بعثت پیامبر؛ جلوه گری نور حق در دلها

کوه حرا بر پاک ترین مرد زمانه آغوش می گشاید و شاهد وقوع پدیده ای شگرف است. دیوارها و قطعه قطعه سنگ ها در نوای مناجات این مرد نرم گشته و در برابر روح پاک و بیآلایش او سر فرود می آورند که ناگاه نوایی پرصلا بت لرزه بر پیکر کوه می افکند، ندایی که او را به نام می خواند و بشارت می دهد که از سوی خالق جهان به شرف نبوت شرافت یافته، تا انسان های سرگشته در تاریکی های جهل و نادانی را به روشنایی و نور راهبر شود. و این آغازی است بر رنج های بی شمار مردی که تا آن زمان محمد امین بود و پس از آن شب محمد رسول الله خاتم النبیین(ص) نامیده شد.
شبی که جبرئیل فرستاده خداوند بر او نازل گردید و پیام وحی را به او ابلا غ کرد، آن شب، شب بیست و هفتم ماه رجب بود که محمد(ص) در غار حرا مشغول راز و نیاز با خالق محبوبش بود، صدای خجسته و با صلابتی را شنید که او را امر به خواندن کرد.
اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم.
بعد از سه مرتبه پیامبر نیز با او خواند; بخوان به نام پروردگارت که آفرید. همان که انسان را از خون بسته ای خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.
آری با چه شروع زیبا و کاملی این آیات از خواندن، خلقت، کیفیت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و… سخن گفته است، گویی باور خلقت اگر با علم و دانش عجین شود، انسان را به اوج آگاهی می رساند.
تاریخ اسلام از روزی شروع می شود که مبعث نامیده می شود، حرکت از ظلمت به سوی نور.
بعثت پیامبر اکرم(ص) آغاز راهی است تا انسان از شرک، بی عدالتی، تبعیض، جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید، معنویت، عدالت و کرامت حرکت کند.
مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد. این تحول روحی، مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر داشت و به نیکویی دعوت کرد. پیامبر(ص) پیروان خود را به این منقبت ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید.
میان مردم قریش و ساکنان مکه مرسوم بود که سالی یک ماه را به حالت گوشه گیری و انزوا در نقطه خلوتی می گذرانیدند.
نخستین فرد قریش که این رسم را برگزید و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پیغمبر اکرم(ص) بود که چون ماه رمضان فرامی رسید، به پای کوه حرا می رفت و مستمندان را که از آنجا می گذشتند یا به آنجا می رفتند اطعام می کرد. به طوری که تواریخ اسلام گواهی می دهد، پیغمبر نیز پیش از بعثت به عادت مردان قریش، بارها این رسم را معمول می داشت. از شهر و غوغای اجتماع فاصله می گرفت و به نقطه خلوتی می رفت و به تفکر و تامل و عبادت می پرداخت.
پیامبر(ص) پس از آنکه یک ماه در حرا به سر می برد، هنگام بازگشت نخست به خانه خدا می رفت و هفت دور طواف می کرد، سپس به خانه مراجعت می کرد.

محل بعثت
«کوه حرا» امروزه در حجاز به مناسبت این که محل بعثت پیغمبر بوده است «جبل النور» یعنی کوه نور خوانده می شود. حرا در شمال شهر مکه واقع است و امروز تقریبا در آخر شهر در کنارجاده به خوبی دیده می شود. کوه های حومه مکه اغلب به هم پیوسته است و از سمت شمال تا حدود بندر «جده» واقع در ۷۰ کیلومتری مکه و کنار دریای سرخ امتداد دارد.
این سلسله جبال که از یک سو به صحرای «عرفات»، سرزمین «منا»، شهر «طائف» و از سوی دیگر به طرف «مدینه» کشیده شده است، با دره ها، بیابان های خشک و سوزان و آفتاب طاقت فرسای خود شاید بهترین نقطه ای است که آدمی را در اندیشه عمیق خودشناسی و خداشناسی و دوری از تعلقات جسمانی و تعینات صوری و مادی فرو می برد.
کوه نور از بلندترین کوه های اطراف مکه است و جدا از کوه های دیگر به نحو بارزی سر به آسمان کشیده و خودنمائی می کند. هرچه بیننده به آن نزدیک تر می شود، صلا بت و جلوه کوه بیشتر می گردد. از آن بلندی در زمان خود پیغمبر قسمتی از خانه های مکه پیدا بود و امروز قسمت زیادتری از شهر مکه پیداست. قله کوه نیز در پشت بام ها و از داخل اطاق های بعضی از طبقات ساختمان های مکه به خوبی پیدا است.
«غار حرا» که در قله کوه قرار دارد، بسیار کوچک و ساده است. در حقیقت غار نیست، تخته سنگی عظیم به روی دو صخره بزرگ تر غلت خورده و بدین گونه دهنه غار حرا را تشکیل داده است. دهنه غار به قدری است که انسان می تواند وارد و خارج شود. کف آن هم بیش از یک متر و نیم برای نمازگزاردن جا ندارد.
غار حرا جایی نبوده که هرکس میل رفتن به آنجا کند، و محلی نیست که انسان بخواهد به آسانی در آن بیاساید. فقط یک چیز برای افراد دوراندیش در آنجا به خوبی به چشم می خورد و آن مشاهده کتاب بزرگ آفرینش و قدرت لایزال خداوند بی زوال است که در همه جای آن نقطه حساس پرتو افکنده و آسمان و زمین را به نحو محسوسی آرایش داده است.
پیامبر قبل از بعثت هم حالاتی روحانی داشتند و تحت مراقبت روح القدس گاهی تراوشاتی غیبی می دیدند و اسراری بر آن حضرت مکشوف می شده است. هنگامی که پانزده سال بیش نداشتند، گاهی صدائی می شنیدند، ولی کسی را نمی دیدند.
هفت سال متوالی بود که نور مخصوصی می دیدند و تقریبا شش سال می گذشت که زمزمه ای را می شنید، ولی درست نمی دانستند موضوع چیست؟
هنگامی که در سن سی و هفت سالگی میل به گوشه گیری و انزوای از خلق پیدا کردند، چندین بار در عالم خواب سروش غیبی سخنانی به گوشش سرود و او را از اسرار تازه ای آگاه ساخت، بعدها نیز در پای کوه حرا و میان راه های مکه بارها منادی حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را می شنید ولی صاحب صدا را نمی دید!
روز بیست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مکه و چهره درخشان بنی هاشم در غار حرا آرمیده بود و مانند اوقات دیگر از آن بلندی به زمین و زمان، ایام و دوران جهان و جهانیان می اندیشید. می اندیشید که خدای جهان جامعه انسانی را به عنوان شاهکار بزرگ خلقت و نمونه اعلای آفرینش خلق نموده و همه گونه لیاقت و استعداد را برای ترقی و تعالی به او داده است. همه چیز را برایش فراهم نموده تا او در سیر کمالی خود نانی به کف آرد و به غفلت نخورد. ولی مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب با آن افراد خوش گذران و مال دوست و مال دار قریش در این اندیشه ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت، عیش و نوش، سود و نزول ثروت خود به چیزی نمی اندیشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون بخت و نیازمند، تنها اندیشه ای است که آنها در سر می پرورانند…
اینک «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت سر نهاده است. تجربه زندگی و پختگی فکر و اراده اش و استحکام قدرت تعقلش به سرحد کمال رسیده و از هر نظر برای انجام مسوولیت بزرگ پیغمبری آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنیای آن روز جز او چه کسی بود که از جانب خداوند عالم شایستگی رهبری خلق را داشته باشد؟
رهبری که سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانی باشد و انسان های شرافتمند بر شخصیت ذاتی و تربیت خانوادگی و سوابق درخشان و ملکات فاضله و صفات پسندیده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهیم بت شکن خلیل خدا، اسماعیل ذبیح، فرزند هاشم سید و سرور عرب و نوه عبدالمطلب و بزرگ و دانای قریش است. پدر در پدر و مادر در مادر شکوفان و درخشان و فروزان است.
ایشان از سلامتی کامل جسم و جان برخوردار بود که نتیجه وراثت صحیح و سالم است. وراثتی که پدران پاک و مادران پاک سرشت برایش باقی گذارده بودند. به طوری که دنیای جاهلیت هم با همه پلیدی و تیرگی و تاریکی اش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چیزی از شرافت و حسب و نسب او بکاهد.

نخستین آیات
هماهنگی آغاز بعثت با نازل شدن نخستین آیات قرآن کریم، باعث شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنی و حدیث به بررسی و تعیین نخستین آیات نازل شده بر پیامبر(ص) بپردازند. دیدگاه هایی در این باره وجود دارد که مهم ترین آن ها عبارتند از:
۱- پنج آیه نخست سوره علق.
۲- سوره فاتحه الکتاب.
۳- سوره مدثر.
دیدگاه نخست پرطرفدارترین دیدگاه در میان مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنی و حدیث می باشد. از میان مورخان; مسعودی، ابن هشام، ابن اثیر، طبری و یعقوبی در کتاب های خود و از میان مفسران شیعه; صاحبان تفاسیر: تبیان، مجمع البیان، المیزان، نمونه و از میان مفسران اهل سنت; صاحبان تفاسیر: طبری (که حدود یازده روایت در این باره ذکر می کند)، درالمنثور، انوارالتنزیل، اسرارالتاویل (معروف به تفسیر بیضاوی) و تفسیرالقرآن العظیم جزو طرفداران این نظریه هستند.
از میان کتاب های علوم قرآنی می توان به «الاتقان»، «التمهید فی علوم القرآن»، «البرهان»، و… اشاره نمود.
براساس روایات رسیده از امامان معصوم(ع) آیات آغازین سوره علق را نخستین آیات نازل شده در غار حرا می دانند. امام صادق(ع) می فرماید: نخستین آیاتی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، «اقرا باسم ربک…» بود.
امام هادی(ع) نیز فرمود: جبرئیل به محمد(ص) گفت: «اقرا قال: و ما اقرا قال: اقرا باسم ربک الذی خلق.»
طبری از علمای اهل سنت در تفسیر خود، ۱۱ روایت و سیوطی ۱۵ روایت نقل می کند مبنی بر این که در آغاز بعثت نخستین آیات سوره علق بر پیامبر(ص) نازل شده است.
طرفداران دیدگاه دوم اندک هستند. صریح ترین کسی که در این زمینه سخن گفته، «زمخشری» در تفسیر «کشاف» است.
دیدگاه سوم روایتی است که از جابرنقل شده است. اگرچه هرکدام از این دو دیدگاه ممکن است طرفداران اندکی نیز داشته باشند، اما در برابر سیل نظریات مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنی و نیز روایات فراوانی که به برخی از آن ها اشاره شد و نیز ادعای اجماع امت مسلمان را به سادگی نمی توان رها کرد و از کنار آن گذشت.

فلسفه و اهداف بعثت
پس از قرن ها تحقیق و بررسی درباره مسائل دینی، هنوز پرده از اسرار بسیاری از آن ها برداشته نشده است که از جمله آن ها اسرار نهفته نبوت و بعثت است. اگرچه از ظواهر آیات قرآن می توان استفاده کرد که بعثت پیامبران الهی، به ویژه پیامبراسلام(ص) دارای اهدافی می باشد که بیان خواهد شد و تنها در آیه مورد بحث که خداوند بر مومنان منت گذارده است، به دو برنامه از مهم ترین آن ها اشاره شده است: «یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»
۱- تلاوت آیات الهی
«یتلوا» از واژه «تلاوت» به معنای پی درپی آوردن، پیروی کردن و خواندن با نظم است، که شامل پیروی کردن در حکم و خواندن منظم آیات الهی همراه با تدبر نیز می شود، گویا تلاوت کننده از آیات پیروی کرده یا حروف و کلمات را در پی یکدیگر قرار داده است. پیامبر اسلام(ص) با خواندن آیات پروردگار و آشنا ساختن گوش دل و افکار مردم با این آیات آن ها را آماده تربیت می نماید که مقدمه تعلیم و تربیت است.
۲- تربیت
یکی از مهم ترین برنامه های پیامبر اسلام(ص) تربیت انسان هاست. تربیت به معنای فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا نمودن استعدادهای انسان در جهت مطلوب است. او باید زمینه ها را برای انسان ها آماده کند تا از نظر عملی بهترین رابطه را با خدای خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعی (حکومت و سیاسات)، با خانواده خود (حقوق خانوادگی) و با نفس خود (اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر(ص) منجی بشریت است. یکی از دانشمندان فرانسوی می گوید: «بزرگ ترین قانون اصلاح، تعلیم و تربیت همان حقایقی است که به نام وحی، قسمت به قسمت بر محمد(ص) نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشراست.»
پیامبراسلام(ص) در مدتی کوتاه، انسان هایی بزرگ مانند علی(ع)، زهرا(س)، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و… را تربیت کرد. حضرت محمد(ص) کاشف معدن های نهفته انسانیت بود. زیرا «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه »، مردم مانند معدن های طلا و نقره هستند.
انسان دارای استعدادهای نهفته است که برای بهره وری صحیح باید آنها را کشف کرد تا به ارزش حقیقی خود دست یابند.
کلمه «یزکیهم» از ماده «زکوه» و «زکا»» به معنای رشد و زیادی است که در این جا به معنای تربیت و پاکسازی است و شامل پاک شدن از آلودگی های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری می باشد. اگرچه واژه تربیت از ماده «ربو» به معنای افزایش و نمو است، اما در قرآن کریم مفهوم تهذیب نفس با واژه تزکیه آمده است: «قد افلح من زکیها» (شمس/ ۸)، «قد افلح من تزکی »(اعلی۱۴/).
«رستگار شد کسی که خود را تزکیه کرد.»
واژه تربیت در قرآن در جنبه های جسمانی و مادی به کار رفته است، نظیر: «الم نربک فینا ولیدا»(شعرا»/ ۱۸)
«آیا در دوران کودکی تو را در میان جمع خود تربیت نکردیم؟»
که سخن فرعون است که خود را مربی موسی معرفی می کند، یعنی از نظر جسمانی و امکانات مادی تو را بزرگ کردم. اهمیت اخلاق و تزکیه نفس برکسی پوشیده نیست. جوامع مختلف به آن نیازمندند زیرا تنها راه نجات از گمراهی ها، فسادها، جهل، جنگ و خونریزی ها و… در پرتو اخلاق صحیح و آراسته شدن به ارزش ها و مکارم اخلاقی است. پیامبراسلام(ص) هدف از بعثت خود را کامل کردن مکارم اخلاق بیان کرده است: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» من برای کامل کردن فضایل اخلاقی مبعوث شده ام.
یکی از دانشمندان فرانسوی می گوید: «ای محمد! ای آورنده قرآن! کجایی؟ بیا و دست ما را بگیر و به باغ، صحرا، چمن و به هر جایی که می خواهی ببر. تو اگر ما را به میان دریا ببری، خواهیم رفت زیرا تو عالم به حیات و زندگی ما هستی»!

محمد(ص) کامل ترین سمبل
زندگی رسول اکرم(ص) سرشار از فضایل انسانی و صفات پسندیده و سیر و سلوکی پایدار بود که عظمت، بزرگی، اصالت، خلق و خوی پسندیده از آن نمودار بود. خداوند او را نیکو تربیت فرمود و از گزند محیطی که در آن می زیست مصون نگاه داشت. پیامبر(ص) آراسته به کلیه سجایای نکوی اخلاقی بود، به همین دلیل خدای متعال او را در قرآن بدین صفت توصیف فرمود: «وانک لعلی خلق« عظیم«.» از این رو محمد(ص) برجسته ترین نمونه کمال انسانی و بهترین الگوی شایسته برای مسلمانان است و خداوند به ما فرمان داده که از او پیروی نموده و برای دستیابی به رضوان الهی، به دستورات وی عمل نماییم. خدای سبحان مومنین را مخاطب ساخته و فرموده است: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله والیوم الآخر وذکر الله کثیرا. (احزاب۳۳/)
برای کسانی که به ثواب خدا و روز قیامت امیدوار بوده و خدا را زیاد یاد کنند، رسول خدا(ص) برایشان بهترین الگو و سرمشق است.
رسول اکرم(ص) به صفات پسندیده ای در قرآن آراسته هستند و کتب روایات نیز گویای ده ها هزار حدیث از گفتار و کردار و سفارشات آن حضرت است که بشر را به هر فضیلت و صفت برجسته انسانی دعوت می کند و این خود قوی ترین دلیل و بزرگ ترین گواه بر این است که رسول خدا(ص) دارای شایسته ترین اخلاق نیکو و پسندیده و منحصر به فرد بوده است.

شمایل حضرت
پیامبر بزرگ اسلام(ص) چهره ای زیباتر از همه مردم داشت و هرکس که آن حضرت را توصیف می کرد، وی را به ماه شب چهارده تشبیه می نمود. آن حضرت چهره ای نورانی و سفید متمایل به سرخی، چشمانی درشت و مشکین داشت. دارای مژه های بلند و ابروهای کشیده و باریک بود که تا آن سوی چشمانش امتداد داشتند. پیشانی باز و بینی متناسب، دهانی گشاده با لب هایی بسیار زیبا داشت و بین دندان هایش فاصله بود. گونه هایی لطیف و گردنی بسیار موزون داشت که نه بلند بود و نه کوتاه، سینه ای فراخ، کف دستان و پاهای او پهن و اندامی نه خیلی بلند و نه خیلی کوتاه داشت. برجستگی شکم او با سینه اش مساوی بود و بدن مبارکش نه چاق بود و نه لاغر. شانه هایی پهن داشت و بین کتف های آن حضرت مهر نبوت قرار داشت و در کتف راستش خال سیاهی متمایل به زرد بود که اطرافش را موهایی پرپشت پوشانده بود، موی سر حضرت نه مجعد بود و نه لخت، بلکه در حد متوسط و تا محاذی نصف یا نرمی گوش ها می رسید. با صلابت راه می رفت به نحوی که گویی در سرازیری حرکت می کند، هرگاه متوجه کسی می شد با تمام بدن رو به سمت او می کرد، صدایی زیبا داشت، پیوسته اندوهگین بود و در اندیشه، سکوتی طولانی داشت و جز در هنگام نیاز سخن نمی گفت. با یاد خدا سخن را آغاز کرده و پایان می داد. خداوند را بر نعمت هایش هر چند اندک بود سپاس می گفت و با نکوهش از آنها یاد نمی کرد و آن گاه که خشمگین می شد رو برمی گرداند و چهره اش متغیر می شد و زمانی که شادمان می گشت، چشمان خود را فرو می انداخت.
بیشتر خنده اش تبسم بود. کسی که او را به یکباره می دید، تحت تاثیر ابهت و شکوه و جلالش واقع می شد و کسی که با شناخت، با وی همنشینی کرده بود، او را دوست می داشت. ناعته می گوید: قبل از پیامبر و پس از او کسی را مانند آن حضرت نیافتم، رسول خدا(ص) بوی خوش را دوست داشت و بیشتر اوقات، جهت دیدار با فرشتگان و نشستن با مسلمانان از بوی خوش استفاده می کرد.

فروتنی آن بزرگوار
اندک اتفاق می افتد فرمانروایان صاحب قدرتی که زمام امور مردم را به دست دارند، دارای تواضع و فروتنی باشند، به ویژه در زمان های گذشته که تکبر و فخرفروشی از صفات بارز حکام و فرمانروایان کشورها به شمار می آمد، ولی حضرت محمد(ص) با آن آداب و رسوم رایج به مخالفت برخاست و تواضع و فروتنی یکی از برجسته ترین صفات آن حضرت محسوب می شد. یکی از اهداف رسالت آن بزرگوار، ریشه کن نمودن تکبر و خودپسندی بود که در جهان گسترش یافته بود. بیشتر اوقات، هواداران خویش را پند و اندرز می داد و می فرمود: «کسی که ذره ای تکبر در دل او باشد، هرگز روی بهشت را نخواهد دید.»
پیامبر(ص) در زندگی خویش منتهای تواضع و فروتنی را از خود نشان داد. در باب رفتار رسول خدا(ص) آمده است که آن حضرت در آخر مجلس می نشست و در مورد هر یک از افرادی که با او نشسته بودند به گونه ای یکسان برخورد می کرد که شخص تصور نکند دیگری که در مجلس نشسته از او بیشتر مورد احترام پیامبر است.
روزی رسول خدا(ص) با تکیه بر عصا نزد اصحاب رفتند، آنان به احترام حضرت از جای خود برخاستند. وی فرمودند: «مانند عجم ها نایستید که برخی بر بعضی دیگر تعظیم و کرنش می کنند.»
از جمله سخنان حضرت به یارانش این بود که فرمود: «شما در مدح و ستایش من مبالغه نورزید، آن گونه که مسیحیان درباره فرزند مریم راه افراط پیش گرفته و او را فرزند خدا خواندند، من بنده ای از بندگان خدا هستم، لذا به من بنده خدا و فرستاده او بگویید.»
از نمونه های تواضع و فروتنی آن حضرت این بود که وی کفش خود را پینه و لباسش را وصله می زد و در کارهای خانه با خانواده اش همکاری می کرد، به کمک آنها گوشت خرد می کرد و با حیاترین انسان ها بود و به چهره کسی خیره نمی شد، به پرسش برده و شخص آزاد پاسخ می گفت و به گونه ای در جمع یارانش می نشست که آخر مجلس واقع شود. اگر کسی در مورد نیازی که داشت با او می نشست و سخن به درازا می کشید، حضرت حوصله به خرج می داد تا آن فرد خودش سخن را کوتاه کند و کسی که حاجتی از او می خواست آن را بر آورده می نمود و یا حداقل در زمینه برآورده شدن نیازش با او سخن می گفت.
روز فتح مکه مردی نزد آن حضرت آمد که از ترس، اندامش می لرزید، حضرت فرمود: «نترس، من که پادشاه نیستم، من فرزند بانویی از قریش هستم که گوشت خشکیده خوراکش بود.»
اگر اهل تحقیق در پی دلیل قاطعی بر نبوت او باشند، چنان چه در همین کلمه دقت کنند، قوی ترین دلیل بر نبوت و پیامبری حضرت را خواهند یافت; زیرا می بینیم فرمانروایی که همه سرزمین ها تحت استیلای وی قرار گرفته و حرف اول را می زند خویشتن را از تمامی القاب بزرگی و عظمت بر کنار می دارد و او انسانی است که وصفی جز وصف نبوت در شان او نیست.

رافت و مهربانی
اگر میان ویژگی هایی که انسان از آن بهره مند است و صفاتی را که بدان آراسته می باشد مقایسه نماییم از حیث وارستگی و فضیلت، صفتی را برتر از صفت مهربانی نمی یابیم. مهربانی در اسلام صفتی نیک و برجسته است و یکی از صفات خدایی است که مسلمانان در عبادت و پرستش، رو به سوی او می آورند چه این که او «رحمن و رحیم» است و «ورحمتی وسعت کل شی »«.»
خدای سبحان، رسول اکرم(ص) را خاص این صفت می داند و در خطاب به مومنین فرموده است: لقد جا»کم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم
پیامبری از بین خودتان به سویتان آمد. وضع پریشانی و جهل شما بر او دشوار می آید به شما اهتمام دارد و به مومنان رئوف و مهربان است.
رافت و مهربانی پیامبر خدا(ص) در دفع ضرر و زیان از مسلمانان و جلب منافع آنها تجسم یافته بود. این آیه از قرآن، پیامبر(ص) را مورد مدح و ستایش قرار داده، هم چنان که به اخلاق نیکو و پسندیده و قلب مهربانی که با گرفتاری و زیان و ضرر امتش نگران می شد اشاره کرده است و نیز فرستاده اش را این چنین توصیف فرموده است: فبما رحمه« من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک.
خداوند با رحمت خویش تو را با مردم مهربان و خوشخو گرداند و اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از پیرامون تو پراکنده می شدند.
سراسر زندگی رسول اکرم(ص) رافت و مهربانی بود، چه در رفتارش با مردم و چه در رهنمودهایی که به امت خویش داشت. او کسی بود که به امت خود سفارش می فرمود: «به زمینیان مهربانی کنید تا آن کس که در آسمان است به شما مهر بورزد» «کسی که با مردم مهربانی نکند، مشمول مهر و محبت الهی نخواهد بود و مهربانی از دل شقاوتمند سلب می شود».
مهربانی صفتی است که به روشنی در انسان ها پدیدار نمی شود، مگر نسبت به کسانی که از حیث قدرت و مکنت پایین تر از او باشند. حتی رفتار رسول خدا(ص) در مورد خدمتکاران وی با مهربانی بود.
مسلم، از انس روایت می کند که وی گفت: «ده سال خدمتگزاری رسول خدا(ص) را نمودم، آن حضرت هرگز به من اف نگفت و کاری را که انجام دادم نفرمود چرا انجام دادی و چیزی را که انجام ندادم، نفرمود چرا انجام نداده ای.»
مهربانی و عطوفت پیامبر(ص) تا آنجا گسترش داشت که به حیوانات بی زبان هم رسیده بود. وی به حیوانات مهربانی می کرد و سفارش می فرمود که با آنها مهربانی کنند. از جمله سخنان آن حضرت در این باب این است: «هر مسلمانی که درختی بکارد و یا زراعتی کشت نماید و پرنده، یا انسان یا حیوانات از آن بهره مند شوند، صدقه به شمار می آید.»

بخشش و بردباری
رسول خدا(ص) در سرشت خود آراسته به بردباری، عفو و گذشت بود، با این که قدرت برانتقام داشت، و بدین ترتیب دستور الهی را امتثال کرد که فرمود: «خذ العفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلین.»
در تفسیر این آیه شریفه گفته شده با کسی که قطع رابطه با تو نموده ارتباط برقرار کنی و به کسی که تو را از اعطا محروم ساخته است، بخشش نمایی و کسی را که به تو ستم روا داشته، عفو کنی. زیرا اگر با کسی که قطع رابطه با تو نموده، ارتباط برقرار سازی، درحقیقت او را بخشوده ای و اگر به کسی که تو را از اعطا محروم ساخته بخشش نمایی، کار نیکی را انجام داده ای و آن گاه که کسی را که به تو ستم رواداشته مورد عفو و گذشت قراردهی، درواقع از افراد جاهل و نادان رو گردان شده ای. در قرآن کریم درباره تشویق به عفو و بخشش آمده است: ولا تستوی الحسنه ولا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عداوه کانه ولی حمیم.
خوبی و بدی با هم یکسان نیستند. بدی مردم را همیشه با بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که بین تو و او دشمنی وجود دارد، دوست تو باشد.

زهد و پارسایی
یکی ازصفات بارز مردم جهان کشمکش بر سر دنیا و لذایذ آن است. این کشمکش ها میان جمعیت ها و افراد، اختلاف و درگیری بوجود آورده است و آدمی را پیوسته در پی مادیات به مسابقه واداشته تا از هر طریقی که شده بدان دست یابد. به همین دلیل انسان را به خستگی کشانده و اسیر و گرفتار اندوه و اضطراب نموده و در جستجوی سعادت و خوشبختی است، ولی اثری از آن نمی یابد.
از دیدگاه اسلام، نباید مادیات انسان را از انجام وظایف او در برابر آفریدگار خود و وظایف انسانی خود در برابر برادران مسلمانش منحرف سازد، هر اندازه انسان در زندگی، اموال و دارایی گرد آورد، سرانجام وی مرگ است و از آنچه گردآورده باید دست بشوید.
خدای سبحان پیامبر خود و مومنین را از طمع به مال دنیا و روآوردن به زرق و برق آن و انواع لذایذی که کافران از آن بهره مند می شوند، برحذر داشته است. زیرا این گونه لذایذ امتحان و آزمایشی برای آنان است، هدایتی که خداوند نصیب مومنین کرده و آنچه را در آخرت برایشان ذخیره نموده برایشان بهتر و ماندنی تر است و این معنا، دعوتی در جهت انزواگرایی و دست برداشتن از وسایل زندگی و چشم داشتن به امید دیگران نیست، بلکه منظور، گذشتن از این لذایذ در راه یاری حق و دستگیری مستمندان است. به همین دلیل زهد، یکی از سفارشات رسول اکرم(ص) برای کاستن از طمع ورزی و کشمکش بر سر دنیاست. حضرت فرمود: «به مال دنیا بی اعتنا باش تا خداوند تو را دوست بدارد و به آنچه مردم دارند چشم نداشته باش تا مردم تو را دوست داشته باشند.»

عبادت
پیامبر اسلام(ص) بیش از دیگران به عبادت می پرداخت. عشق و علاقه به عبادت در ژرفای قلبش جای گرفته بود. او با خدا مرتبط بوده و خویشتن را در راه او فانی ساخته بود و عبادت و پرستش خدا جزئی از هستی او را تشکیل می داد.
یکی از بزرگ ترین مظاهر عبادت آن حضرت این بود که در کلیه حالات، تسلیم الهی بوده و رو به سوی او داشت و کسی که با تسلیم در برابر حق، رو به سوی خدا آرد، بهترین و برترین مظاهر دیانت را به منصه ظهور گذاشته است.
و نیز آن حضرت با روزه داری و نمازگزاردن و تلاوت قرآن به پیشگاه خداوند تقرب می جست و شب ها به عبادت می پرداخت.
سیمای دیگری از عبادت رسول خدا(ص) ارتباطش با خدا است که در هر حالتی به درگاه او رو می آورد. اگر قضیه ای که آن را دوست می داشت محقق می گشت عرض می کرد سپاس خدایی را که کارهای نیک و شایسته، با نعمت هایش اتمام می پذیرد و اگر می خواست کاری انجام دهد عرضه می داشت خداوندا آن را برایم خیر قرار داده و برایم برگزین.

بلاغت و حکمت
رسول اکرم(ص) فصیح ترین فرد عرب بود و با عباراتی شیوا و واضح و به شیوه ای جامع وسرشار از حکمت و به دور از ابهام سخن می گفت. سخنان آن حضرت به گونه ای ساده وروشن و بی زیادت و کاستی بود که هرکس با او می نشست، سخن او را حفظ می کرد.
پیامبرخدا(ص) جز به حق دعوت نمی کرد و حکیمانه سخن می گفت. سخنان حکمت آمیزی که با شیوه ای بلیغ در دل ها راه می یافت و با سخنان غیر بلیغ تفاوت داشت و از همین رهگذر است که سخنان رسول اکرم(ص) در قوم او تاثیری ژرف داشت که این گونه تاثیر در سخنان دیگران نبود.

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.