آرشیو دسته بندی: شعر

شعر

برای بردن من شعری از پابلو نرودا

باد اسب است: گوش کن چگونه می‌تازد از میان دریا، از میان آسمان. می‌خواهد مرا با خود ببرد: گوش کن چگونه دنیا را به زیر سُم دارد برای بردن من. مرا در میان بازوانت پنهان کن تنها یک امشب، آنگاه که باران دهان‌های بی‌شمارش را بر سینه…
متن کامل ...

جراحت عشق، شعری از چارلز بوکوفسکی

دختر تیره پوست با چشمانی مهربان وقتی زمان خنجر زدن می‌­رسد من عقب نمی­‌کشم من ملامتت نمی­‌کنم همانطور که در امتداد ساحل می‌رانم همانطور که نخل‌ها در هوا تاب می‌خورند نخل‌های بی­قواره زمخت در حالیکه زندگی در نمی‌­رسد در حالیکه مرگ…
متن کامل ...

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم، شعری از خورخه لوئیس بورخس

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم نمی‌کوشم بی‌نقص باشم راحت‌تر خواهم بود سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم در واقع، چیزهای کوچک را جدی‌تر می‌گیرم کمتر بهداشتی خواهم زیست…
متن کامل ...

رویای هر کودک صلح است، شعری از یانیس ریتسوس

رویای هر کودک صلح است رویای هر مادر صلح است کلام عشقی که بر زیر درختان می تراود صلح است. پدری که در غبار با تبسمی در چشم هایش با سبدی میوه در دست هایش با قطرات عرق بر جبینش که چون ترمه ای بر طاقچه خشک میشود باز گردد صلح است. آن…
متن کامل ...

به محبوبم در آغاز سال؛ شعری از نزار قبانی

«به محبوبم؛ در آغاز سال» دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر منتقل می‌کنم همانند دانش‌آموزی که تکالیف مدرسه‌اش را به دفتر جدیدش انتقال می‌دهد! صدایت را! شمیمت! نامه‌هایت! شماره تلفنت و صندوق پستی‌ات را! منتقل می‌کنم- -در کمد سال جدید…
متن کامل ...

تصویر مرد دیدگانی دارد، شعری از فریدریش هولدرلین

هنگامی که مردی در آینه می‌نگرد و تصویرش را آنجا می‌بیند، همان گونه که در نگاره‌ای؛ انگار آن مرد، خود، همانست. تصویر مرد دیدگانی دارد، و ماه، از سوی دیگر، روشنایی. ادیپوس شهریار گویا چشمی اضافی دارد. مرارتهای این انسان، وصف‌ناپذیر به…
متن کامل ...

سخن من نه از درد ایشان بود، شعری از احمد شاملو

برویم ای یار، ای یگانه‌ی من! دست مرا بگیر! سخن من نه از درد ایشان بود، خود از دردی بود که ایشانند! اینان دردند و بودِ خود را نیازمند جراحات به چرک‌اندر نشسته‌اند. و چنین است که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی کمر به کین‌ات…
متن کامل ...

یک هدیه برای تولد، شعری از سیلویا پلات

چه چیز است در پس این حجاب؟ آیا زشت است؟ آیا زیباست؟ سوسو می زند روشن وخاموش می شود آیا سینه دارد؟ آیا کنار دارد؟ یقین دارم که بی همتاست یقین دارم همان چیزیست که میخواهم وقتی که خاموشم در پخت و پز احساس می کنم نگاه می کند احساس می…
متن کامل ...

اکنون بیا با هم آرزو کنیم، شعری از پابلو نرودا

اگر عشق تنها اگر عشق طعم خود را دوباره در من منتشر کند بی بهاری که تو باشی حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم آه عشق من اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن و با گیسوانت تمامی درها را ببند برای دستانت…
متن کامل ...

در من دختری را غرق کرده است، شعری از سیلویا پلات

نقره ام، دقیقم، بی هیچ نقش پیشین هرچه می‌بینم بی درنگ می‌بلعم همان گونه که هست، نیالوده به عشق یا نفرت بی‌رحم نیستم، فقط راستگو هستم چشمان خدایی کوچک، چهار گوشه اغلب به دیوار رو به رو می‌اندیشم صورتی ست و لکه دار آنقدر به آن نگاه…
متن کامل ...