مرور برچسب

مارگارت اتوود

دستِ مرا می گیری شعری از مارگارت اتوود

دستِ مرا می‌گیری و ناگهان می‌بینم مشغول تماشایِ فیلمی مبتذل‌ام، فیلم ادامه پیدا می‌کند و عجیب است که مجذوب آن شده‌ام با حرکتِ آهسته می‌رقصیم در هوائی که از کلماتِ قصار بویِ نا گرفته پشتِ گلدان‌هایِ بزرگ و بی‌پایان دیدار…
ادامه مطلب ...

روزنامه خواندن کار خطرناکی است شعری از مارگارت اتوود

وقتی در جعبه‌یِ پر از ماسه قلعه‌هایِ خوشگل می‌ساختم، گودال‌هایِ عجول از اجسادی که با بولدوزر می‌روبند پر می‌شد و وقتی، سر و زلف آراسته و تمیز، به مدرسه می‌رفتم گام‌های‌ام بر تَرَک‌های آسفالت، بمب‌هایِ سرخ می‌ترکاندند. حالا…
ادامه مطلب ...

می‌خواهم در خواب تماشایت کنم شعری از مارگارت اتوود

می‌خواهم در خواب تماشایت کنم می‌دانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد می‌خواهم تماشایت کنم در خواب بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیره‌‌ای که بالای سرم می‌لغزد و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگ‌های آبی و سبز…
ادامه مطلب ...