آرشیو دسته بندی: فرهنگ

فرهنگ

در من دختری را غرق کرده است، شعری از سیلویا پلات

نقره ام، دقیقم، بی هیچ نقش پیشین هرچه می‌بینم بی درنگ می‌بلعم همان گونه که هست، نیالوده به عشق یا نفرت بی‌رحم نیستم، فقط راستگو هستم چشمان خدایی کوچک، چهار گوشه اغلب به دیوار رو به رو می‌اندیشم صورتی ست و لکه دار آنقدر به آن نگاه…

زندگی تلخ است ژولیو، شعری از یانیس ریتسوس

زندگی تلخ است ژولیو و من نمیتوانم آواز بخوانم هنگامی که در پس پنجره ی تنگ زندان در پس گوش های آهنین چهره های مبارزان فشرده است در حال نگریستن به جاده با اندکی درختچه های غبار گرفته ی فلفل در حال گوش دادن به صدای کودکی در بیرون…

سوسن شاکرین، سومین زن موسیقی دان در فرهنگ سینمای ایران

زنان در عرصه موسیقی با وجود محدودیت‌ها تلاش کردند و توانستند خودشان و توانایی هایشان را ثابت کنند. سوسن شاکرین یکی از نوازندگان قدیمی گیتار است که آثار بسیار ارزشمندی هم دارد. او سال ۱۳۳۳ در شهر تهران به دنیا آمد و از نوجوانی به موسیقی…

بالاخره قصه به پایان می رسه، شعری از شل سیلور استاین

خب، می بینم که حسابی به خودت می رسی از خودت مراقبت می کنی نیازهایت را بر آورده می کنی خوب گوش می دی یا می خونی، درباره رژیم غذایی تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن همین طور خریدن وسایلی که میگن به درد ورزش می خوره و گیاهان دارویی برای…

این زن کامل شده است، شعری از سیلویا پلات

این زن کامل شده است بر تن بی جانش لبخند توفیق نقش بسته است از طومار شب جامه ی بلندش توهّم تقدیری یونانی جاری است. پاهای برهنه ی او گویی می گویند: تا اینجا آمده ایم دیگر بس است. هر کودک مرده دور خود پیچیده است ماری سپید بر لب تنگی…

نگاهی به رمان «هفده نوه» نوشته پرویز صمدی مقدم

روایات خیابان بی وصال نورالله نصرتی در آمد پرویز صمدی مقدم در حوزه ادبیات داستانی دو دهه اخیر، پرکار بوده است؛ تا به امروز شش مجموعه داستان و یازده رمان و داستان بلند از او انتشار یافته، بی اینکه در بیان و بازنمایی مضامینی که دغدغه مند…

یک زن به شکل اندوه، شعری از پیرایه یغمایی

در کوچه های خوابم، خورشید کج مدار است هر سایه ای مورّب، هر انحنا دوار است بن بست های عاصی، پیچیده اند درهم گم می شوم در آن ها، این با خودم قرار است در کوچه های خوابم، هر سینه ایست حفره هر حفره ایست خانه، هر خانه سوگوار است هر…

آزادی؛ شعری از اکتاویو پاز

کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم به مردمانی از خاک و نور به خیابانی و دیواری و به انسانی خاموش -ایستاده در برابر دیوار- و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند در آب رود در…

مرد مجسمه، شعری از احمد شاملو

در چشمِ بی‌نگاه‌اش افسرده رازهاست اِستاده‌است روز و شب و، از خموشِ خویش با گنج‌هایِ رازِ درون‌اش نیازهاست. می‌کاود از دو چشم در رنگ‌هایِ مبهم و مغشوش و گنگِ هیچ ابهامِ پرسشی که نمی‌داند. زین روی، در سیاهی‌یِ پنهانِ راهِ چشم بر…

فرشته انس، شعری از پروین اعتصامی

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان! بهیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان زن از نخست بود رکن خانۀ هستی که ساخت خانۀ بی پای بست و بی بنیان زن ار براه متاعت…