مرور برچسب

پابلو نرودا

برای بردن من شعری از پابلو نرودا

باد اسب است: گوش کن چگونه می‌تازد از میان دریا، از میان آسمان. می‌خواهد مرا با خود ببرد: گوش کن چگونه دنیا را به زیر سُم دارد برای بردن من. مرا در میان بازوانت پنهان کن تنها یک امشب، آنگاه که باران دهان‌های بی‌شمارش را بر سینه…
ادامه مطلب ...

اکنون بیا با هم آرزو کنیم، شعری از پابلو نرودا

اگر عشق تنها اگر عشق طعم خود را دوباره در من منتشر کند بی بهاری که تو باشی حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم آه عشق من اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن و با گیسوانت تمامی درها را ببند برای دستانت…
ادامه مطلب ...

به خاطر ابرها تو را گفتم، شعری از پابلو نرودا

به خاطر ابرها تو را گفتم به خاطر درختِ دریا تو را گفتم برای هر موج، برای پرندگانِ در شاخسار برای سنگریزه های صدا برای چشمی که چهره یا چشم انداز می شود و آسمانش را رنگ می دهد خواب برای هر شب نوشانوش برای حصار جاده ها برای پنجره گشوده…
ادامه مطلب ...

گاه و بی‌گاه فرو می‌شوی؛ شعری از پابلو نرودا

گاه و بی‌گاه فرو می‌شوی در چاهِ خاموشی‌ات در ژرفای خشم پرغرورت و چون بازمی‌گردی نمی‌توانی حتا اندکی از آن‌چه در آن‌جا یافته‌ای با خود بیاوری عشق من، در چاهِ بسته‌ات چه می‌یابی؟ خزه‌ی دریایی، مانداب، صخره؟ با چشمانی بسته چه می…
ادامه مطلب ...

پنج معیار برگزیده؛ شعری از پابلو نرودا

می خواهم چشمانم را ببنـدم تنها پنج چیز آرزو کنم پنج معیار برگزیده نخست، عشق جاودانه دوم، دیدار پاییز نمی توانم به بودن ادامه بدهم بی برگ هایی که می رقصند و بر خاک فرو می افتند سوم، زمستان پُر هیبت بارانی که دوست می داشتم نوازش…
ادامه مطلب ...

آه عشق سترگ؛ شعری از پابلو نرودا

تمامی عشقم را در جامی به فراخی زمین تمامی عشقم را با خارها و ستاره‌ها نثار تو کردم اما تو با پاهای کوچک، پاشنه‌هایی چرکین بر آتش آن گام نهادی و آن را خاموش کردی آه عشق سترگ، معشوق خُرد من در پیکارم از پای ننشستم در ره سپردن به…
ادامه مطلب ...

تو را آزاد مى خواهم؛ شعری از پابلو نرودا

آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شادتر می خواهم با من یا بی من بی من اما شادتر اگر باشی کمی فقط کمی ناشادم و این همان عشق است عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی…
ادامه مطلب ...

عشق من خوش آمدی؛ شعری از پابلو نرودا

خداحافظ ای نگاه ها ای تلالو پرتقال ها و سلام ای تاریکی با توام ای دوست شبانگاهی من عشق من خوش آمدی نمی دانم نمی دانم چه کسی زندگی می کند چه کسی می میرد چه کسی در خواب است و کدامین کس بیدار تنها می دانم که قلب توست تنها قلب توست…
ادامه مطلب ...

جای دوری نرو؛ شعری از پابلو نرودا

جای دوری نرو حتی شده برای یک روز نه نرو چون چون نمی دانم چگونه بگویم اش؟ چون روز بس طولانی ست و من چگونه تاب آورم چشم به راهِ تو بودن را با این همه ایستگاهِ خالی با این همه قطارِ خفته؟ نه نرو چون اگر بروی من مست و منگ بر زمین…
ادامه مطلب ...

بانو، عاشقانه ای از پابلو نرودا

تو را بانو نامیده ام بسیارند از تو بلندتر، بلندتر. بسیارند از تو زلال تر، زلال تر. بسیارند از تو زیباتر، زیباتر. اما بانو تویی. از خیابان که می گذری نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی. کسی تاج بلورین ات را نمی بیند، کسی بر فرشِ سرخِ…
ادامه مطلب ...

بیوگرافی و چند شعر از پابلو نرودا

اشعار پابلو نرودا پابلو نرودا در سال ۱۹۰۴ در شیلی متولد شد. نام اصلی او نفتالی ریکاردو ری یس باسواآلتو بود که مثل اسم بقیه‌ی اهالی امریکای جنوبی برای بقیه‌ی مردم دنیا زیادی طولانی است! برای همین هم پابلو نرودا را به عنوان اسم مستعار انتخاب…
ادامه مطلب ...