مرور رده

ادبیات

سال اسپاگتی نوشتۀ هاروکی موراکامی

سال ۱۹۷۱ بعد از میلاد مسیح، سال اسپاگتی بود. آن سال اسپاگتی می‌پختم تا زندگی کنم و زندگی می‌کردم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمه برمی خاست، مایه مباهات من بود وسس گوجه فرنگی که داخل تابه قُل قُل می‌زد، مایه امید زندگی ام. به…
ادامه مطلب ...

آیه‌های زمینی شعری از فروغ فرخزاد

آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین‌ها رفت و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند و ماهیان به دریاها خشکیدند و خاک مردگانش را زان پس به خود نپذیرفت شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود و راه‌ها…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه بن بست نوشته صادق هدایت

شریف با چشمهای متعجب، دندانهای سفید و محکم و پیشانی کوتاه که موی انبوه سیاهی دورش را گرفته بود، بیست و دوسال از عمرش را در مسافرت به سر برده و با چشمهای متعجب تر، دندان‌های عاریه و پیشانی بلندچین خورده که از طاسی سرش وصله گرفته بود و با حال…
ادامه مطلب ...

واقعا دوستت دارم شعری از سوزان پولیس شوتز

واقعا دوستت دارم گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم ولی درست در همین زمان هاست که باید بیش از همیشه مرا درک کنی چون در همین زمان هاست که بیش از همیشه…
ادامه مطلب ...

مرگ یک کارمند نوشتۀ آنتوان چخوف

در شبی خوش، کارمندی به اسم ایوان دمیتریچ چرویاکف که خود نیز به اندازه همان شب،‌ خوش بود در ردیف دوم تئاتر نشسته و دوربین به چشم سرگرم تماشای اپرت « ناقوسهای کورنیلف » بود. چشم به صحنه دوخته بود و عرش اعلی را سیر می‌کرد. اما ناگهان … راستی…
ادامه مطلب ...

شعر برف نو سلام از احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام! سلام! بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید همه آلودگی‌ست این ایام راه شومی‌ست می‌زند مطرب تلخواری‌است می‌چکد در جام اشکواری‌ست می‌کشد لبخند ننگواری‌ست می‌تراشد نام شنبه چون جمعه، پار چون پیرار…
ادامه مطلب ...

هوای عشق بارانی است شعری از ریچارد براتیگان

نمی‌دانم این چه حسی است، تا می‌آیم دختری را بسیار دوست داشته باشم به خود شک می‌کنم و این موضوع عصبانیم می‌کند. درستش را نمی‌گویم شاید هم دارم شروع می‌کنم به امتحان کردن ارزیابی کردن، و محاسبه کردن چیزی که می‌گویم. وقتی می‌گویم: «…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه آدم کش‌ها اثر ارنست همینگوی

در سالن غذاخوری هِنری باز شد و دو مرد آمدند تو. پشت پیشخوان نشستند. جورج از آن‌ها پرسید: «چی می‌خورین؟». یکی از آن‌ها گفت: «نمی‌دونم. اَل، تو چی می‌خوری؟». اَل گفت: «نمی‌دونم. نمی‌دونم چی می‌خورم». بیرون هوا داشت تاریک می‌شد. آن‌ور…
ادامه مطلب ...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی شعری از سیمین بهبهانی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی! شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه‌های…
ادامه مطلب ...

چشم‌های سگ آبی نوشته‌ گابریل گارسیا مارکز

آن‌وقت نگاهی به من انداخت. فکر کردم اول زن به من نگاه می‌کرده. اما بعد که پشت چراغ رویش را برگرداند و من نگاه لغزنده و سمج او را، از روی شانه‌ام، در پشت سر احساس کردم، فهمیدم این من بوده‌ام که ابتدا به او نگاه می‌کرده‌ام. سیگاری روشن کردم.…
ادامه مطلب ...

شعر برف از مهدی اخوان ثالث

شعر برف اخوان ثالث یکی از زیباترین اشعار عاشقانه و اشعار غمگین مهدی اخوان ثالث است. م امید در شعر برف یاس و عشق را به زیبایی به تصویر کشیده است. پاسی از شب رفته بود و برف می بارید، چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته. باد چونان…
ادامه مطلب ...