آرشیو تگ: هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج

چه غریب ماندی ای دل؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل…

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون می‌رود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه، که فریاد داشت، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه…

من نه خود می روم، او مرا می کشد؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

من نه خود می روم، او مرا می کشد کاو سرگشته را کهربا می کشد چون گریبان ز چنگش رها می کنم دامنم را به قهر از قفا می کشد دست و پا می زنم می رباید سرم سر رها می کنم دست و پا می کشد گفتم این عشق اگر واگذارد مرا گفت اگر…

یارا حقوق صحبت یاران نگاهدار؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

یارا حقوق صحبت یاران نگاهدار با همرهان وفا کن و پیمان نگاهدار در راه عشق گر برود جان ما چه باک ای دل تو آن عزیزتر از جان نگاه دار محتاج یک کرشمه ام ای مایه ی امید این عشق را ز آفتت حرمان نگاه دار ما با امید صبح وصال تو زنده ایم…

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی غمم آن نیست که قادر به غرامت باشی گل که دل زنده کند بوی وفایی دارد تو مگر صاحب اعجاز و کرامت باشی خانه ی دل نه چنان ریخته از هم که در او سر فرود آری و مایل به اقامت باشی دگرم وعده ی دیدار وفایی…

عمری به سر دویدم در جست وجوی یار؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

عمری به سر دویدم در جست وجوی یار جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود دادم در این هوس دل دیوانه را به باد این جست و جو نبود هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار مشتاق کیستم…

چشم گریان تو نازم؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

چشم گریان تو نازم، حال دیگرگون ببین گریه ی لیلی کنار بستر مجنون ببین بر نتابید این دل نازک غم هجران دوست یارب این صبر کم و آن محنت افزون ببین مانده ام با آب چشم و آتش دل، ساقیا چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین رشکت آمد ناز و نوش…

ترانه، شعری از هوشنگ ابتهاج

تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است تو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با من است برگ عیش…