مرور رده

شعر

کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی شعری از نیکی فیروزکوهی

کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی کاش هر کدام از ما در همان سالها پیش مانده بودیم کاش پس از این سالهای دورِ دورِ تصویر هامان از عکس‌ها بیرون نمی‌آمد کسی‌ از گذشته‌های خوبِ خوب آغوش باز نمیکرد سرم با سینه ات آشنا نمی‌شد…
ادامه مطلب ...

آی آدم‌ها شعری از نیما یوشیج

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی…
ادامه مطلب ...

تو ای زن شعری از رابیندرانات تاگور

تو ای زن تنها آفریدهٔ خدا، بلکه مخلوق مردان زمین نیز هستی. مردان، زیبائی قلب‌های خود را به‌پای تو می‌ریزند شاعران با رشته‌های خیال طلائی خویش تارهای وجود تو را می‌تنند و نقاشان همیشه بر پیکر تو جاودانگی می‌بخشند دریا،…
ادامه مطلب ...

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ شعری از فروغی بسطامی

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟ غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد تا…
ادامه مطلب ...

از یاد رفته، شعری از فروغ فرخزاد

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده‌ام خیره به ره ماند و نداد نامه‌ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطائی کردم که ز من رشته الفت بگسست در دلش جائی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست هر کجا می‌نگرم، باز…
ادامه مطلب ...

من خراب نگه نرگس شهلای توام؛ شعری از فروغی بسطامی

فروغی بسطامی از غزل‌سرایان دوره قاجار بود. او شاعر معاصر سه تن از پادشاهان قاجار بود: از زمان فتحعلی شاه نامور گشت، و در دوره‌های محمد شاه و ناصرالدین شاه به کار خویش ادامه داد. من خراب نگه نرگس شهلای توام بی خود از بادهٔ جام و…
ادامه مطلب ...

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟، شعری از قیصر امین پور

قیصر امین پور شاعر معاصر، نویسنده و استاد دانشگاه ایرانی بود که میتوان او را از تاثیرگذارترین و برجسته‌ترین شاعران مرد در زمان بعد از انقلاب معرفی نمود. موضوعات برگزیده او عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند.…
ادامه مطلب ...

ساعت شعری از سهراب سپهری

سهراب سپهری نویسنده، نقاش و شاعری است که شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند. سپهری بیش از آنکه شاعر باشد یک نقاش بوده و از مهم‌ترین مسائل و علاقمندی‌های زندگی او نقاشی بوده است.…
ادامه مطلب ...

همواره عشق بی خبر از راه می رسد؛ شعری از حسین منزوی

همواره عشق بی خبر از راه می‌رسد چونان مسافری که به ناگاه می‌رسد وا می‌نهم به اشک و به مژگان تدارکش چون وقت آب و جاروی این راه می‌رسد اینت زهی شکوه که نزدت سلام من با موکب نسیم سحرگاه می‌رسد با دیگران نمی‌نهدت دل به دامنت…
ادامه مطلب ...

شعر دریغ از استاد مظاهر مصفا

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟ دل خسته لرزید و گفتا دریغ به دل گفتم از عشق چیزیت هست؟ بگفتا که هست آری اما دریغ بلی از من و عمر ناپایدار نمانده ست بر جای الا دریغ شب و روزها و مه و سالها گذشتند و ماندند برجا دریغ رسیدند هر…
ادامه مطلب ...

خانه دوست کجاست شعری از سهراب سپهری

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به…
ادامه مطلب ...

شعر پاییز از منوچهری دامغانی

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است دهقان به تعجب سر انگشت گزان است کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار دهقان به سحرگاهان کز…
ادامه مطلب ...