چه کسی از مارکی دو ساد میترسد؟
مارکی دو ساد یکی از آن چهرههایی است که هرگز به گذشته تعلق ندارد. هرچند او نویسندهای قرنهجدهمی است، اما سایهاش همچنان بر فرهنگ مدرن گسترده است؛ حضوری فراگیر و در عین حال ناآرامکننده. پرسش اصلی این نیست که چرا ساد مهم است، بلکه این است که چرا پس از دو قرن هنوز ما را میترساند.
در سال ۱۷۸۳، زمانی که ساد در زندان به سر میبرد، در نامهای به همسرش نوشت: «یا مرا بکشید یا مرا همینگونه بپذیرید، زیرا تغییر نخواهم کرد.» این جمله عصارهٔ شخصیت و اندیشهٔ اوست. برای ساد، سازش با جهان، انکار خود بود و انکار خود چیزی جز مرگ بهشمار نمیآمد. او حاضر نبود برای رهایی از زندان، از اصول یا امیال خود دست بکشد؛ چرا که هرگونه فاصله گرفتن از ذات خویش را نابودی میدانست.
با وجود آنکه ساد بارها «بازکشف» شده، همچنان بدفهمیده باقی مانده است. نمایشگاههایی که اخیراً در پاریس به آثار و زندگی او پرداختهاند، تلاشیاند برای نگریستن دوباره به این چهرهٔ تاریک و تأثیرگذار فرهنگ اروپایی. این بازخوانیها نشان میدهند که ساد نه یک انحراف تاریخی، بلکه نیرویی زنده در شکلگیری مدرنیته بوده است؛ نیرویی که مرزهای هنر، اخلاق و فلسفه را جابهجا کرده است.
روایت رایج ما از قرن هجدهم، عصر روشنگری، اغلب روایتی یکدست و آرام است: عصر عقل، علم، پیشرفت و انسانگرایی. اما این تصویر، تمام حقیقت نیست. روشنگری همزمان بذرهای تردید نسبت به عقل را نیز در خود داشت، و ساد یکی از رادیکالترین تجلیهای همین تردید است. او هرچند شیفتهٔ روسو بود و در چارچوب همان عصر میاندیشید، اما نخستین کسی بود که بهطور نظاممند علیه اصالت عقل شورید و به جای آن، افراط، طغیان و ضدانسانگرایی را نشاند.
ساد شخصیتی بهشدت متناقض داشت: اشرافزادهای که در انقلاب فرانسه به جناح چپ پیوست و عنوان طبقاتی خود را کنار گذاشت؛ نویسندهٔ رمانهایی که مرزهای تحمل اخلاقی را درهم شکستند، و در عین حال نمایشنامههایی نوشت که کاملاً متعارف و بیخطر بودند. گرایش او به اشکال خشن سکسوالیته، هرچند بعدها به نام خودش ثبت شد، اما در بافت فرهنگی قرن هجدهم پدیدهای کاملاً استثنایی نبود. آنچه ساد را متمایز میکند، نه صرفِ اعمال، بلکه تبدیل آنها به یک جهانبینی فلسفی است.
ساد خود را صرفاً داستاننویس نمیدانست. آثار او، همچون آثار ولتر و روسو، همزمان روایت و رسالهاند. حتی افراطیترین متونش نیز بیش از آنکه تحریککننده باشند، سرد، حسابشده و فاقد هرگونه لذتگرایی سادهاند. «۱۲۰ روز سودوم» نه برای برانگیختن میل، بلکه برای ویرانکردن هر تصور اخلاقی نوشته شده است. در رمان «ژوستین»، آنچه جامعه را شوکه کرد، صحنههای جنسی نبود، بلکه نتیجهٔ اخلاقی اثر بود: جهانی که در آن شر نه یک لغزش، بلکه فضیلت است.
ساد اخلاق کانتی را وارونه میکند. اگر کانت میگوید انسان باید مطابق وظیفه عمل کند، ساد میگوید اخلاق حقیقی در پیروی بیرحمانه از امیال تاریک نهفته است؛ حتی اگر این پیروی به نابودی دیگران بینجامد. تناقض تلخ اینجاست که ساد، با وجود پذیرش قتل در سطح فردی، مخالف سرسخت مجازات اعدام بود: کشتن از سر شور را انسانیتر از کشتنِ عقلانی و قانونی میدانست.
در نگاه ساد، امیال پلید انحراف نیستند؛ آنها بنیاد انساناند. عقل، بر خلاف تصور روشنگری، نیروی حاکم نیست، بلکه محصول جانبی میل است. نجابت یک دروغ اجتماعی است، قساوت طبیعی است، و اخلاق رسمی چیزی جز نقابی برای سرکوب حقیقت وجودی انسان نیست.
ساد نهفقط افراطی نوشت، بلکه افراطی زیست. بیش از یکسوم عمرش را در زندانها و تیمارستانها گذراند. پس از مرگش، آثارش ممنوع شد، اما اندیشهاش زنده ماند و در زیرپوست فرهنگ غربی گسترش یافت. در هنر گویا، در رمانتیسم تیرهٔ قرن نوزدهم، و سپس در ادبیات و فلسفهٔ مدرن، ردپای ساد آشکار است. به تعبیر فوکو، پس از ساد، «نابخردی» به یکی از نیروهای تعیینکنندهٔ جهان مدرن بدل شد.
بازگشت ساد در اواخر قرن نوزدهم، فقط بهانهای برای توجیه ولنگاری نبود. نویسندگانی چون بودلر، نیچه و آپولینر، ساد را فیلسوف جهانی میدیدند که ارزشها در آن وارونه شده است. نفوذ او را میتوان در آثار کنراد، توماس مان، فروید و حتی در سینمای قرن بیستم دید؛ از پازولینی تا اوشیما و جان واترز.
با این همه، ساد همچنان ما را میترساند. دلیلش روشن است: او اجازهٔ فاصلهگذاری نمیدهد. در مواجهه با ساد، نهفقط ذهن، بلکه بدن نیز درگیر میشود. عقل باید کنار برود و جای خود را به نیروهایی بدهد که هم عمیقترند و هم هراسانگیزتر. حتی تحسینکنندگانش اغلب تلاش کردهاند او را «بیخطر» کنند؛ همانطور که در برخی بازنماییهای سینمایی، ساد به مدافع نجیب آزادی بیان تقلیل داده میشود.
اما ساد مدافع آزادی به معنای لیبرال آن نیست. او پیامبر افراط است؛ پیامآور جهانی که از مرزهای اخلاقی، انسانی و عقلانی خود عبور میکند. و شاید درست به همین دلیل است که در جهانی که امروز در آستانهٔ فروپاشیهای سیاسی، اقتصادی و زیستمحیطی ایستاده، نگاه تاریک و بیرحمانهٔ او بیش از هر زمان دیگری، نگرانکننده و در عین حال باورپذیر به نظر میرسد.
منبع: BBC
