همزاد…؛ شعری از فریبا دادگر
همزاد من
زنی ست با
خیال بافی های خاص
خودش
می بافد موهایش را
هر شب
و
شلال شان می کند
هر صبح
شاید غمهایش
بریزد
نگاه می کند
به ساعت و
می چیند میزی
دو نفره
با دو فنجان چای تازه دم
می نشیند به انتظار
مردی که
سالهاست
از جنگ برنگشته
فریبا دادگر
