چهارمحال بختیاری؛ پرغرور چون سرو، استوار چون کوه

چهارمحال و بختیاریالناز محمدي
استان چهارمحال بختیاری در ميان کوه هاي سر به فلک کشيده زاگرس و در بلندترين نقطه ايران، در ميان استان هاي اصفهان، لرستان، خوزستان و کهگيلويه و بويراحمد واقع شده است. اين استان با اين که يک درصد از وسعت خاک ايران را در برگرفته اما بيش از 10 درصد حجم بارش را به خود اختصاص داده و با در اختيار داشتن زردکوه بختياري، نبض حيات دو استان بزرگ و مهم خوزستان واصفهان را به دست گرفته است. رودخانه هاي معروف کارون و زاينده رود با عظمت و قدرت فراوان از کوه هاي سربه فلک کشيده زردکوه بختياري سرچشمه گرفته و روانه اين دو ديار مي شوند.
در جاي جاي اين ديار، هنر، طبيعت زيبا، کوه ها و دشت هاي پرگل رودخانه هاي خروشان دامن گسترده اند. جاذبه هاي طبيعي چون چشمه ديم که آب آن از گواراترين آبهاي جهان شناخته شده و دشت لا له هاي واژگون همراه با دهها اثر طبيعي ديگر در کنار جاذبه هاي انساني و جلوه هاي زيباي زندگي عشايري در دامن سحرانگيز طبيعت منحصر به فرد اين خطه، چشم اندازهاي کم نظيري را به وجود آورده که در کمتر نقطه اي مي توان يافت. در پهنه کوه هاي سر به فلک کشيده و مملو از برف زاگرس مرکزي، ايل بزرگ بختياري زندگي مي کنند که روحيات آزادمنشي و دلا وري آنان شهره عام و خاص است و کوچ آنان در هنگام بهار و پاييز و آداب و رسوم و جشنها و مراسم خاص آنها همراه با لباس هاي رنگي و شاد در دل طبيعت يکي از جذاب ترين ديدني هاي استان چهار محال و بختياري است.
سرزمين زيباي بختياري و دامنه هاي پرگل زاگرس از ديرباز زيستگاه مردماني در کوچ بوده است. ايل بختياري بزرگترين ايل کوچنده ايران، هر چند در تاريخ دهه هاي پيشين اش با «تخته قاپو» و ترغيب به يک جانشيني مواجه بوده اما همچنان سنت کوچ خود را هر چند محدود در درونش حفظ کرده است. ييلا ق و قشلا ق بختياريها در حد فاصل دو استان چهار محال و بختياري و خوزستان اتفاق مي افتد.
نقاط ييلا ق بختياريها در چهارمحال و بختياري، ديم، شيخ عليخان، بازفت، بيرگان، خان ميرزا، بيدگل، جونقان و چغاخور است و نقاط قشلا ق در خوزستان و در شهرستان هاي لا لي، مسجد سليمان، ايذه، شوشتر، دزفول و انديکا را در بر مي گيرد.بختياريها از اواسط فروردين تا اواخر ارديبهشت ييلا ق مي کنند و زمان قشلا ق آنها، اواسط شهريور تا پايان مهرماه است. گله و پيش قراولا ن ايل راهي ايل راههاي کوچ مي شوند.
زنان و کودکان سوار بر الا غ ها و قاطرها واسبهاي مهربان در پي گله روانند و مردان دور و نزديک ايل راه به پشت گرمي و پاسباني مشغولند. ايلراههاي تاراز، تنگ خاله، دزپارق، هزار چم کوه سفيد قرنهاست تلا لو» صداي کوچ را در خود نهان کرده است. صداي زنگوله گوسفندان، گريه و خنده هاي کودکان، شيهه اسبان، نهيب چوپانان که گله را هدايت مي کنند يا صداي به دنيا آمدن کودکي در کوچ يا صداي باد، صداي رودخانه حاشيه ايلراه و همهمه کوه و دشت ودره ..

وجوه مختلف فرهنگ مردم بختياري

هر ناحيه از ايران با طعمي که در غذاهايش يافت مي شود وجوه متفاوت فرهنگي نيز مي يابد، غذا جزئي از فرهنگ اقوام ايراني است که با طعمها، مزه ها و بوها از يکديگر تفکيک مي شوند.
فقر اقتصادي جامعه ايلي در طي قرون گذشته، نظام پخت و پز ايل بختياري را مبتني بر مواد اوليه طبيعي شکل داده است. غير از گوشت شکا ر که تابع قواعد زندگي در طبيعت است، غذاي ايل بختياري دو شاخه کلي دارد: نان و خورش. زنان ايل بختياري، پنج نوع نان متفاوت طبخ مي کنند: نان تيري، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هر کدام از اين انواع نان طعم و مزه خاص خود را دارد. غير از غذاهايي که با گوشت شکار فراهم مي آيد، غذاي بختياري متکي بر لبنيات و گياهان شکل گرفته است.
در گذشته مردمان اين استان سوخت ويژه اي را با نام «سورده» از مدفوع حيواني تهيه مي کردند که آتش کرسيهاي قديم را نيز تامين مي کرده است. جوانترها در ميان سورده، سيب زميني مي انداختند و بعد از طبخ، سيب زميني را با روغن حيواني مي خوردند. به اين غذا شهر کرديها «خل پز» مي گفتند اما همان طور که در شهرهاي اين استان، شيوه زندگي، آداب و سنت و لباس بختياري جاي خود را به الگوهاي زندگي شهري داده، خوراک شهري نيز تابع اين قواعد تغيير شده است.
پوشاک بختياري اما همچنان درمناطق دور از بافت شهري ويژگي هاي خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوي ايل در بسياري از نواحي اين استان، لباس بومي مولفه هاي سنتي خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال و بختياري هماهنگ با ويژگي هاي ساير لباس مناطق لرنشين اما حائز برخي نمادهاي مخصوص به خود است. اولين نشانه تفکيک پوشاک مردان در دو ايل هفت لنگ و چهارلنگ بختياري کلا ه است. کلا ه سياه نمدي هفت لنگ که به کلا ه خسروي معروف است و کلا ه نمدي شوشتري چهارلنگ که به آن کلا ه دزفولي مي گويند دو نوع کلا ه ايل بختياري است. کلا ه مردان کاربردهايي غير از پوشش سرنيز دارد. مردان بختياري از کلا هشان براي اندازه گيري غله و گاهي براي حمل آب نيز استفاده مي کنند و اما «چوخا» يا «چوقا» بالا پوش همه مردان بختياري است. چوقا از منطقه ليوس لرستان گرفته شده و به همين سبب به «چوقاليوسي» هم معروف است.
چوقا بالا پوش بدون آستيني است که تا سر زانو ادامه مي يابد در نقش چوقا خطوط سياه به صورت عمودي وارد خطوط سفيد مي شوند که اين نقوش از روي پاسارگاد قبر کورش بزرگ ساخته شده است و بيانگر پيروزي سپنتامينو بر انگره مينو در آيين زرتشت: سپنتامينو فرشته نيکي و انگره مينو اهريمن است. به طوري که خط هاي سپيد سپنتامينو از پايين به بالا مي آيند و خط هاي سياه که بيانگر انگره مينو است از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي نيکي بر شومي است. شلوار دبيت که دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشان دهنده مرد بختياري است که با تفنگ بسيار زيباتر هم مي شود.
مردان ايل، کلا هي به رنگ سياه يا سفيد بر سر مي گذارند. کفش آنها هم گيوه است و بهترين گيوه، گيوه ملکي است که امروزه به سبب گراني اش کمتر مورد استفاده قرار مي گيرد. پوشاک زنان با «لچک» و «مي نا» که دستمال سر زنان است و «تنبان قري» که دامن رنگارنگ زنان ايل است از پوشاک ديگر زنان مناطق لرنشين تفکيک مي شود، پوشاک بانوان بختياري بسيار شبيه به پوشاک زنان شمال کشور است البته با اندکي تفاوت در رنگ و تزئين ها که در ايل بختياري زنان سنگ ها، سکه ها و طلا هاي گران قيمت را به لچک مي چسبانند و به دور سر خود مي بندند، اين مزين بيانگر دختر بختياري بودن است، روسري اين زنان همان طور که آمد مي نا نام دارد به آيين زرتشتي برمي گردد چرا که روسري قبل از اسلا م نيز وجود داشت. دامن زنان ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوع مي باشد.
در دامن سبز طبيعت چهار محال و بختياري و روستاهاي حاشيه رودخانه زاينده رود و کارون، لباس مردان و زنان ايل همچون تزئينات رنگي پراکنده، بر اين صفحه سبز جلوه هاي بديع از زندگي در دامان طبيعت را به نمايش مي گذارد. زندگي در طبيعت با همه سختي ها و مشکلا تي که دارد مردمان ايل را سرخوش و شادمان پرورده است. نشانه هاي اين سرخوشي شادماني را مي توان در رفتارهاي آييني و سنت هاي ايلي مشاهده کرد. در عروسي ها از «بلکه بندون» تا «شيريني اشکنون» و «دست بوسون» همه افراد ايل و به خصوص دختران وپسران تدارک مراسم هاي ويژه آيين بختياري را بر عهده مي گيرند. موسيقي و رقص هاي بومي نقش مهمي در شکل گيري شادماني ايل دارند. کرناو دهل سازهاي اصلي بختياري اند. سازهاي طبيعت را از دورترين نقاط ايل هم مي توان با همهمه شادي ايل و نغمه سازها و کل زنان و زنگوله گوسفندان شنيد.
موسيقي در ايل بختياري نزد تشمالهاست. شاعران عاشق پيشه ايل که فرهنگ عامه بختياري را سينه به سينه همراه با کوچ پاسباني مي دهند، متلها و لطيفه ها و داستان هاي ايلي در فرهنگ شفاهي با تشمال ها زنده مي ماند. سنت هاي ايل حتي زماني که رنج طبيعت قالب بر توان مردمان بختياري است به آنان انرژي حيات مي دهد. مثلا وقت خشکسالي و ديرکرد بارندگي جوانان يک مرد بي ريش سبيل را از ميان مردان ايل انتخاب مي کنند و برايش ريش و سبيل مي گذارند، او را بزک مي کنند و همراه با او آوازهاي دسته جمعي مي خوانند و در ميان ايل به راه مي افتند. زنان و دختران به اين دوره گردان روغن و آرد مي دهند، آردها را جمع مي کنند و با آن نان مي پزند. کسي که مسوول پختن نان مي شود تکه چوبي ميان خمير نان مي اندازد. بعد از طبخ نان در سهم نان هر کسي که تکه چوب باشد بايد به مزاح از مردان ايل کتک بخورد، مردان آن قدر او را مي زنند تا کسي بيايد و ضمانت کند که تا فلان روز باران مي بارد. اگر تا روزي که ضامن وعده داده است باران نيايد هم ضامن را مي زنند و باز بايد کسي ضمانت او را بکند. اين بازي تا زمان بارندگي ادامه مي يابد و ممکن است همه مردان ايل تا زمان بارش باران از دست يکديگر کتک مفصلي خورده باشند.
از ديگر رسوم اين ايل شاهنامه خواني را مي توان نام برد که اکنون ديگر وجود ندارد و به صد سال پيش بر مي گردد. رسومات اين ايل مانند بسياري از ايرانيان است و حنابندان و عقد و… در عروسي به چشم مي خورد. بعد از عروسي هم آييني وجود دارد که به آن «تازيدن» مي گويند. جواناني از اين ايل با سوار شدن بر اسب بر دره ها و دشت ها ضمن مسابقه تيراندازي نيز مي کنند. در اين ايل شکار شکارچي جايگاه خاصي دارد به طور کلي در هر جا که آنها بوده اند جانوران آنجا را تا مرز نابودي مي برده اند. به طوري که رضاخان عده اي را از ارمنستان به «گهرو» در استان چهارمحال و بختياري آورد تا به اين مردمان کشاورزي ياد دهند.
چهارشنبه سوري و سيزده به در را هم اين ايل جشن مي گيرند و هرگز رسومات ديگر را فراموش نمي کنند. جايگاه خان امروز مثل گذشته نيست و امروزه خان يا رئيس طايفه يا تيره وجود ندارد، در گذشته خان بر مردمان فرمانروايي مي کرد و جايگاه ويژه اي داشت به طوري که تمام دعواها و جنگ ها را مي توانست خاموش کند يا به راه اندازد. آخرين خان آقا جعفر قولي خان، خان ايل باباري بود که در حدود سه سال پيش فوت کرد.
نژاد ايل بختياري: قوم لر به دو دسته تقسيم مي شود، لر بزرگ: ايل بختياري و لر کوچک: کساني که در استان لرستان هستند. تاريخچه نژادي قوم لر به دربار ساساني بر مي گردد و هنگامي که اعراب به ايران حمله کردند آنان به کوه هاي کنوني استان چهارمحال و بختياري گرويدند و براي مدت هاي بسيار زياد با اعراب به جنگ چريکي (نامنظم) پرداختند که يکي از دلايل نامگذاري آنان به بختياري همين بود.
آنان اعراب را به دل کوه مي کشاندند و با حملات برق آسايي آنان را مي کشتند. اعراب که با کوه و جنگل آشنايي نداشتند و با ديدن اقوامي که با اسب هاي تندرو در خطرناک ترين و وحشتناک ترين راه ها گذر مي کردند شگفت زده شده و آنان را بختياري ناميدند. بختياري يعني داراي شانس و اقبال. البته قبل از اين هم نظريه ديگري نيز وجود داشت و آن اين بود که بختياري ها از جنگجو هاي آريايي بودند که منتها از رم به ايران آمدند، آنان که بعد از پيروزي بر قسمتي از لشکر ايران وارد اين فلات شدند آريايي ها، ايراني به آنها مي گفتند. منظور از بختياري يعني بخت و اقبال يارتان بود که جنگ را بر ما پيروز شديد البته اين نظريه رد شد چرا که لباس مردان بختياري (آنچنان که آمد) از روي قبر کورش يا همان پاسارگاد ساخته شده است که اين مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانيان و حمله رم به ايران حکايت دارد. البته نظريه هاي ديگري نيز وجود داشت که از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهيز کرديم.
زبان ايل بختياري: زبان مردمان اين ايل، پارسي دري دربار ساساني است که تنها زبان اصيل باقي مانده قبل از قاطي شدن با اعراب است که هرگز از بين نخواهد رفت چرا که اکنون بيش از 4 ميليون نفر در سراسر دنيا به اين زبان البته گويش پارسي سخن مي گويند. در فراگيري اين زبان هيچ گونه نوشته اي وجود ندارد و سينه به سينه به فرزندان منتقل مي شده است. ولي اکنون افرادي هستند که کتاب هايي را براي نگه داشتن اين گويش اصيل چاپ کرده اند. پارسي دري گرايشي هم دارد که آن پارسي پهلوي است که اين گويش باگويش پارتي ها (خراساني هاي قديم و زبان اشکانيان) مختلط شده است که فرقي نمي کند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها بر مي گردد و نه چيز ديگر. پارسي دري در اداي واژه هايي فتحه بالاي واژه ها را به گ تبديل مي کند مانند در (دختر) = در گل (دخترها) و… در اداي حروف تقارن وجود دارد مانند ق = خ و در اين گويش حرف ق جايي ندارد و در بيشتر مواقع در واژه هايي موجود در اين گويش به خ تبديل مي شود.
صنايع دستي: جامعه ايلي در چهارمحال و بختياري نمونه بارز زندگي توليدگر و مصرف کننده توليد شخصي است. همه چيز توسط خانوار ايلي توليد مي شود. مايحتاج اوليه توسط مردها مهيا مي شود و ساير نيازها نزد زنان فراهم مي آيد.
اساسا زنان نقش بزرگي در جوامع ايلي دارند. از توليد و تهيه پوشاک تا فراهم آوردن آتش و پخت و پز همه و همه بر عهده زنان و دختران است. وقتي قاعده توليد بر مبناي مصرف داخلي باشد، توليد ايلي يا روستايي، مصرفي فراتر از آن جامعه نخواهد داشت. صنايع دستي ايل بختياري نيز تابع اين قاعده توليد و تنها بر اساس نيازهاي درون سازماني خانوار، مال، طايفه يا کلا ن طايفه است. وريس، چوغا، چادر، خورجين، کيور (نمکدان پارچه اي) و همه بافت منسوجات بختياري بر اساس نيازهاي روزمره ايل ساخته مي شود و به همين دليل است که در خارج از قاعده مصرف ايل، بازار عرضه ديگري ندارد.
شايد هدايت و ساماندهي صنايع بختياري توسط سازمان هاي مرتبط با اين صنايع بتواند شيوه و خط توليد تازه اي براي اين هنر کاربردي بختياري ها فراهم کند. تنها با اين هدايت و سازماندهي است که مي توان اميدوار بود اين بخش از صنعت خانگي بختياري ها تبديل به صنعت درآمدزا، براي اقتصاد فقير ايلي شود.
طوايف بختياري: طوايف بختياري به دو قسمت عمده تقسيم مي شود: هفت لنگ و چهار لنگ. که هفت لنگ به چهار طايفه دورکي، ديناروني، بابادي و بختياروند و چهار لنگ به 5 طايفه بزرگ به نام هاي محمد صالح، موگويي، زلقي، گندل زو و مميوند تقسيم مي شوند.
نظري بر نگرش طايفه اي: قوم بختياري از چندين طايفه تشکيل شده است که اين طايفه ها هر کدام نسبت به طايفه ديگر، خود را برتر و بالا تر مي دانند و همين برتر ديدن و بالا تر دانستن باعث خيلي از عقب ماندگي ها شده است.
ريشه اين کار از ساليان دور سرچشمه گرفته و در تار و پود ايل رسوخ کرده و ديگر امکان دست برداشتن از آن خيلي کم است. زيرا بيشتر اين بزرگي يا کوچکي از طرف بزرگان قوم بوده است و اين کار به صورت يک عقده درآمده و نسل به نسل ادامه پيدا کرده تا به اينجا رسيده است. براي اين که بدانيم قوميت چيست و تعصب طايفه گرايي چگونه است وقتي کارهايي نظير انتخابات در ايل پيش مي آيد موضوعاتي مثل مديريت، تخصص، تحصيلا ت آکادميک، تجربه، دانش اجتماعي و… اصلا به کار نمي آيد و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود بلکه قوميت مطرح است و طايفه موري نمي خواهد از باور صاد و باورصاد نمي خواهد از شهني عقب بيفتد. بلکه هر يک خود را طايفه اي برتر و نماينده طايفه خود را فردي بهتر مي داند و همين مساله باعث مي شود که گزينه هاي خوب و مردان کار وعمل و فرهنگ ايل در حاشيه قرار بگيرند و فردي که در هيچ موردي تخصص ندارد انتخاب شود از اين رو داشتن تخصص و در نظر گرفتن تخصص در برگزيدن افراد لا زم و ضروري است ولي متاسفانه در قوم بختياري اين گونه نيست; هيچ به کوه و کوه به هيچ فروخته مي شود و تنها چيزي که اهميت دارد طايفه گرايي است. در صورتي که امروزه شهني، باورصاد، زراسوند، بابادي و… اهميتي ندارد و چه کسي بودن از ارزشي برخوردار نيست بلکه تخصص و اندازه توان مديريت و چگونگي استفاده از راهبردهاي مناسب براي پيشرفت مهم است، مديريت بدون داشتن دانش مديريت به درد نمي خورد و محکوم است ولي اگر مديريت همراه با دانش باشد طايفه مطرح نيست و مي توان اندکي به پيشرفت ايل و امروزي شدن آن اميدوار بود.

طبيعت و آيين، ميراث فرهنگي ايران

چندين دهه از تاسيس سازمان ميراث فرهنگي کشور گذشته است اما هنوز طرز تلقي اين نهاد تاثيرگذار معطوف به ميراث بنا و بقاياي خشتي گذشتگان است. هر چند مسلم است که اين بخش از ميراث فرهنگي ما بايد حفظ شود، اما وجوه ديگري از ميراث فرهنگي در اين چند دهه در معرض نابودي کامل قرار گرفته است. بي آن که حساسيت هاي حفظ و ثبت بنا در ارتباط با اين بخش نيز اعمال شود آيين ها، آداب و سنن، موسيقي و زبان وجوهي از اين ميراث شفاهي و فرهنگ زنده و مانده از گذشته است که در روندتغيير جوامع در حال گذار در معرض نابودي قرار گرفته اند.
اگر چه ممکن است سرزمين چهار محال و بختياري نسبت به ديگر مناطق ايران از ميراث بنا و خشت، سهم کوچکي داشته باشد اما از غني ترين فرهنگ هاي شفاهي و آيين ها و سنت هاي کهن به شمار مي آيد. هر چند غير از چند بناي تاريخي همچون پل زمان خان، قلعه سردار اسعد، قلعه دزک، چندخانه قديمي، مسجد و امامزاده که نسبت به ساير بناهاي تاريخي ايران ديرينگي چنداني نيز ندارند، چيزي از ميراث هاي بناهاي خشتي در استان باقي نمانده اما فرهنگ ايل کوچنده بختياري از مهمترين فرهنگ هاي بومي ايران است که در رابطه با طبيعت ويژه اين استان به وحدت و يگانگي رسيده و در طول تاريخ همچنان حفظ شده است. حفظ و پاسداشت اين بخش از ميراث فرهنگي به زعم همه آناني که دغدغه حفظ فرهنگ و ميراث گذشته را دارند، حتي ضروري تر از پاسداشت بناهاي تاريخي است.
ايل پرغرور بختياري با توجه به پيشينه تاريخي و فرهنگي که دارد تاکنون سهم بزرگي را در پاسداشت فرهنگ قومي بازي کرده است. داستان رشادت ها و دلا وري هاي اين ايل در مقابل هجوم بيگانگان هيچ گاه از ياد مردم اين سرزمين نخواهد رفت. داستان رشادت هاي دلا وراني مانند سردار اسعد که در زمان خودش و چه بسا سالها بعد ورد زبان خاص و عام مدتها موضوع نوشته هاي روزنامه نگاران بود نشانه بارز از نقش بزرگ اين ايل در تاريخ کشور دارد. همان طور که آمد خصوصيت بارزي که مي توان در تمام طايفه هاي اين ايل پيدا کرد احساس غروري است که وجود دارد و همين غرور در بسياري از جاها از پيشرفت آنها جلوگيري کرده است. اين نتيجه را هنگامي که با چند نفر از اعضاي اين ايل صحبت کنيد به روشني در مي يابيم که کمي حس برتري جويي در ميان تک تک افراد آن وجود دارد. ولي با همه اين احوال نمي توان اين خصوصيت را کاملا منفي دانست. زيرا که در بسياري از موقعيت ها و با توجه به شرايطي که اين ايل در آن زندگي مي کنند و کلا شرايط زندگي اين حس به کمک آنها آمده و در بسياري از موارد باعث جلوگيري از فجايع بزرگ شده است. ولي اگر بخواهيم به خصوصيات مثبت و بارز اين ايل هم اشاراتي را داشته باشيم بايد به خصوصيت همياري در آنها اشاره کنيم به طوري که مي توان گفت اين خصوصيت به فرهنگ همياري تبديل شده است. به عبارت بهتر به خاطر اينکه در تمام صحنه هاي زندگي بختياري ها به ويژه در شکل کوچروي آن کمي وقت وجود دارد و همچنين حداکثر استفاده از زمان محدود بسيار اهميت دارد و خطرات فراوان در چنين نوع زندگي چه در گرمسير و چه در سردسير اهميت فراواني دارد و بدون همياري انجام به موقع کارها تقريبا غيرممکن است. در درو، کشت، خانه سازي، برپا کردن سياه چادر، پشم چيني، احداث آغل، شير دوشي و …. همه و همه همياري نمودي ويژه دارد و بدون آن يا حتي حضور کم رنگ آن چرخ زندگي در ايل به درستي نخواهد چرخيد يا بهتر بگويم اصلا نمي چرخد. در گذشته که پراکندگي ايل کمتر از امروز بوده است و تقريبا طوايف مرزهاي مشخصي داشته و همه اقوام و خويشاوندان در يک سرزمين معين زندگي مي کردند و در حفظ آن مي کوشيدند سعي مي شد که به محدوده ديگر طوايف تجاوز نشود، چون احتمال درگيري به ويژه در هنگام چراي گوسفندان يک طايفه در مراتع ديگر طوايف امکان داشت. بالطبع در چنين شرايطي همياري هم گستردگي بيشتري نسبت به امروز داشته است ولي اينک همياري ها بر اثر تحولا ت اجتماعي به خصوص تحولا ت سالهاي اخير و شدت گرفتن مهاجرت و بروز پراکندگي طوايف و تمايل بيش از حد به شهر نشيني روز به روز کمرنگ تر مي شود.
با همه اين تعاريف و اوصافي که درباره اين ايل آمد در پايان بايد گفت مادامي که در کشور قومها و ايلهاي بزرگ مورد کم لطفي و بي توجهي مسوولا ن و مردم باشند و تا زماني که به مسائل آنها و نقش بزرگي که در فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم بازي کرده اند بي توجه باشيم مشکلا ت اين ايل و ديگر ايلهاي سرافراز کشور در حاشيه قرار خواهند گرفت و گاهگاهي اسم آنها را در لا به لا ي روزنامه ها خواهيم ديد يا عکس هاي آنها را با لباس هاي رنگارنگ و زيبا براي تزئيين مجلا ت مشاهده خواهيم کرد و بس.

منابع:
1- قنبري، عديوي. امثال و حکم بختياري. صص 44-43
2- از رنگ گل تا رنج خار. ص 532.
3- کوير انديشه. ص 178
4- با استفاده از وبلا گ آقاي قاسم آسترکي: com.dakhtiari
5- با استفاده از مقاله آقاي ظهراب مددي پژوهشگر فرهنگ و زبان بختياري: htm.dakhtyari
6- با استفاده از کتاب «با من به سرزمين بختياري بياييد»
7- با تشکر از آقاي عزت الله کياني يکي از اعضاي ايل بزرگ بختياري.

مطالب پیشنهادی
یک نظر
  1. ayoub shahinfar

    از كليه مطالبي كه خواندم واقعأ لذت بردم
    بااينكه درچهارمحال وبختياري زندگي ميكنم ولي خيلي ازمطالب برام تازگي داشت.
    ازداشتن روستايي بنام ايستا دراين قرن وبااين خصوصيات هيج اطلاعي نداشتم.
    كلأ عالي بود.
    دست مريزاد

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.