مرور رده

شعر

مرا هزار امید است و هر هزار تویی شعری از سیمین بهبهانی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی! شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه‌های…
ادامه مطلب ...

شعر برف از مهدی اخوان ثالث

شعر برف اخوان ثالث یکی از زیباترین اشعار عاشقانه و اشعار غمگین مهدی اخوان ثالث است. م امید در شعر برف یاس و عشق را به زیبایی به تصویر کشیده است. پاسی از شب رفته بود و برف می بارید، چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته. باد چونان…
ادامه مطلب ...

دنیای رویای من شعری از لنگستون هیوز

من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان دیگر را خوار نمی‌شمارد زمین از عشق و دوستی سرشار است و صلح و آرامش، گذرگاه‌هایش را می‌آراید. من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌شناسند…
ادامه مطلب ...

من در تو نگاه می‌کنم شعری از احمد شاملو

دیرگاهی‌ست که دستی بداندیش دروازه‌ی کوتاه خانه‌ی ما را نکوفته است. در آیینه و مهتاب و بستر می‌نگریم در دست‌های یکدیگر می‌نگریم و دروازه ترانه‌ی آرامش‌انگیزش را در سکوتی ممتد مکرر می‌کند. بدین‌گونه زمزمه‌یی ملال‌آور را به سرودی…
ادامه مطلب ...

چطور باید خلاص شد؟ شعری از چارلز بوکوفسکی

اوضاع هیچ‌وقت خوب نبوده و قرار هم نیست بهتر شود جالب اینجاست که هراس‌هایی که در کودکی سراسیمه‌ات می‌کرد همچنان با توست در راه‌های مختلف با چهره های گوناگون تو را می‌خوانند با همان صدا همان شکایت‌ها همان نفرت‌ها همان خواسته‌های…
ادامه مطلب ...

باید به فکر تنهایی خودم باشم شعری از محمدعلی بهمنی

باید به فکر تنهایی خودم باشم دست خودم را می‌گیرم و از خانه بیرون می‌زنیم در پارک به جز درخن هیچ کس نیست روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم تا پارک از تنهایی رنج نبرد دلم گرفته یاد تنهایی اتاق خومان می‌افتم و از خودم خواهش می‌کنم…
ادامه مطلب ...

بهترین آرزوها، نامه ویکتور هوگو به فرزندش

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی…
ادامه مطلب ...

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست شعری از محمد علی بهمنی

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی تو در آن گستره…
ادامه مطلب ...

من طشت ماه را بسیار دیده‌ام شعری از حسین منزوی

من طشت ماه را بسیار دیده‌ام بالای کوه‌ها من طشت ماه را ندیده بودم انگار. ولی آن کاسه بزرگ پر از کف را هر روز، بله هر روز می‌دیدم بسیار می‌دیدم که پیراهن مرد کشته را می‌شستند، می‌شستند، می‌شستند و نهرهای پر از خون شهر بزرگ را…
ادامه مطلب ...

این شعرها که بوی سکوت می‌دهند، شعری از محمد شمس لنگرودی

این شعرها که بوی سکوت می‌دهند از غیبت لب‌های توست کلمات مثل زنجره‌های خشکیده تابستانی از معنا خالی شدند و در انتظار مورچه‌هایند توشه بار زمستانی‌شان را در حفرۀ تاریک خالی کنند اندوهی که سرازیر می‌شود در سینه خاموش من. محمد…
ادامه مطلب ...

نمی توانم از این بهتر برایت شرح دهم شعری از ادگار آلن پو

نمی توانم از این بهتر برایت شرح دهم که احساسم چه بود جز این که بگویم قلب ناشناس تو انگار برای اقامتی تا همیشه به آغوش من راه یافت چنان که قلب من نیز، به گمانم، به آغوش تو و از آن دم، من عاشقت شدم آری اکنون حس می کنم که در آن عصرگاه…
ادامه مطلب ...

عشق در هر طرحِ نویی‌ست شعری از خوزه آنخل بالنته

عشق در هر طرحِ نویی‌ست که در می‌اندازیم همچون پل‌ها و کلمات عشق در هر آن چیزی‌ست که بالا می‌بریم همچون صدای خنده و پرچم‌ها و در هر چیزی که برای رسیدن به عشقِ راستین با آن می‌جنگیم همچون شب و پوچی عشق در هر چیزی‌ست که…
ادامه مطلب ...