداشکهایش تو دور این درختان می گردیدی لمس می کردی ساقه ها شان را…

شعر نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست از حسین منزوی

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟ لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست عشق…