مرور رده

داستان کوتاه

داستان کوتاه فارسی شکر است نوشتۀ محمدعلی جمالزاده

محمد علی جمال زاده داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، مترجم، منتقد ادبی، پژوهشگر و فعال سیاسی در دوران مشروطیت بود، وی را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند. هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه سه قطره خون از صادق هدایت

داستان سه قطره خونِ صادق هدایت درباره شخصیتی است به نام «میرزا احمد خان»که یک سال در تیمارستان زندگی کرده و به عنوان بیمار روانی یا دیوانه معرفی شده است. ماجرای اصلیِ این داستان، ماجرای سه قطره خونی است که زیر درخت کاج ریخته شده و تا پایان…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه روی آب نوشتۀ گی دوموپاسان

گی دوموپاسان نویسنده‌ای فرانسوی است که در سال ۱۸۵۰ در تورویل-سور-ارک به‌دنیا آمد. وی در ابتدا و تحت تأثیر ویکتور هوگو اشعاری عاشقانه سرود ولی بعد از آشنایی با لوئی بویه و گوستاو فلوبر به شکل جدی به نویسندگی روی آورد. تابستان گذشته، در چند…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه خوشحالی نوشتۀ آنتوان چخوف

آنتوان چخوف با اینکه ۴۴ سال بیشتر عمر نکرد اما یکی از تاثیرگذارترین داستان‌ کوتاه‌نویسان چهان ادبیات محسوب می‌شود. او باوجود مشغله زیاد پزشکی و عمر کوتاه بیش از ۷۰۰ اثر ادبی در زمینه داستان کوتاه و نمایشنامه دارد. سبک نویسندگی چخوف…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه شام نوشتۀ تادئوش باروفسکى

صبورانه منتظر ماندیم تا هوا تاریک شود. آفتاب مدتی‌ می‌شد که پشت تپه‌های دوردست سرخورده بود. تیرگى در مه شبانه‌ی شیرى‌رنگ، هر لحظه بیشتر مى‌شد و بر دامنه‌ها و دره‌های تازه شخم‌خورده دامن می‌کشید که جاى جاى آن برف گل‌آلودی به چشم می‌خورد، ولى…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه نشان افتخار نوشتۀ گی دوموپاسان

اشخاص، با غریزه تفوق جویی و برتری خواهی به دنیا می‌آیند و چون به اندیشیدن و سخن گفتن و اندیشیدن آغاز می‌کنند، این غریزه به صورت ذوق و استعداد یا هوش بیدار شده‌ای تجلی می‌کند. آقای "ساکرمان" از آغاز کودکی یک فکر بیشتر به سر نداشت و آن…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه فردا نوشتۀ صادق هدایت

چه سرمای بی‌پیری! بااین‌که پالتوم را رو پام انداختم، انگار نه انگار. تو کوچه، چه سوز بدی می‌آمد! – اما از دیشب سرد تر نیست. از شیشه شکسته بود یا از لای درز که سرما توو می‌زد؟ – بوی بخاری نفتی بدتر بود. عباس غرولندش بلند شد: “از سرما سخلو…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه بیرون رانده نوشتۀ ساموئل بکت

پلکان بلند نبود. من هزار بار پله‌هایش را شمرده بودم، چه هنگام بالا رفتن و چه هنگام پایین آمدن، اما رقم دیگر در حافظه‌ام نیست. هیچ وقت نفهمیدم که باید وقتی پایم روی پیاده‌رو است بگویم یک و وقتی آن پایم روی اولین پله است بگویم دو و همین طور…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه مزاحم نوشتۀ خورخه لوئیس بورخس

آن‌ها مدعی‌اند (گرچه احتمالش ضعیف است) که داستان را ادواردو، برادر جوان‌تر از برادران نلسون، بر سر جنازه کریستیان، برادر بزرگ‌تر، که به مرگ طبیعی در یکی از سال‌های ۱۸۹۰ در ناحیه مورون مرد گفته است. مطمئناً در طول آن شب دراز بی‌حاصل، در…
ادامه مطلب ...

سال اسپاگتی نوشتۀ هاروکی موراکامی

سال ۱۹۷۱ بعد از میلاد مسیح، سال اسپاگتی بود. آن سال اسپاگتی می‌پختم تا زندگی کنم و زندگی می‌کردم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمه برمی خاست، مایه مباهات من بود وسس گوجه فرنگی که داخل تابه قُل قُل می‌زد، مایه امید زندگی ام. به…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه بن بست نوشته صادق هدایت

شریف با چشمهای متعجب، دندانهای سفید و محکم و پیشانی کوتاه که موی انبوه سیاهی دورش را گرفته بود، بیست و دوسال از عمرش را در مسافرت به سر برده و با چشمهای متعجب تر، دندان‌های عاریه و پیشانی بلندچین خورده که از طاسی سرش وصله گرفته بود و با حال…
ادامه مطلب ...

مرگ یک کارمند نوشتۀ آنتوان چخوف

در شبی خوش، کارمندی به اسم ایوان دمیتریچ چرویاکف که خود نیز به اندازه همان شب،‌ خوش بود در ردیف دوم تئاتر نشسته و دوربین به چشم سرگرم تماشای اپرت « ناقوسهای کورنیلف » بود. چشم به صحنه دوخته بود و عرش اعلی را سیر می‌کرد. اما ناگهان … راستی…
ادامه مطلب ...