شعر نان؛ شعری از هستی معیدی در سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ 1,113 0 باور کن مارا اصلا دغدغه ی نانی نبود…. پدری روز و شب عرق ریخت و ما را هیچ دغدغه ای جز سوراخی که همیشه ته جیب پدر بود… همین… هستی معیدی 4.5/5 - (19 امتیاز) هستی معیدی 0 1,113 به اشتراک گذاری WhatsAppفیسبوکTwitterTelegram