آرشیو تگ: آرزو نوری

آرزو نوری

آرزو نوری شاعر و روزنامه نگار ایرانی، متولد آبان 1359 و از اهالی شهر سلماس است. آرزو نوری فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته روزنامه نگاری از دانشگاه علامه طباطبایی تهران می باشد و در کنار فعالیتهای مطبوعاتی، در حوزه شعر سپید هم آثار موفقی از او در رسانه های نوشتاری منتشر شده است.
اشعار آرزو نوری نمونۀ خوبی از شعر پوچی و عصیان یا یاس و امید توامان در شعر معاصر است.

راس ساعت چهار…؛ شعری از آرزو نوری

هر روز راس ساعت ۴ زنی کنار میله ها می نشیند تا مز مزه کند آزادی ات را با تو قدم بزند خیابانهای یکطرفه ای که هیچ کدام از آنها نام تو را ندارد هر روز راس ساعت ۴ زنی می آید تا با یک دیوار فاصله بغض کند حرفهای نگفته اش را…

رادیو دریا؛ شعری از آرزو نوری

الو... صدای مرا از "رادیو دریا" می شنوید وقتی دریا آرام است و ... قلبم ناآرام ماهیگیران به دریا رفته اند تا در تورهای خود پری دریایی بیاورند من به بازار می روم تا طناب زردی بخرم الو... هوای اینجا شرجی است من به خانه برگشته ام…

تقدیر؛ شعری از آرزو نوری

من بهمن ام همواره از کوهی سرازیر تو جاده ای با پیچ و خم های نفس گیر می غلطم و می لغزم و می ریزم از کوه با سنگها و صخره های راه درگیر فکر رسیدن می کنم هر روز و هر شب با پا و با سر می دوم بی هیچ تاخیر اما در آن پایین به پای کوه…

بانوی زیبا؛ شعری از آرزو نوری

ایستاده‌ام هنوز مثل گربه‌های ایرانی روی شیروانی داغ و پلک هایم بی‌وقفه می‌پرد راست می‌گفت یحیی من بانوی زیبایت نیستم و تو هیچ بهانه­ ای برای آمدن نداری آرزو نوری

شعر سپید «بیداری» سرودۀ آرزو نوری

شب به خیر می گوییم و بیدار می­ مانیم در بستر مشترکی که مربوط به هیچ کداممان نیست ساعت روی دیوار سکوت را نمی ­شناسد چنان که دستهای تو تن مرا مشتاقانه به دستبندی فکر می­ کنی که زیر پیراهن­ ها قایم کرده ­ای مایوسانه…

حوا؛ شعری از آرزو نوری

وارونه افتاده بودم و ابتدای جهان گم شده بود دست و پا می زدم برای رسیدن بی آنکه بدانم بیهوده بیهوده بیهوده می کوشم بستری بود جهان نه به وسعت دستهایمان و خوابگاهی نه به وسعت خوابهایمان آرزو نوری

شعر سپید وسوسه سرودۀ آرزو نوری

جهان پشت سرم می­ ماند از اتفاقاتی که نیفتاده صداهایی که نشنیده‌ام من پر از وسوسه‌ام چیدن این همه سیب خواندن این همه شعر رفتن روی طناب بدون این که بیافتم بدون این که بترسم. آرزو نوری

زادگاه؛ شعری از آرزو نوری

هوایی می شوم حوالی میدان آزادی وقتی پستچی تکه ای از آسمان تو را به اینجا می رساند... چقدر دوری و چه ابرآلود است آسمان کوچک ات! آرزو نوری