خداوند، منشاء حکمت به روایت قرآن

خداوند، منشاء حکمت به روایت قرآن
در این نوشتار آیاتی از قرآن کریم خداوند را به عنوان منشا حکمت معرفی میکند.
خداوند منشا حکمت
این آیات خداوند را منشا عطا و نزول حکمت بر دیگران معرفی میکند.
“… واذکروا نعمت الله علیکم وما انزل علیکم من الکتـب والحکمه…. ؛ [۱] و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانی و علم و دانشی که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند می‌دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است (و از نیات کسانی که از قوانین او، سوء استفاده می‌کنند، با خبر است) ”
مراد از نعمت در جمله: ” و اذکروا نعمه الله علیکم” نعمت دین، و یا حقیقت دین است، که گفتیم همان سعادتی است که از راه عمل به شرایع دین حاصل می‌شود، مانند آن سعادت زندگی که مختص است به الفت میان زن و شوهر، دلیل بر اینکه منظور از نعمت، ” نعمت دین است”، این است که خدای سبحان در آیات زیر سعادت دینی را نعمت خوانده، و فرموده: ” الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی” «۱»، و نیز فرموده: ” و لیتم نعمته علیکم” و نیز فرموده: ” فاصبحتم بنعمته اخوانا”.
و بنا بر این اینکه بعدا می‌فرماید: ” و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه یعظکم به… ”
به منزله تفسیری است برای این نعمت، و قهرا مراد از کتاب و حکمت ظاهر شریعت و باطن آن، و یا به عبارتی دیگر احکام و حکمت احکام است.
ممکن نیز هست مراد از نعمت مطلق نعمت‌های الهیه باشد، چه نعمت‌های تکوینی و چه غیر آن، در نتیجه معنای جمله چنین می‌شود: حقیقت معنای زندگی خود را بیاد آورید، و متوجه آن باشید، و مخصوصا به مزایا و محاسنی که در الفت و سکونت بین زن و شوهر است و به آنچه از معارف مربوط به آن که خدای تعالی به زبان وعظ بیان کرده، و حکمت احکام ظاهری آن را شرح داده، توجه کنید که اگر شما در آن مواعظ دقت کامل به عمل آورید و به تدریج کارتان به جایی می‌رسد که دیگر به هیچ قیمتی دست از صراط مستقیم برندارید، و کمال زندگی و نعمت وجود خود را تباه نکنید، و از خدا پروا کنید، تا دلهایتان متوجه شود که خدا به هر چیزی دانا است، در این صورت است که دیگر ظاهر شما مخالف باطنتان نخواهد شد، و دیگر چنین جرات و جسارتی علیه خدا نخواهید کرد، که باطن دین او را در شکل تعمیر ظاهر آن منهدم سازید. [۲]

اعطای حکمت به داوود
“. . وقتل داوود جالوت وءاتـه الله الملک والحکمه… . [۳].. و «داوود» (نوجوان نیرومند و شجاعی که در لشکر «طالوت» بود)، «جالوت» را کشت و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشی… ”
خدا هفت سال پس از کشته شدن جالوت باو سلطنت و قدرت داد (از ضحاک) و نیز خداوند باو مقام نبوت را عنایت فرمود در حالی که قبل از کشتن جالوت، نبی نبود پس خداوند دو مقام نبوت و سلطنت در یک شخص جمع کرده و بهنگام مرگ طالوت، دارای هر دو منصب شد زیرا کسی که مقام نبوت و پیامبری ندارد نمیتواند ریاست و فرمانروایی بر پیامبر داشته باشد چون پیامبر جز بحق سخن نمیگوید و خبر نمیدهد و بظاهر و باطن او اعتماد و اطمینان هست و بر غیر پیامبر چنین اعتمادی نیست (از حسن) بعضی میگویند جائز است شخص عادی که مقام نبوت را ندارد ریاست کند با وجود پیامبر ولی باین شرط که بامر و مشورت و دستور پیامبر کار کند. [۴]
“وشددنا ملکه وءاتینـه الحکمه.. [۵] و حکومت او را استحکام بخشیدیم، (هم) دانش به او دادیم و (هم) داوری عادلانه ”
مراد از” حکمت” که به داوود علیه‌السّلام داده شده بود و کلمه” حکمت” در اصل به معنای نوعی از حکم است، و مراد از آن، معارف حق و متقنی است که به انسان سود بخشد و به کمال برساند. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد از آن، نبوت است. بعضی «۲» دیگر گفته‌اند: مراد از آن، زبور و علم شرایع است. و بعضی دیگر معانی دیگری برای حکمت ذکر کرده‌اند که هیچ یک از آنها معنای خوبی نیست. [۶]

اعطای حکمت به هر که بخواهد
“یؤتی الحکمه من یشاء.. [۷] (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد… ”
در تفسیر” حکمت” معانی زیادی ذکر شده از جمله” معرفت و شناخت اسرار جهان هستی” و” آگاهی از حقایق قرآن” و” رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل” و” معرفت و شناسایی خدا” و” آن نور الهی که وسوسه‌های شیطانی را از الهامات الهی جدا می‌سازد”.
و ظاهر این است حکمت یک معنی وسیعی دارد که تمام این امور، حتی نبوت را که بعضی از معانی آن شمرده‌اند شامل می‌شود که آن نوعی از علم و آگاهی است، و در اصل از ماده حکم (بر وزن حرف) به معنی منع گرفته شده و از آنجا که علم و دانش و تدبیر، انسان را از کارهای خلاف باز می‌دارد به آن حکمت گفته‌اند.
بدیهی است منظور از جمله” من یشاء” (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتی حکمت و دانش را به این و آن می‌دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند همه جا آمیخته است، با شایستگی‌های افراد، یعنی هر کس را شایسته ببیند از این سرچشمه زلال حیاتبخش سیراب می‌نماید، [۸]
“ویعلمه الکتـب والحکمه…. . [۹] و به او، کتاب و دانش و تورات و انجیل، می‌آموزد”
“. . لما ءاتیتکم من کتـب وحکمه…. . [۱۰] و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان مؤکد گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد… ”

اعطای حکمت به آل ابراهیم
“. . فقد ءاتینا ءال ابرهیم الکتـب والحکمه…. . . [۱۱].. ما به آل ابراهیم ، (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی در اختیار آنها(پیامبران بنی اسرائیل) قرار دادیم. ”
مراد از” ما آتاهم الله من فضله” نبوت و کتاب و معارف دینی است، که خدای تعالی به فضل و کرمش به ایشان داده، چیزی که هست از ذیل آیه که می‌فرماید: (با اینکه ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم)، بر می‌آید منظور از کلمه: (ناس) عموم مؤمنین نیست، بلکه منظور رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم است که از آل ابراهیم است، و بنا بر این مراد از این کلمه شخص آن جناب است، چون اگر دیگران هم بهره‌ای از این فضل خدا برده‌اند، از طریق آن جناب و به برکات عالیه آن حضرت بوده: در سابق یعنی در تفسیر آیه: ” ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم… ” «۲» نیز گذشت، که گفتیم منظور قرآن از آل ابراهیم، رسول اسلام و ائمه از دودمان آن حضرت است.
خواهی گفت چطور ممکن است قرآن کریم کلمه: ” ناس” را بر یک نفر اطلاق کند، در پاسخ می‌گوییم: به عنوان کنایه هیچ عیبی ندارد، مثل این که خود ما وقتی کسی سربسرمان می‌گذارد، می‌گوییم: مردم آزاری مکن، و یا چه کار به کار مردم داری، و منظورمان این است که متعرض من مشو. [۱۲]

اعطای حکمت به پیامبر اسلام
“. . وانزل الله علیک الکتـب والحکمه…. ؛. [۱۳] و… خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمی‌دانستی، به تو آموخت … ”
علت مصونیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را از گمراهی و خطا و گناه، چنین بیان می‌کند که” خدا، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت [۱۴]

اعطای حکمت به عیسی
“. . واذ علمتک الکتـب والحکمه.. [۱۵] و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم ”
کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو تعلیم دادم” (و اذ علمتک الکتاب و الحکمه و التوراه و الانجیل).
ذکر تورات و انجیل بعد از ذکر کتاب با اینکه از کتب آسمانی است، در حقیقت از قبیل تفصیل بعد از اجمال است. [۱۶]

اعطای حکمت به لقمان
“ولقد ءاتینا لقمـن الحکمه.. [۱۷] ما به لقمان حکمت دادیم ”
” لقمان” به خاطر داشتن این حکمت به شکر پروردگارش پرداخت او هدف نعمتهای الهی و کاربرد آن را می‌دانست، و درست آنها را در همان هدفی که برای آن آفریده شده بودند به کار می‌بست، و اصلا حکمت همین است:
” به کار بستن هر چیز در جای خود” بنا بر این”شکر” و”حکمت” به یک نقطه باز می‌گردند. [۱۸]

ربوبیت منشا حکمت
ربوبیت خدا، منشا اعطای حکمت است
“ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمه ولا تجعل مع الله الـهـا ءاخر فتلقی فی جهنم ملومـا مدحورا. [۱۹] این (احکام)، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‌شوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود ”
باز برای تاکید بیشتر و اینکه این احکام حکیمانه همگی از وحی الهی سرچشمه می‌گیرد، اضافه می‌کند: ” اینها از امور حکمت آمیزی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده است” (ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمه).
تعبیر به” حکمت” اشاره به این است که این احکام آسمانی در عین اینکه از وحی الهی سرچشمه می‌گیرد با ترازوی عقل، نیز کاملا قابل سنجش و قابل درک است، چه کسی می‌تواند زشتی شرک یا قتل نفس، یا آزار پدر و مادر و همچنین قبح زنا، و کبر و غرور، و ظلم به یتیمان، و عواقب شوم پیمان شکنی و مانند آن را انکار کند.
به تعبیر دیگر این احکام هم از طریق حکمت عقلی، اثبات شده است، و هم از طریق وحی الهی، و اصول همه احکام الهی چنین است هر چند جزئیات آن را در بسیاری از اوقات با چراغ کم فروغ عقل نمی‌توان تشخیص داد و تنها در پرتو نورافکن نیرومند وحی باید درک کرد.
بعضی از مفسران از تعبیر” حکمت” این استفاده را نیز کرده‌اند که احکام متعددی که در آیات پیشین گذشت از احکام ثابت و مستحکم و غیر قابل نسخ است که در همه ادیان آسمانی بوده است، فی المثل شرک و قتل نفس و زنا و پیمان شکنی، چیزی نیست که در هیچ مذهبی، مجاز شمرده شده باشد، پس این احکام جزء محکمات و قوانین ثابت محسوب می‌شود. [۲۰]
“ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکمـا وجعلنی من المرسلین. [۲۱] پس هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد! ”
“رب هب لی حکمـا والحقنی بالصــلحین. [۲۲] پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن ”
بعد از آنکه ابراهیم علیه‌السّلام نعمتهای مستمره و متوالی و متراکم خدای تعالی را نسبت به خود یاد آور شد که از روزی که خلق شده تا بی نهایت به وی ارزانی داشت و با ذکر این نعمت‌ها و تصور لطف و مرحمت الهی حالتی به او دست داد، آمیخته از جاذبه رحمت و فقر عبودیت و این حالت، او را واداشت تا به درگاه خدا اظهار حاجت نموده، باب سؤال را مفتوح دارد، ناگزیر سیاق سخن خود را که تا اینجا سیاق غیبت بود (و می‌فرمود: رب العالمین کسی است که مرا خلق کرده و هدایت می‌کند…) به سیاق خطاب برگرداند و روی سخن به خدای تعالی نموده، عرض حاجت کند.
پس در جمله” رب- پروردگار من” کلمه” رب” را به ضمیر” یاء” یعنی به خودش نسبت داد، بعد از آنکه در چند جمله رب را به عنوان رب العالمین ستود و این بدان جهت بود که خواست رحمت الهی را بر انگیخته و عنایت ربانی را برای اجابت دعا و در خواستش به هیجان در آورد.
و در جمله” هب لی حکما” منظورش از” حکم”، همان است که در کلام گذشته موسی علیه‌السّلام که فرمود: ” فوهب لی ربی حکما”، گفتیم که حکم به معنای اصابه نظر و داشتن رای مصاب در مسائل کلی اعتقادی و عملی است و نیز در تطبیق عمل بر آن معارف کلی است، [۲۳]

منابع:
۱. بقره/سوره۲، آیه۲۳۱..
۲. طباطبائی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۵۶.
۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱..
۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۲، ص۱۵۱.
۵. ص/سوره۳۸، آیه۲۰..
۶. طباطبائی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۹۰.
۷. بقره/سوره۲، آیه۲۶۹..
۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۴۱.
۹. آل عمران/سوره۳، آیه۴۸..
۱۰. آل عمران/سوره۳، آیه۸۱..
۱۱. نساء/سوره۴، آیه۵۴..
۱۲. طباطبائی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۴، ص۵۹۹.
۱۳. نساء/سوره۴، آیه۱۱۳..
۱۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۱۲۲.
۱۵. مائده/سوره۵، آیه۱۱۰..
۱۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۱۲۴.
۱۷. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۲..
۱۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۷.
۱۹. اسراء/سوره۱۷، آیه۳۹..
۲۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۱۲۵.
۲۱. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱..
۲۲. شعراء/سوره۲۶، آیه۸۳..
۲۳. طباطبائی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۳۹۹.

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.