آرشیو تگ: فرانک خلیلی

فرانک خلیلی

در دست ِ تعمیرم؛ چهارپاره ای از فرانک خلیلی

ساکت شدن – در پیشگاهت ، حالِ خوبی نیست وقتی ، تمامِ قلبِ من ، از عشق – لبریز است سَر می کشم ، آرام و پیوسته ، "تو " را ، هر بار این روزها ، حالِ دلم ، معطوفِ "پاییز " است دم می کشد –احساسِ خامم ، بینِ دستانت در استکانِ…

شاعر چشم های تو، غزل عاشقانه ای از فرانک خلیلی

از تو که حرف می زنم شعر حساب می شود شعر برای گفتنت خوب مجاب می شود باز به لطف بودنت قلم به دست می شوم شاعر \\\"چشم های تو\\\" پس انتخاب می شود خیره شدن به چشم من عادت چشم های توست خیره که می شوی دلم خانه خراب می شود وحی…

روزه سکوت؛ غزلی از فرانک خلیلی

برای با تو بودن از خودم عبور می کنم وَِ از نگاهِ بد تو را همیشه دور می کنم تمام لحظه های من پر است از خیالِ تو که درکِ روشنی مدام از این حضور می کنم نترس نازنین اگر بدون مرز عاشقم مقرراتِ عشق را با تو مرور می کنم قرار شد…

دنیا همان یک لحظه بود؛ شعری از فرانک خلیلی

وقتی که دل بستم به تو دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود رد می شدی چون سایه ای چشمم به دنبالت دوید حسی که در چشم تو بود دل را به سویت می کشید وقتی گذشتی در فضا پیچید عطر رازقی یک…