مرور رده
فرهنگ
دلهره؛ شعری از الهام احمدی
کنار دلهره هایم همیشه کم هستی
منی که راه عبورم، تویی که بن بستی
نشانه از تو ندارم هنوز مجهولی
در انتظار جوابم بلند کن دستی
من آفتاب ندیدم که سایه می بافم
اسیر قطب جنوبم تو استوا هستی
هزار قفل شکستم برای آمدنت
تو پیشِ پایِ رسیدن…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه فلوسی نوشته وودی آلن
یکی از شگردهای لازم برای کارآگاه شدن این است که آدم همیشه ی خدا، شانههایش را بالا بگیرد و قدری قوز کند. به همین علت بود که وقتی این موجود فلکزدهای موسوم به «ورد بابکوک» ترسان و لرزان به دفتر کار من آمد و کارت شناساییاش را روی میز گذاشت،…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
حسرتی به نام راهاندازی شبکه کودک در تلویزیون
<«نخستین شبکه کودک به زبان فارسی» متعلق به صداوسیما نیست
یکی از وعدههای مدیران ارشد سازمان صدا و سیما در سال ۹۰، وعدهی راهاندازی شبکهی کودک و حتی در مقیاسی تخصصیتر شبکهای تحت عنوان «انیمیشن» بود؛ با این حال رسانهی ملی این بار هم…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
خیابان پنجم؛ شعری از محمدعلی سپانلو
زیبا و مه آلود به رستوران آمد
از دامن چتر بسته اش
می ریخت هنوز سایه های باران
یک طره خیس در کنار ابرویش
انگار پرانتزی بدون جفت...
بازوی مسافر را
با پنجه ای از هوا گرفت
لبخندزنان به گردش رگبار...
افتادن واژه های نورانی
در بستر شب…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۹: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۸: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
خسرو شکیبایی در نمایش آرامسایشگاه؛ سال ۱۳۵۶
نمایش «آرامسایشگاه» به کارگردانی بهمن فرسی با بازی مرحوم خسرو شکیبایی سال ۱۳۵۶ در تالار سنگلج روی صحنه رفت.
فرسی در این نمایشنامه فضای اسایشگاهی را توصیف می کند که تلاش دکتر توما٬ خانوم بزرگ (سرپرستار)، خوشه (همسر بیمار) برای معالجه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۷: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
مرده آن کسی است که دل گرفته و ناامید است
به این شعر که از دیوان امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است توجه کنید:
لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء
انما المیت من یعیش کئیبا کاسفا باله قلیل الرجاء
(هر که از دنیا رفت و راحت شد، مرده نیست؛ بلکه مرده، مرده…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۶: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شاعر چشم های تو، غزل عاشقانه ای از فرانک خلیلی
از تو که حرف می زنم شعر حساب می شود
شعر برای گفتنت خوب مجاب می شود
باز به لطف بودنت قلم به دست می شوم
شاعر \\\"چشم های تو\\\" پس انتخاب می شود
خیره شدن به چشم من عادت چشم های توست
خیره که می شوی دلم خانه خراب می شود
وحی که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۵: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکست
بیار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
از این رباط دودر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...