آرشیو تگ: آیدا خاقانی

آیدا خاقانی

خیال دوست داشتن تو…؛ شعری از آیدا خاقانی

خوب می دانم دوست داشتن تو قرار نیست دستی در این دنیا ببرد و نه آسمانی را آبی تر و نه خورشیدی را گرمتر کند می دانم خالی آغوشم را پر نمی کند حتی شانه هایم را کمی تنگ تر اما... می تواند جهانی بسازد روی ته مانده های من جهانی خیالی،…

این روزها…؛ شعری از آیدا خاقانی

این روزها... حواس خنده هایم پرت لبهایت شده یک گیجی مفرط هم پای دستانم شده از چپ و راست، می خورم به دیوار غمت شاید کمی، سوی چشمانم به سویت کم شده این روزها... دلم عجیب گرفته از بی حواسی دنیا که راه من و تو جدا از هم گرفته خواب…

روزهای سرد نبودنت…؛ شعری از آیدا خاقانی

هر دانه ی برفی روزهای سرد نبودن توست که بر دلم می بارد گرم کدام شال و کلاه شوم؟ این رخوت تنهایی رویای خوابی سنگین برایم می خواند تا اینجا آمدنم... از نفس گرم خاطراتت دورتر قدمی، دیگر نه پشت شیشه ی دلتنگی هذیان بهار خواهم گفت تا…

هنوز هم هستی…؛ شعری از آیدا خاقانی

هنوز هم این جان خسته به آهنگ صدای تو برمی خیزد... و نگاه تو را به قداست تمام مقدسات نفس می کشد هنوز هم این دل تنها به دنبال روزنی از خنده های تو سر به دیوار لحظه ها می ساید... و دستان تو را در سر می پروراند هنوز هم هستی و ذره…

دنیای بی تو…؛ شعری از آیدا خاقانی

بی تو... با تمام دنیا حرفم می شود بی طاقت شده ام گاهی از کنار خودم می گذرم و نمی شناسمش تمام صداهای دنیا با من راه می آیند تو نگذار... بیش از این پرت شوم بیرون از زندگی با آفتابی که از پشت پرده به زندگی ام می تابد بیا...…

هوای بی تو…؛ شعری از آیدا خاقانی

سخت است، نفس کشیدن در هوای تو وقتی ذرات نبودنت آلوده می کند، ریه های زندگیم را من و این سرفه های مکرر تنهایی در گوشه کنار شهر من و این سردردهای بی بهانه ی دل در ازدحام لحظه های شب می شود، کمی کمترتردد کنی در سطح خاطراتم؟ می…