مرور رده

شعر و داستان کودکانه

شعر ایران؛ شعری کودکانه از مهری طهماسبی دهکردی

سرزمین پاک من، ای ایران با مردم دلاور خوب و مهربان با کوه های بلند و با دشت و صحرا با آسمان آبی کویر و دریا در خاک پاکت، من جان گرفتم درس امید و ایمان گرفتم شد رهنمایم کتاب قرآن در سرزمینِ پاکِ دلیران آرزوی من آبادی تو جان…
ادامه مطلب ...

شعر شب؛ شعر کودکانه ای از مهری طهماسبی دهکردی

چشب های تاریک شب های دراز پر از خاطره پر از رمز و راز توی آسمون صدها ستاره چراغونی رو یادم میاره ماه گاهی تمام گاهی باریکه چراغی واسه شب تاریکه خواب توی چشام باز می گیره جا آروم می خوابم تا صبح فردا مهری طهماسبی دهکردی
ادامه مطلب ...

شعر کبوتر پر شکسته؛ شعری کودکانه از مهری طهماسبی دهکردی

توی حیاط خونه یک کبوتر نشسته دارم اونو می بینم انگار بالش شکسته شاید یه بچه ی بد سنگی زده به بالش بالش وقتی شکسته بد شده خیلی حالش کبوتر بیچاره! الهی برات بمیرم! الان برای بالت یه کم دوا می گیرم بالت رو زود می بندم اینکه غصه…
ادامه مطلب ...

شعر مگس؛ شعری کودکانه از مهری طهماسبی دهکردی

رفتم به آشپزخانه تا بخورم یک چایی یک مگس وزوزکنان سویم آمد ازجایی نشست روی صورتم سرم را دادم تکان مگس کش را برداشتم هی به او دادم نشان اما مگس بی خیال می چرخید و می چرخید شاید که در خیالش برای من می رقصید پنجره را واکردم مگس…
ادامه مطلب ...

شعر دوستی؛ شعری کودکانه از فریبا شمشیری

دو تا ببعی زیبا مدتها همسایه بودن دوران بچگیشون با هم همبازی بودن ببعی های ناز کوچیک و شیطون بودن دوستای خوبی همیشه برای همدیگه بودن تو جنگل و دشت ها کنار بیشه زار و رودها همیشه و هر کجا مراقب همدیگه بودن حالا از اون روزا خیلی…
ادامه مطلب ...

شعر اسکناس شسته؛ شعری کودکانه از فریدون سراج

توی لباسشویی جا ماند اسکناسم در آب و کف شنا کرد همراه با لباسم ای کاش توی جیبم می ماند مثل سکه بی رنگ و رو نمی شد یا این که تکه تکه آن روز یک چکاوک روی درخت ما بود یک اسکناس شسته بر بند رخت ما بود فریدون سراج
ادامه مطلب ...

شعر برف؛ شعر کودکانه ای از پروین دولت آبادی

برف آمده شبانه رو پشت بام خانه برف آمده رو گل ها رو حوض و باغچه ی ما زمین سفید هوا سرد ببین که برف چها کرد رو جاده ها نشسته رو مسجد و گلدسته برف قاصد بهاره زمستان ها میباره پروین دولت آبادی
ادامه مطلب ...

شعر چوپان؛ شعری کودکانه از شکوه قاسم نیا

چوپونه کجاست؟ تو صحراست مواظب گله هاست گله باید چیکار کنه؟ بع و بع و بع صدا کنه یونجه و شبدر بخوره علف های تر بخوره چوپون باید زرنگ باشه قوی و اهل جنگ باشه جنگ با کی؟با گرگ ها صد آفرین ماشالله شکوه قاسم نیا
ادامه مطلب ...

شعر سیب زیارت؛ شعری کودکانه از مریم اسلامی

مثل یک بستنی بود توی یک ظهر مرداد عطر یک باغ گل داست مزه ی سیب می داد طعم شیرین گیلاس مزه شربت قند طعم یک خواب شیرین زیر کرسی اسفند مزه ی آب وقتی خسته و تشنه باشی مثل یک ماهی سرخ در دل حوض کاشی طعم آزادی فنج از قفس اسارت واقعا…
ادامه مطلب ...

مامان بزرگ؛ شعر کودکانه ای از فاطمه سادات رضوانی

امروز علی اومد خونه دید که تو خونه مهمونه یه کفش ساده و قشنگ کنار در تو ایوونه از تو حیاط خونه گفت سلام مامان سلام بابا بگید که این کفش کیه کی اومده خونه ی ما مامان جونش اومد بیرون با خنده گفت ای علی جون مامان بزرگت اومده چند…
ادامه مطلب ...