بررسي نقش فناوري اطلاعات در حفظ و گسترش ادب پارسي

ادب پارسیدكتر علي‌اصغر شعردوست؛ روزنامه اطلاعات
بشر همگام با اختراع و توسعه و تكميل خط، در صدد برآمد وسيلة ثبت و نگاهداري آن را هم فراهم نمايد. از اين رو هر قوم صاحب خط، از هر آنچه آسانتر و فراوانتر در دسترس داشتند، چيزي درست كرد و اسناد و نوشته‌هاي خود را بر آن ثبت نمود.

به شهادت اسناد و مدارك تاريخي، سنگنوشته‌ها از قديمي‌ترين آثار مكتوب بشري شناخته شده بر روي زمين است و كهن‌ترين تمدن بشري، تمدن گمنام و تازه مكشوف طي چند سال اخير در پيرامون شهر جيرفت است كه برخي باستان‌شناسان قدمت آن را بين پنج تا هفت هزار سال پيش تخمين زده‌اند.

شايد در نزد اقوام صاحب تمدن اوليه، غير از سنگ، مصالح ديگري از قبيل چوب، چرم يا اجسام طبيعي ديگر براي امر نوشتن به كار مي‌رفته كه به دليل ماهيت طبيعي آنها، آن اجسام از بين رفته‌اند و شايد علت ماندگاري سنگ، جنس طبيعي آن بوده باشد.

تا آنجا كه منابع نشان مي‌دهند، مصريها، از نوعي ني به نام «بُردي» كه در دلتاي نيل مي‌روييد، كاغذي به نام پاپيروس درست مي‌كردند و از قرنها پيش از ميلاد تا دوازده قرن پس از ميلاد، همين كاغذها براي نوشتن مورد استفادة آنها و پاره‌اي از كشورهاي همسايه و يونان و روم بود.

چيني‌ها كه نخستين اقوام سازندة كاغذ هستند، تا پيش از اختراع كاغذ، نوشته‌هاي خود را بيشتر بر روي پوست سنگ‌پشت و استخوانها مي‌نوشتند.

در سيلان و هند از برگ نخل و برگهاي «تاليپوت» نوعي كاغذ به نام «آلا» درست مي‌كردند و بسياري از نوشته‌هاي خود را نيز روي پوست نازك شدة درختان با قلم آهني نوك تيز مي‌نوشتند.

كاغذ پوستي هم كه از پوست گاو و گوسفند و آهو و ساير حيوانات تهيه مي‌شد، از صدها سال پيش از ميلاد معمول و برحسب عقيدة محققان شايد نوشته‌هاي ماديها و پارسي‌ها تا پيش از تشكيل و گسترش شاهنشاهي آنها، روي پوست بوده كه پوسيده و از بين رفته است.

چيني‌ها نخستين ملتي در جهان بودند كه موفق به اختراع كاغذ گرديدند. در سال 105 ميلادي شخصي چيني به نام «تساي لون» موفق به اختراع كاغذ شد و حدود سال 610 م به ژاپن و در 751 م. به سمرقند راه يافت.

در اواسط قرن دوم هجري كاغذ از سمرقند به بلاد اسلامي رسيد. مي‌گويند فضل بن يحيي برمكي نخستين كسي بود كه در بغداد كارخانة كاغذسازي داير كرد. در قرن 4 ق كاغذسازي در بغداد رواج تام داشت.

ابن‌النديم از شش نوع كاغذ كه در زمان او معروف بود، نام مي‌برد و مي‌گويد كتاب را از كاغذ خراساني مي‌ساختند. در خراسان مردم براي ساختن كاغذ از پنبه و مواد نباتي استفاده مي‌كردند. مهمترين كاغذهايي كه توسط مسلمانان ساخته شد، كاغذ سليماني، طلعي، نوحي، فرعوني، جعفري، طاهري، مأموني، منصوري و چيني بود.

تا قرنها توليد كاغذ به روش دستي و يگانه راه نشر فرامين، آثار ديني و معارف از راه استنساخ بود. در اسپانيا به سال 1154 م نخستين دستگاه كاغذسازي در ناحيه هرول و در فرانسه به سال 1190 تأسيس گرديد و در اواسط قرن پانزدهم ميلادي «گوتنبرگ» آلماني دستگاه چاپ را اختراع كرد.

از اين زمان به بعد، گويي صنعت چاپ، يكي از مؤثرترين و قدرتمندترين شيوه‌هاي توليد، نشر و ذخيرة اطلاعات و آثار و افكار بشري تا عصر حاضر است؛ اما اگر همين شيوه را براي دهه‌ها و اعصار بعد تعميم دهيم، سخت در اشتباه خواهيم بود.

از كهن‌ترين سنگ‌نوشته‌هاي اقوام باستاني تا كوچكترين تراشة ذخيرة اطلاعات جهان كه همگي در حجم 12 اتم مي‌باشد، مؤيد اين امر است كه دانش بشر در زمينة فناوري توسعه همواره به طور مضاعف در حال تحول و تكامل است.

پيشرفتهاي عظيم در عرصة فناوري كه بشر بدان دست يافته، تا چند دهه پيش جز در مخيله‌ها نمي‌گنجيد. به عنوان نمونه، در جلد اول دايره‌المعارف فارسي مصاحب، در سطور آخر ذيل مدخل «راديو» آمده است: «… و روزي فرا خواهد رسيد كه تلفن راديويي مانند ساعت‌مچي همراه آدمي خواهد بود.»

بحث در مورد علم، تكنولوژي و فلسفة تكنولوژي موضوعي جداگانه و بسيار فراگير است؛ اما با توجه به ارتباط اصولي با مبحث اين همايش و در ارتباط با يكي از پديده‌هاي پيچيدة طبيعت انسان، يعني زبان و به طور اخص زبان فارسي، لاجرم نكاتي را عرض مي‌نمايم.

زماني فيلسوف بزرگ فرانسوي، فرانسيس بيكن «علم» را «عين قدرت» مي‌دانست و همو معتقد بود كه «علمي» را كه «قدرت زايندگي» نداشته باشد، نمي‌توان علم شمرد. اين نحلة فلسفي بيكن بعدها در زمينه فكر فلاسفه و دانشمندان قرون بعد بارور شد و تبديل به منبع ظهورات تكنولوژي گرديد.

اما پرسش اساسي اينجاست كه با اين تحولات شگرف و تصاعدي تكنولوژي، آيا اين انسان است كه تكنولوژي را مهار و هدايت مي‌كند، يا برعكس اين تكنولوژي است كه انسان را وادار به همسويي با خود مي‌كند؟

سؤال اين است كه چون عصر، عصر الكترونيك و فضا، فضاي مجازي و دوره،‌ دورة ديجيتال است، آيا ما هم براي عقب نماندن از اين قافله بايد خود را با دنياي مجازي موافق و همراه سازيم؟ آيا تكنولوژي «قدرت» به ما داده است، يا برعكس «قدرت تكنولوژي» ما را به دنبال خود مي‌كشد؟

بديهي است يافتن پاسخي قانع‌كننده به پرسشهايي از اين دست را بايد در مقولة «راههاي انتقال تكنولوژي» جستجو كرد. بررسي راههاي انتقال علم و تكنولوژي از اوايل قرن نوزدهم ميلادي آغاز شده است. در عصر كنوني، مسئلة دستيابي به تكنيك و تكنولوژي، از عمده‌ترين دغدغه‌هاي كشورهاي در حال توسعه است. با اينكه بسياري از كشورهاي آمريكاي جنوبي، آسيايي و به ويژه ممالك متموّل خاورميانه هزينه‌هايي سرسام‌آور وقف آن مي‌كنند، كمتر كامياب شده‌اند. بي‌ترديد يكي از علل عمدة اين ناكامي‌ها، عدم درك صحيح از ماهيت تكنيك و تكنولوژي است.

اگر ماركس به تكنيك به عنوان وسيله‌اي در دست بورژواها مي‌نگريست كه بايست با انقلاب طبقة كارگر آزاد مي‌شد و در اختيار بشر قرار گيرد، و لوكاچ و ماكس وبر به شيء شدن و تسلط عقلانيّت ابزاري مي‌انديشيدند، و ياسپرس نيز در نهايت به وسيله بودن تكنيك اعتراف مي‌كند، اما تكنيك نه وسيله، بلكه وسيله برآيند تكنيك است و اين چيزي است كه بسياري از كشورهاي در حال توسعه به جاي اخذ «تفكر تكنولوژي» ، عملاً به واردكنندة «تكنولوژي مصرفي» تبديل شده‌اند.

انتقال تكنولوژي تنها با يادگيري زبان، ترجمة آثار و تكثير توليدات علمي و حتي وسائل تكنولوژي قابل تحقق نيست، بلكه آنچه بايد بدان توجه نمود، آماده‌سازي بستر آن و سپس انتقال تفكر تكنولوژي است.

علم نوين امروزي، علم بهره‌برداري است و اگر كشوري قادر به بهره‌برداري از آن نباشد، هرچند كه صاحب دانشگاهها و پژوهشگاههاي متعدد باشد، در حقيقت صاحب علم نيست. براي تحقق توسعة يك كشور نياز به برنامه‌ريزيهاي دقيق است كه اين امر خود مسبوق به داشتن روش است. تعيين روش نيز بدون پژوهش و بررسي دقيق قابل حصول نيست.

امروزه بر هيچ كس پوشيده نيست كه تكنولوژي در تمام عرصه‌هاي علوم بشري رسوخ كرده است كه حوزه‌هاي مربوط به «زبان» مستثناي از اين امر نيست.

زبان پارسي يكي از كهن‌ترين و ريشه‌دارترين ادبياتهاي جهان را داراست. از ميان اقوام و ملل جهان، كمتر ملتي همانند ايرانيان داراي سابقة ممتد ادبي و آثار مختلف دل‌انگيز به زبانها و لهجه‌هاي گوناگون است. از قديمي‌ترين اثر ادبي ايران، يعني «گاهانِ» زردشت، تا جديدترين آثار جانبخش پارسي، همه جا و هميشه پرتو روح خلاق و انديشة تابناك ايراني آشكار و هويداست.

در سال 1872م در نشست اديبان و زبان‌شناسان اروپايي در برلين، چهار زبان (يعني يوناني، فارسي، لاتين و سنسكريت) به عنوان زبانهاي كلاسيك جهان برگزيده شدند.

بر پاية تعريف، زباني كلاسيك به شمار مي‌آيد كه نخست، باستاني باشد، دوم، ادبياتي غني داشته باشد و سوم در آخرين هزارة عمر خود تغييرات اندكي كرده باشد. اخيراً نيز از سوي برخي مجامع علمي و اساتيد داخلي و خارجي تلاش مي‌گردد تا اين زبان به عنوان هفتمين زبان رسمي سازمان ملل متحد پيشنهاد و به تصويب رسد.

طبق تعريف نوين، «علم» معادل با «قدرت» است. اگر «زبان» و «ادبيات» را در چارچوب اين تعريف قرار دهيم، پس «زبان فارسي » و «ادبيات فارسي» بايست از چنان قدرتي برخوردار باشد كه ملل ديگر را در حوزه يا حوزه‌هايي نيازمند خود گرداند و اين امر قابل تحقق نيست، مگر با بررسيهاي كارشناسانه، سياستهاي نظري و عملي و به كارگيري روشها و تكنيكهاي مختلف.

ديرگاهي از عصر تبادل اطلاعات در فضاي ديجيتالي و مجازي نمي‌گذرد؛ اما اين پديده امروزه به يكي از اساسي‌ترين نيازهاي معنوي و ملزومات اولية اخذ، نشر و تبادل اطلاعات جوامع روشنفكري تبديل يافته است.

توسعة روزافزون اين پديده كه روز به روز شاهد تغيير و تحولات تكنيكي و فني آن هستيم، اين وظيفه و فرض را مقابل محققان حوزة زبان و ادبيات كهنسال فارسي مي‌گذارد كه چگونه مي‌توان با به كارگيري از ابزارهاي تكنيكي و فني، زبان فارسي را به عنوان زباني «قدرتمند» و «زايا» در عرصة بين‌المللي تبديل كرد.

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.