مرور رده

فرهنگ

چگونه فراموشت کنم؛ شعری از باریش مانچو شاعر ترک

خبرهای بد چه زود به گوش می رسند پیغام فرستاده ای که مرا فراموش کن و از من عکسها و نامه هایت را خواسته ای ناراحت نشو عشق من دیگر روبرویت ظاهر نخواهم شد برای آخرین بار برایت می نویسم خاطره هایت برای من کافی است فراموش نکن که دنیا فانی…
ادامه مطلب ...

داستان مینیمال بی خوابی نوشتۀ ویرخیلیو پینی یرا

مرد زود به رختخواب می رود، اما خوابش نمی برد. غلت می زند. ملحفه ها را می اندازد. کمی مطالعه می کند. چراغ را خاموش می کند اما باز نمی تواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند می شود. در خانه دوست و همسایه اش را می زند، پیش او درددل می کند و به او می…
ادامه مطلب ...

در برابر خدا؛ شعری از فروغ فرخزاد

از تنگنای محبس تاریکی، از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو، آه ای خدا ی قادر بی همتا یکدم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را، دل نیست این دلی که به من دادی در…
ادامه مطلب ...

قورباغه در کلاس؛ داستان طنزی از منوچهر احترامی

قورباغه توی کلاس ورجه ورجه می‌کرد. آقای افتخاری گفت: قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون. قاسم گفت: آقا اجازه؟ ما از قورباغه می‌ترسیم. آقای افتخاری گفت: ساسان! تو این قورباغه را بینداز بیرون. ساسان گفت: آقا اجازه؟ ما هم…
ادامه مطلب ...

فهیمه محبی و دانشنامه‌ای برای تشیع

فهیمه محبی متولد ۱۳۰۹ و همسر رضا محبی از مؤسسان هوانیروز پیش از انقلاب ایران بود. وی از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۸۸ مدیر دانشنامهٔ تشیع بود که در زمان مدیریت او برنده سیزدهمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی شد. او در سال ۱۳۴۶ و در پی قتل مشکوک شوهرش…
ادامه مطلب ...

آخرین پمپ بنزین؛ داستان کوتاهی از شرلی‌ آن‌ گرو

سال‌های‌ زیادی‌ با پدرمون‌ این‌جا زندگی‌ کردیم‌. جو که‌ از همه‌ بزرگ‌تر بود-بعد مارک‌ و بعد من‌-می‌گفت‌ که‌ جای‌ دیگه‌مان‌ را خیلی‌ خوب‌ می‌تونه‌ به ‌یاد بیاره‌؛ خونه‌ای‌ که‌ توش‌ زندگی‌ می‌کردیم‌، و آشپزخونه‌اش‌ رو که‌ با کاغذدیواری‌ از…
ادامه مطلب ...

پرده؛ شعری از سهراب سپهری

پنجره ام به تهی باز شد و من ویران شدم. پرده نفس می کشید دیوار قیر اندود! از میان برخیز. پایان تلخ صداهای هوش ربا! فرو ریز. لذت خواب می فشارد. فراموشی می بارد. پرده نفس می کشد: شکوفه خوابم می پژمرد. تا دوزخ ها بشکافند، تا…
ادامه مطلب ...

شعر من حادثه دستم نیست؛ شعری از حسین پناهی

شعر من حادثه دستم نیست شعر من تکه ای از زندگی شعر من است شعر هایم نقش بارانی یک لبخند است روی یک کوزه ی لب خشکیده شعر من جای قدمهای سفر کرده به اندوه شقایقها نیست حرفهای دل من راز گل سرخ نبود شعر من کلبه ی ویران شده ی پنجره نیست…
ادامه مطلب ...

نگاهی به زندگی و آثار فردی مرکوری اسطورۀ موسیقی راک

نام فردی مرکوری، خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرای بریتانیایی با گروه اسطوره‌ای راک کوئین پیوند خورده است. مرکوری نه تنها از صدای منحصر‌به‌فرد و پرقدرتی برخوردار بود، بلکه در مجری‌گری و اجرای روی صحنه قابلیت‌هایی کم‌نظیر داشت. فردی مرکوری،…
ادامه مطلب ...

دیکتاتورها و فیلم‌های مورد علاقه‌شان

تاریخ از دیکتاتورهایی نظیر هیتلر، استالین یا قذافی خاطره ای جز قتل و کشتار فجیع و دسته جمعی انسانها به یاد ندارد. اما نگاهی به دنیای اوقات فراغت این دیکتاتورها و فیلم‌های مورد علاقه شان تصویری بسیار متفاوت را به ما نشان می دهد؛ از تماشای…
ادامه مطلب ...

تنهایی؛ شعری از رسول یونان

هیچ چیز به اندازه تنهایی غم انگیز نیست تنهایی نام بیهوده ی زندگی است وقتی بیداری خسته و غمگینی وقتی میخوابی کابوس می بینی وقتی تنهایی سردت می شود انگار برف روی استخوان شانه هایت نشسته باشد تنهایی جهنم نامتعارفی است جهنمی…
ادامه مطلب ...

انفجار لاشه؛ شعری از اندیشه فولادوند

خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار در انجماد یک تخت…
ادامه مطلب ...