آرشیو تگ: مسعود قادری آذر

مسعود قادری آذر

هم اکنون اتفاق می افتد؛ مسعود قادری آذر

همان اول صبح که بیدار می‌شوم... بیدار می‌شوم؟ چه کسی گفته باید بیدار شد؟ مگر آدم حتما بیدار می‌شود؟ مگر ندیده‌اید آدم‌هایی را که شب خوابیده‌اند و صبح بیدار نشده‌اند؟ حالا بالفرض که بیدار شدم. می‌روم بیرون و اگر آقای تمیزکارِ راهرو که هر ماه…

بازگشت جوجه رنگی، داستان کوتاهی از مسعود قادری آذر

مرگ جوجه‌ها از زمانی آغاز شد که خواهر بی‌محابا از پله‌ها پایین آمد. خواهرِ بزرگ از روی جوجه‌‌ی خواهرِ کوچک رد شد و اثری که بر جای گذاشت، محتویات همان تخم‌مرغی بود که جوجه از آن درآمده بود، همراه تعدادی پَر. شش بچه بودیم و شش جوجه رنگی از…