مرور برچسب

شیرکو بیکس

زنی سوخت شعری از شیرکو بیکس

شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد عراقی است، از وی بالغ بر ۳۸ دیوان شعر چاپ شده‌است و از او با عنوان امپراطور شعر دنیا یاد می‌شود.درختی سوخت دودش شعری گریان برای باغ نوشت.باغ که سوخت دودش داستانی بس غمگین برای کوه نوشت.کوه که…
ادامه مطلب ...

تو یک روز نیستی شعری از شیرکو بیکس

شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد عراقی است که سروده‌هایش به زبان کردی هستند، وی در سال ۱۹۸۸ از سوی انجمن قلم سوئد، برنده جایزه توخولسکی (Tucholsky-Preis) شد. تو یک روز نیستی تمامِ سالی. تو یک شب یا یک کتاب و یک قطره نیستی تو یک نقاشی یا…
ادامه مطلب ...

برگرد و نگاه کن شعری از شیرکو بیکس

شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد عراقی است که سروده‌هایش به زبان کردی هستند، وی در سال ۱۹۸۸ از سوی انجمن قلم سوئد، برنده جایزه توخولسکی (Tucholsky-Preis) شد. آرام پیش می‌روند پایان همه‌ی راه‌ها گم شدن است. و درد به تماشای آن‌ها ایستاده است و…
ادامه مطلب ...

روییدن از خاکستر شعری از شیرکو بیکس

شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد عراقی است که سروده‌هایش به زبان کردی هستند، از وی بالغ بر ۳۸ دیوان شعر چاپ شده‌است و شعرهایش به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند. از آن صبحدم که مغرب زاده شد شبی سیاه بود از آفتاب آن روز طالعی سنگین سر برآورد از…
ادامه مطلب ...

من هم طعمه‌ام و هم ماهی شعری از شیرکو بیکس

 شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد عراقی است که سروده‌هایش به زبان کردی هستند. وی در سال ۱۹۸۸ از سوی انجمن قلم سوئد، برنده جایزه توخولسکی (Tucholsky-Preis) شد.در آن شب نه مهتابی بود گرد آویز شوم نه سوسوی ستاره‌ای در کنارم بیاساید و…
ادامه مطلب ...

نمی‌دانم چه کسی صاحب من است شعری از شیرکو بیکس

نمی‌دانم چه کسی صاحب من است؟ کدام خدا صاحب من است؟ کدام شیطان؟ نمی‌دانم چه کسی حامی من است؟ نه آسمان به دادم می‌رسد نه دنیا نه قانون نه ناقوس کلیسا و نه مناره مسجدهانمی‌دانم آخر من به که و به چه سوگند یاد کنم نمی‌دانم چه کسی…
ادامه مطلب ...

نازنین؛ شعری از شیرکو بیکس

نازنین زیر باران سرانگشتانت بذر کوچک حروف سطرهایی از گل های آفتابگردانند که می رقصند با آفتاب نگاهت نازنین به همین خاطر برایت مشتی واژه از قحط سال شعر آوردم تا زیر بارش سرانگشتانت و شعاع چشمانت قد بکشند و گل های سرخی باشند بر…
ادامه مطلب ...

عشق تو آفتاب است؛ شعری از شیرکو بیکس

همیشه چشمانت دو چشمه‌اند در خواب‌هایم و همین است که صبح که شعرم بیدار می‌شود می‌بینم بسترم سرشار از گُلِ عشقِ توست و نم‌نم گیاه و سبزینه عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع می‌کنی و می‌بینمت آن هنگام هم که می‌روی نمی‌بینمت سایه‌ی…
ادامه مطلب ...

عشق تو؛ شعری از شیرکو بیکس

عشقِ تو یک ساعت به شبانه روز افزود ساعتِ بیست و پنجعشق تو یک روزِ دیگر به ایام هفته افزود روزِ هشتمعشق تو یک ماهِ دیگر به سال افزود ماه سیزدهمعشق تو یک فصلِ دیگر به چهار فصل افزود فصل پنجمعشق تو اینگونه نوعی زندگی…
ادامه مطلب ...

ما هرگز سهم هم نخواهیم شد؛ شعری از شیرکو بیکس

خوب می دانم که ما ما، من و تو هرگز سهم هم نخواهیم شد گرچه دوشادوش هم رهسپار می شویم چونان ریل هایی که هرگز به یکدیگر نمی رسنددریغا که اگر بخواهیم اندکی سوی هم آییم واگن دل هایمان واژگونه خواهد شد و آنگاه خواهی دید چه نامه های…
ادامه مطلب ...