مرور رده

ادبیات

گفتم که می روم؛ شعری از شهاب مقربین

گفتم که می روم می روم دور شدنم را می بینی می بینی از انتهای افق خواهم گذشت خواهم گذشت از سرزمین های غریب که نشانی از ردپای تو ندارند از اقیانوس ها که بوی تنت را نشنیده اند از جنگل که نمی توانند مثل تو مرا در خود گم کنند…
ادامه مطلب ...

نذر کرده ام، سرودۀ مهدی اخوان ثالث

نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که این نیز بگذرد مثل…
ادامه مطلب ...

چه غریب ماندی ای دل؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل…
ادامه مطلب ...

دفتر عمر؛ شعری از حمید مصدق

در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از…
ادامه مطلب ...

قھر مکن ای فرشته روی دلارا؛ شعری از فریدون مشیری

قھر مکن ای فرشته روی دلارا ناز مکن ای بنفشه موی فریبا بر دل من گر روا بود سخن سخت از تو پسندیده نیست ای گل رعنا شاخه خشکی به خارزار وجودیم تا چه کند شعله ھای خشم تو با ما طعنه و دشنام تلخ اینھمه شیرین چھره پر از خشم و…
ادامه مطلب ...

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانۀ تست؛ شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه‌ی تست همه آفاق پر از نعره‌ی مستانه‌ی تست در دکّان همه باده فروشان تخته است آن که باز است همیشه در میخانه‌ی تست دست مشّاطه‌ی طبع تو بنازم که هنوز زیور زلف عروسان سخن شانه‌ی تست دور پیوند تسلسل به تو…
ادامه مطلب ...

من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم؛ شعری از عباس معروفی

من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم راه زیاد است، مهم نیست گاهی در این برهوت سرگردان می شوم، مهم نیست باد پسم می زند مدام سرما می رود توی جانم مهم نیست خودم را بغل می کنم فقط می خواهم بدانم جاده هر قدر دراز و طولانی باشد آخرش یک…
ادامه مطلب ...

ای دوست؛ شعری از نصرت رحمانی

ای دوست درازنای شب اندوهان را از من بپرس که در کوچه ی عاشقان تا سحرگاه رقصیده ام و طول راه جدایی را از شیون عبث گام های من بر سنگفرش حوصله ی راه که همپای بادها در شهر و کوه و دشت به دنبال بوی تو گردیده ام و ساعت خود را با کهنه…
ادامه مطلب ...

محبوبِ من؛ شعری از ناظم حکمت

محبوبِ من اگر به تو دروغ بگویم زبانم از بیخ و بن بریده شود و از سعادت کلامِ "دوستت دارم" محروم بماند محبوبِ من اگر دروغ برایت بنویسم دستانم بخشکند و از سعادت نوازشت محروم بمانند محبوب من اگر چشمانم به تو دروغ بگویند همچون دو…
ادامه مطلب ...

گفته بودم بی تو می میرم؛ شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

گفته بودم بی تو می میرم، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم، ولی ســــربار…
ادامه مطلب ...

عشقم جوان است ای پری؛ شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش، عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر، عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر، تن ناتوان است ای پری پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری…
ادامه مطلب ...

جهان را به شاعران بسپارید؛ شعری از محمدرضا عبدالملکیان

جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار می کنند و در کرت ها، گل و گندم می کارند جهان را به شاعران بسپارید بیابان و باران هردو خوشحال می شوند هردو جوانه می زنند از سرانگشت کودکان دبستانی جهان را به شاعران بسپارید…
ادامه مطلب ...