مرور رده

ادبیات

داستان مینیمال بی خوابی نوشتۀ ویرخیلیو پینی یرا

مرد زود به رختخواب می رود، اما خوابش نمی برد. غلت می زند. ملحفه ها را می اندازد. کمی مطالعه می کند. چراغ را خاموش می کند اما باز نمی تواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند می شود. در خانه دوست و همسایه اش را می زند، پیش او درددل می کند و به او می…
ادامه مطلب ...

در برابر خدا؛ شعری از فروغ فرخزاد

از تنگنای محبس تاریکی، از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو، آه ای خدا ی قادر بی همتا یکدم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را، دل نیست این دلی که به من دادی در…
ادامه مطلب ...

قورباغه در کلاس؛ داستان طنزی از منوچهر احترامی

قورباغه توی کلاس ورجه ورجه می‌کرد. آقای افتخاری گفت: قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون. قاسم گفت: آقا اجازه؟ ما از قورباغه می‌ترسیم. آقای افتخاری گفت: ساسان! تو این قورباغه را بینداز بیرون. ساسان گفت: آقا اجازه؟ ما هم…
ادامه مطلب ...

آخرین پمپ بنزین؛ داستان کوتاهی از شرلی‌ آن‌ گرو

سال‌های‌ زیادی‌ با پدرمون‌ این‌جا زندگی‌ کردیم‌. جو که‌ از همه‌ بزرگ‌تر بود-بعد مارک‌ و بعد من‌-می‌گفت‌ که‌ جای‌ دیگه‌مان‌ را خیلی‌ خوب‌ می‌تونه‌ به ‌یاد بیاره‌؛ خونه‌ای‌ که‌ توش‌ زندگی‌ می‌کردیم‌، و آشپزخونه‌اش‌ رو که‌ با کاغذدیواری‌ از…
ادامه مطلب ...

پرده؛ شعری از سهراب سپهری

پنجره ام به تهی باز شد و من ویران شدم. پرده نفس می کشید دیوار قیر اندود! از میان برخیز. پایان تلخ صداهای هوش ربا! فرو ریز. لذت خواب می فشارد. فراموشی می بارد. پرده نفس می کشد: شکوفه خوابم می پژمرد. تا دوزخ ها بشکافند، تا…
ادامه مطلب ...

شعر من حادثه دستم نیست؛ شعری از حسین پناهی

شعر من حادثه دستم نیست شعر من تکه ای از زندگی شعر من است شعر هایم نقش بارانی یک لبخند است روی یک کوزه ی لب خشکیده شعر من جای قدمهای سفر کرده به اندوه شقایقها نیست حرفهای دل من راز گل سرخ نبود شعر من کلبه ی ویران شده ی پنجره نیست…
ادامه مطلب ...

تنهایی؛ شعری از رسول یونان

هیچ چیز به اندازه تنهایی غم انگیز نیست تنهایی نام بیهوده ی زندگی است وقتی بیداری خسته و غمگینی وقتی میخوابی کابوس می بینی وقتی تنهایی سردت می شود انگار برف روی استخوان شانه هایت نشسته باشد تنهایی جهنم نامتعارفی است جهنمی…
ادامه مطلب ...

انفجار لاشه؛ شعری از اندیشه فولادوند

خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار در انجماد یک تخت…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه فراموشی؛ نوشتۀ ماندانا خاتمی

- چرا دستهایی که مال منه باید باید تو دست یکی دیگه باشه. برای نسخه اش چند خواب اور نوشتم. می بایست زاناکس را از نیمه شروع کند و سه روز بعد قرص کامل. آخرین نسخه ی آن روز بود و بعد ناله ی خشدار لولا ماند و یک سالن خالی. منشی خداحافظی کرد.…
ادامه مطلب ...

هوای گریه با من؛ شعری از سیمین بهبهانی

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آن که او دور…
ادامه مطلب ...

آرزو؛ شعری از کارلوس دروموند دآندراده

برایت عطر باغ وُ میوه های جنگلی را عشق بازیِ آستانه ی در شنبه های لبریز از عشق یکشنبه های آفتابی دوشنبه های خوش خُلق را آرزو میکنم برایت یک فیلم با خاطرات مشترک نوشیدن شراب با دوستانت و یک نفر که تو را بسیار دوست دارد آرزو…
ادامه مطلب ...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس؛ شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن‌چنان سوخم از آتش هجران که مپرس گله‌ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا ناله‌هائی است در این کلبه‌ی احزان که مپرس سرونازا گرم اینگونه…
ادامه مطلب ...