آرشیو تگ: فرشید خیرآبادی

فرشید خیرآبادی

فرشید خیرآبادی، شاعر، نویسنده، داستان نویس، عکاس و ژورنالیست ایرانی متولد 1358 شهر کرج است. فرشید خیرآبادی سه کتاب شعر «سرشار خیال پنجره از نگاه»، «ناگاه برف باران» و «درخت وهم» و دو کتاب عکس « عکاسی از محصول برای تبلیغات» و «شاعرانه نگاه کن » را روانه بازار نشر کرده است. او همچنین در نشریات ایران از جمله آفتاب یزد، آفرینش، ابتکار، دیارمیرزا، شهروند، پنجره نو، عصر مردم پیام آشنا، پیام زمان، صدای ملت و مجله روشنای زندگی، یانوس، شعرانه، ماندگار و خبرگزاری های آرت پرس و آنا و در نشریات خارج از کشور مانند افغانستان (روزنامه های وحدت وگفتمان، ماهنامه نی، فصلنامه سپیده)، کانادا (روزنامه های شهروند و پوشه) فعالیت رسانه ای دارد.

منم که سد منم؛ شعری از فرشید خیرآبادی

منم که سد منم منم که دیوار منم منم که ایستاده برابر خویشتنم این منم که بسیط به گستردگی باران و باران باران این منم باران به روی پوست آسمان و آسمان که منم و منم در برابر منم ایستاده برابر من، این منم باید که بردارم این آسمان و…

بار سفر بسته؛ شعری از فرشید خیرآبادی

بار سفر بسته در گیر و دار شدن و ماندن برای آن روزهای برفته بگذشته وُ هیچگاه برنگشته برای رفتن از دود به مه بسان خیال انگیزی نگاه در باران بنه بسته برای شدن از شیدایی به اندیش ناکی کوله هایی پر هایکو برای پاییز یا تابستان آری سفر…

گودریدز goodreads شبکه ای اجتماعی با کاربرد فرهنگی

در هیاهوی گوناگونیِ شبکه های اجتماعی (Social Network) گاهی شبکه ای هم برای کارهای جدی پدیدار می شود. اکنون و اینجا، به یکی از آنها می پردازیم؛ باشد که برای نویسندگان، ناشران و بویژه دلباختگان فرهنگ وُ کتاب سودمند افتد. شبکه اجتماعی با…

دیده ام؛ داستان کوتاهی از فرشید خیرآبادی

انگار دویست و اندی سالم است یا بیشتر. تا بحال به کسی سن و سالم را نگفته ام. زندگی ام ثابت بوده اما در مقابل چشمانم همه چیز در حرکت بود، جهانی در گردش. سال هاست چشم و گوشم؛ چیزهای بسیار دیده وُ چیزهای بسیار شنیده ام. هرچه دیده و شنیده ام…

داستان کوتاه «درون شب» نوشتۀ فرشید خیرآبادی

سر فرصت جایش را پهن می کرد. آرام آرام خورشید از روی برگ های درختان به پایین خزیده است. برگ های نزدیک آسمان سبز تیره و برگ های پایین تر زرد و سبز شده اند و آرام آرام تیره تر می شوند؛ نور، بر روی تن برگ ها به پایین می غلتد. آرامش شگرفی در…

داستان کوتاه «همشهری سزان» نوشتۀ فرشید خیرآبادی

حس مزخرف و عجیبی دارم، خفگی و تهوع با هم. خانه انگار قفسی شده بود که تنگ و تنگ تر می شد. من در جاهای بسته، حس خفگی دارم. هر چند در خانه ای بسیار بزرگ زندگی می کنم اما امروز حس می کنم مرا در جایی یک متری محبوس می کنند یا کرده اند. تاب…

معرفی کتاب شعر «درخت وهم» سرودۀ فرشید خیرآبادی

کتاب شعر «درخت وهم» با ساختار شعر آزاد، به سبکی پرداخته که فرم، نرم و ساختار در آن شکسته شده و وام دار ساختار کهن حتی نیمایی نیست. از کومه ی شاملو نیز کوچ کرده و از پست مدرنیزم عبور کرده و به شعر آزاد رسیده است. در این کتاب شعر، واژگان…

داستان کوتاه «کلاغ مرا می‌بیند» نوشتۀ فرشید خیرآبادی

در پارک نشسته‌ام. ظهر است. نجوای سیر سیرک‌ها به گوش می‌رسد و با صدای سه کلاغ در هم می‌پیچد. فریادی از بلند گوهای پارک در استخوانم نفوذ کرده و وجودم را خراش می‌دهد. بلندگو اندوهگین نعره زنان آوای رقص و گریه را در هم می‌کند و بیرون می‌ریزد.…

پنج سال و نیم می گذرد؛ داستان کوتاهی از فرشید خیرآبادی

پنج سال و نیم می گذرد. رامین به بیرون نگاه میکند، نگاه که نه غرق شده است... . پنجره ای زنگ زده با شیشه هایی کثیف و پر از لک گرد و غبار و چیزهایی زرد و قهوه ای مالیده شده بر آن. ساختمان های سیمانی همچون معماری اردوگاه سرخ در دید است، همه…