بی جواب؛ شعری از الهام احمدی

الهام احمدیاگر نگاه من تو را هزار بار خوانده است

هنوز هم سوال من که بی جواب مانده است

شروع راههای تیره و هجوم ضربه های شک

و آتشی که شعله اش در التهاب مانده است

در این سرای حیرت و نهایت جنون ببین

همیشه بودنم کنار اضطراب مانده است

چگونه دست میبری به عمق خوابهای خوش

که هرچه نقش میزنم همه برآب مانده است

تو آن هوای تازه ای که مست میکنی ولی

گذشته خمار من در این خراب مانده است

تمام میشود شبی تمام لحظه های سخت

به خواب میرود دلی که در عذاب مانده است

دوباره یاد مرگ و مرگ یادها درون من

و پرسشی که در سکوت بی جواب مانده است…

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.