بگذار سر به سینه من تا که بشنوی شعری از فریدون مشیری

فریدون مشیری متولد سی شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران است و اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی و با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید.

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

فریدون مشیری

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.