شعر کودکانه کانگورو

0
(0)

صبح شد و باز مامان جونم

بدو بدو رفت سر کار

با خنده گفت غصه نخور

می آم پیشت وقت نهار

کاش مامانم کانگورو بود

روی دلش یه کیسه داشت

وقتی می خواست بیرون بره

منو تو اون کیسه می ذاشت

طیبه رضوانی

این پست چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن به آن روی یک ستاره کلیک کنید!

امتیاز مطلب 0 / 5. تعداد رای دهندگان: 0

تاکنون کسی رأی نداده است! اولین کسی باشید که به این مطلب رای می‌دهید

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.