آرشیو تگ: الهام احمدی

الهام احمدی

پاییز؛ شعری از الهام احمدی

از شبی که رفته ای پاییز من ، دیده ام بر صفحه ی تقویم ماند جای رنگین تو را در خانه ام ، سردی یلدا به برف غم نشاند با تو روح خسته و تنهای من ، جام یکرنگی به شادی سر کشید تا که آذر آمد از لبهای تو ، قصه ی تلخ جدایی را شنید رفتی و…

به خیر …؛ شعری از الهام احمدی

کنار قهر تو حسم شبیه ماتم بود همیشه سهم من از عاشقی تو غم بود و باز راهِ درازی که بی تو در پیش است و فرصتی که از آغازِ بودنم کم بود به خیر یادِ زمانی که شعر می گفتیم کنار قافیه هامان ردیف ، "با هم" بود چه ساده خشک شده چشمه…

بی جواب؛ شعری از الهام احمدی

اگر نگاه من تو را هزار بار خوانده است هنوز هم سوال من که بی جواب مانده است شروع راههای تیره و هجوم ضربه های شک و آتشی که شعله اش در التهاب مانده است در این سرای حیرت و نهایت جنون ببین همیشه بودنم کنار اضطراب مانده است…

حیرانی؛ شعری از الهام احمدی

من خسته از اسم شبم، محتاج لمس آیه ها در انتهای بی کسی، آغاز کشف سایه ها دیروز در امروز گم، امروز در فردا نهان آواره تر از جنس باد، شیدا به سویی دوان آسودگی هایم چه شد، ای ناجی ویرانه گر افسانه را در هم شکن، این قصه را…

دلهره؛ شعری از الهام احمدی

کنار دلهره هایم همیشه کم هستی منی که راه عبورم ، تویی که بن بستی نشانه از تو ندارم هنوز مجهولی در انتظار جوابم بلند کن دستی من آفتاب ندیدم که سایه می بافم اسیر قطب جنوبم تو استوا هستی هزار قفل شکستم برای آمدنت تو پیشِ پایِ…