حکایاتی کوتاه و خواندنی از کشکول شیخ بهایی

شیخ بهاییدکتر محمد خدابخشی

دیوجانس حکیم را گفتند: «ترا خانه‏‌ای هست که در آن بیاسایی؟» گفت: «از آن رو خانه خواهند که‏ در آن بیاسایند و من، آنجا که‏ آسایم، خانه منست.»

به روزگار دیوجانس، نقاشی‏، حرفه خویش رها کرد و به‏ پزشکی پرداخت و دیوجانس او را گفت: «آفرین بر تو! چون دیدی‏ که خطا در صورتگری به چشم‏ می‏آید، به طب روی آوردی که‏ خطای آن زیر خاک پنهان می‏‌شود.» حکیمی گفت: «اگر خواهی وفای‏ کسی بدانی، اشتیاقش را به‏ برادرانش بنگر! و شوقش را به‏ میهنش و گریه‏اش را بر گذشته‏‌اش.»

یکی از حکیمان گفته است: «همچنان‏که مگس بر جراحت‏ نشیند و آن را بگزد و از جاهای‏ سالم دوری کند، مردم بدکار، عیوب دیگران را پی‌گیرند و آن‏ را یاد کنند و خوبی‏هایشان را از نظر دور دارند.»

از سخنان بزرگان

آنکه بر تو دگرگون شود بر او دگرگون مشو! اگر دوست گرامی تو باشد، نیکی تو بر دوستت آنست‏ که در مجالس او را احترام کنی‏.

آسان‏ترین تجارت، خریدن‏ است و دشوارترین آن، فروختن‏. نیازمند، نادان است، زیرا گمان‏ می‏کند که حاجت روا نخواهد شد و غمگین می‏شود. دل را چون غم فراگیرد، اراده ندارد.

اندوهناکی، دشمن فهم است و این‏ دو در یک معدن گرد نیایند. چاره‏ همسایه بد و دوست بد، آنست که‏ فرزندانشان را گرامی بداری تا از بدی پدرشان ایمن باشی. آن را که به امید نزد تو آید، رد مکن‏! چنان‌که تو نیز چون به امیدی‏ روی، دوست نداری که محروم‏ شوی. آنکه ستمگر را یاری‏ کند، خداوند او را خوار می‏کند.

سولون را پرسیدند: «چه چیز بر انسان دشوارتر است؟» گفت: «خویشتن‏داری از گفت سخنی که‏ او را سودی ندارد.»

آنکه رغبتش بر توست، یاری‏ تو بر او واجب آید.

آنکه بهره‏ ثروتش را از خود دریغ دارد، آن‏ را در اختیار دامادش می‏گذارد.

بخشش، دشمنان را دوست می‏‌کند و بخل، بغض فرزندان را برمی‏انگیزد.

کسی گفت: «دانش کسی را حاصل نشود مگر آنکه دکان‏ خویش ویران کند و دوستان را خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها.»

گفته‏اند: «پیش‏آمدهای روزگار، مرا ادب‏ آموختند و انسان باادب از پندها بهره‏مند می‏شود. ناراحتی و نعمتی‏ بر من نگذشت، مگر اینکه از هر دو بهره‏مند شدم.»

شاعری گفته‏است: «رنج‏های‏ مرد، نشانه فضل اوست. چنان‏‌که آتش، بوی عنبر را آشکار می‏‌کند و کمتر اتفاق افتاده است که‏ محنت فاضل، جز به دست جاهل‏ پدید آید و گرفتاری‏«کامل‏» تنها از سوی‏ «ناقص‏» است.

برای آسان‌ساختن مصیبت‏ها و کم‌کردن سختی‏ها، راه‏های‏ گوناگون است. اگر مصیبت با دوراندیشی همراه شود و با عزم‏ و اراده با آن برخورد کنند، رویدادش سبک می‏شود و از تاثیر و زیان آن می‏کاهد.

دیگر آنکه به هنگام روی‌دادن‏ مصیبت، فنای جهان را به یاد داری‏ و به این نکته توجه کنی که دنیا پایدار نیست و هیچ آفریده‏ای‏ نمی‏ماند و بدانی که هر روز که‏ می‏گذرد از عمر تو کاسته می‏‌شود و می‏گذرد تا پیمانه عمر تو خالی می‏شود و تو از آن، بی‌خبری.

شاعر گفته است: «روزگار خویش را تسلی ده که‏ هیچ چیز پایدار نمی‏ماند و غم‏‌های تو نیز. شاید که خدا، پس از این از سر رحمت، نگاهی به تو بیندازد.»

دیگر اینکه سختی‏های بزرگ‏‌تر از گرفتاری تو وجود دارد و دیگر اینکه بدانی که سختی‏‌هایی که بر انسان فرود می‏آید، نشانه برتری اوست و محنت‏‌هایش، نشانه شرافت او.

عمربن‌عبدالعزیز در دعای‏ خویش می‏گفت: «پروردگارا! مرا به نیازمندی به خویش، بی‏نیاز کن و به بی‏نیازی از خویش، نیازمند مدار!»

دعبل شاعر را گفتند: «وحشت را در چه می‏بینی؟» گفت: «در نگریستن‏ به مردم.» آنگاه، این شعر، خواند: «مردم چه زیادند! نه! بل، بسیار کم‏‌اند و خدا می‏داند که در این‏ دعوی، دروغ نگویم. زیرا، چون‏ چشم می‏گشایم و انبوه آنان را می‏بینم، یکی را به کام خویش‏ نمی‏بینم.» از سخنان حسن بصری: «ای فرزند آدم! تو در اسارت دنیایی. به‏ خوشی‏هایی راضی شده‏ای که‏ در گذرست. به نعمت‏هایی‏ که ناپایداراست و به سلطنتی‏ که ماندنی نیست. پیوسته خویش‏ را وبال گرد می‏آوری و برای‏ دیگران به جمع مال می‏پردازی‏. چون بمیری، وبال را به گور خویش می‏بری و مال را به خاندان‏ خود رها می‏کنی.» همانقدر که برای خودت ارزش داشته باشی، برای دیگران هم داری.

منبع: روزنامه مردمسالاری

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.