مرور رده
فرهنگ
قلبم کتابی است؛ شعری از نزار قبانی
من
رازی را پنهان نکرده ام!
قلبم کتابی است...
که خواندنش برای تو آسان است.
من
همواره تاریخ قلبم را می نگارم؛
از روزی که در آن
به تو عاشق شدم!
نزار قبانی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینه حجله بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند
گفتم اسرار غمت هر چه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عکسی صمیمی از اساتید موسیقی ایران با پیژامه
از راست به چپ: تاج اصفهانی، جلیل شهناز، حسین تهرانی، حبیب عطاران
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عکس های کودکی دوازده ستاره هالیوودی
دوازده عکس از کودکی جنیفر آنیستون، جنیفر لوپز، تام کروز، هریسون فورد، ژان کلود ون دام، جسیکا سیمپسون، جان تراولتا، جولیا رابرتز، کیت وینسلت، لئوناردو دی کاپریو، مرلین مونرو، ویکتوریا بکهام
جنیفر جوآنا آنیستون، بازیگر آمریکایی متولد ۱۱…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
کوبه (Kobe) اولین مسجد ساخته شده در ژاپن
کوبه (Kobe) اولین مسجد ساخته شده در ژاپن است که در سال ۱۹۲۸ در ناکایاماته دوری، چو-کو ساخته شده است. کوبه به معنی دروازه خدا است.این مسجد به سبک هندی سنتی و به دست «یان یوزف اشواگرا» (Jan Josef Švagr) ساخته شده است. حمله اتمی آمریکا به دو…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان آشنایی هالیوودی نیوشا ضیغمی با همسرش
زندگی مشترک نیوشا ضیغمی و آرش پولادخان مثل زندگی اغلب سوپراستارها زیر ذره بین همیشگی مطبوعات است. از اینکه مهریه ضیغمی یک سکه بود تا داستان آشنایی هالیوودی او با همسرش که ابتدا جزو طرفداران فیلم هایش بود، همه و همه را مطبوعات و خبرگزاری ها،…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۸۰: ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن میشود بلند
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند
گر جلوه مینمایی و گر طعنه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
زنی چراغ به دست، شعری از نادر نادرپور
زنی چراغ به دست ازسپیده دم آمد
زنی که موی بلندش در آستان طلوع
غبار روشنی سرخ شامگاهان داشت
بر آستانه نشست ز پشت مردمکش
آفتاب را دیدم که از درخت فراتر رفت
به روی گونه ی گلرنگ صبح پنجه کشید
نگاه روشن زن
خراش پنجه ی خورشید را نشانم داد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پیراهنِ آبی ات را پررنگ تر بپوش؛ شعری از لیلا کردبچه
روزی
دوباره به آسمان نگاه خواهم کرد
از رهگذری خواهم پرسید
امروز روزِ چندم مهر است؟
و صورتی را برای شاخه گلی در دستم
و نارنجی را برای غروبی پاییزی
و آبی را برای پیراهنِ تو به خاطر خواهم آورد
به جای تمامِ چیزهایی که از یاد برده ام…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۷۹: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
فنجان سردِ قهوه و دریا…؛ شعری از صوفی صابری
فنجــان سردِ قهوه و دریا.. تو نیستی
شبگریه و سکوت و تقلا... تو نیستی
یک آینــــه کــــه بـا رژلب مانده روی میز
یک کیفِ چرم، دولچه گابانا... تونیستی
یک جفت کفش، قرمز و غمگین کنار در
یک پیرهن سفید سراپـــا... تـــو نیستی
شرمنده…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۷۸: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...