دنیا همان یک لحظه بود؛ شعری از فرانک خلیلی

فرانک خلیلی

وقتی که دل بستم به تو

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود

رد می شدی چون سایه ای

چشمم به دنبالت دوید

حسی که در چشم تو بود

دل را به سویت می کشید

وقتی گذشتی در فضا

پیچید عطر رازقی

یک نغمه در گوشم مدام

می گفت دیگر عاشقی

مجذوب لبخندت شدم

وقتی که لبهایت شکفت

در سینه قلبِ سرکشم

نام تو را آرام گفت

انگار از روز ازل

این نام را او می شناخت

آسوده و آرام پس

خود را به چشمان تو باخت

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.