ترس شعری از ریموند کارور

0
(0)

ترس از ماشین پلیس و توقیف در مسیر
ترس از به خواب رفتن در شب
ترس از به خواب نرفتن
ترس از گذشته‌ی بازگشته
ترس از این ­دَمی که پر می‌گیرد
ترس از تلفنی که نیمه شب زنگ می‌خورد
ترس از صاعقه‌ها
ترس از نظافتچی با لکه ای بر گونه‌­اش
ترس از سگ‌هایی که گفته شده گاز نمی­‌گیرند
ترس از تشویش
ترس از شناسایی جسد یک دوست
ترس از بی پول شدن
ترس از ثروتمند بودن، اگر چه مردم این را باور نمی­‌کنند

ترس از نمایه‌های روان­شناسانه
ترس از دیر رسیدن و ترس از رسیدن پیش از دیگران
ترس از دست‌خط فرزندانم روی پاکت‌های نامه
ترس اینکه آنها قبل از من می­‌میرند و من احساس گناه می­‌کنم
ترس از زندگی با مادرم در پیرسالی او و خودم
ترس از سرگشتگی
ترس اینکه امروز با یادداشتی غم انگیز پایان می‌گیرد
ترس از بیدار شدن و فهمیدن اینکه تو رفته‌ای
ترس از فقدان عشق و ترس از عاشق نبودن به کفایت
ترس اینکه آنچه دوست دارم برای آنانکه دوستشان دارم مهلک است
ترس از مرگ
ترس از عمری طولانی
ترس از مرگ
یکبار گفته ام این را.

ریموند کارور
ترجمه از رامین خواجه پور

منبع: اکولالیا

این پست چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن به آن روی یک ستاره کلیک کنید!

امتیاز مطلب 0 / 5. تعداد رای دهندگان: 0

تاکنون کسی رأی نداده است! اولین کسی باشید که به این مطلب رای می‌دهید

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.