مرور رده
فرهنگ
بار سفر بسته؛ شعری از فرشید خیرآبادی
بار سفر بسته
در گیر و دار شدن و ماندن
برای آن روزهای برفته
بگذشته وُ هیچگاه برنگشته
برای رفتن از دود به مه
بسان خیال انگیزی نگاه در باران
بنه بسته
برای شدن از شیدایی به اندیش ناکی
کوله هایی پر هایکو
برای پاییز یا تابستان
آری سفر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه عادت نوشتۀ امیررضا لطفی پناه
به نظرم بدترین نوع عادت، عادت به زندگیه! اینکه باورت بشه که زندگی قابل پیشبینیه و کاری کنی که هر روزت، فرقی با دیروز نداشته باشه؛ یعنی تمام ثانیه های عمرت رو قبلا تجربه کرده باشی و نخوای که چیزهای جدیدی رو تجربه کنی!
من توی اداره ی پست…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
در من کسی هنوز دنبال تو می گردد؛ نیلوفر لاری پور
در من کسی هنوز دنبال تو می گردد
دنبال رد سرانگشتانت
بر بی قراری گونه هایم
که مثل قرص نعنا
خنک و تند و بی پروا بود
و چشم هایت
که طعم عسل می داد
و عطر فروردین بود
این ها فقط تو بودی...
آن قدر دوری
که پیش از رسیدن رؤیایت
به خواب…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
دریا / شعری از محمدعلی بهمنی
دریا شدهست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سرودهایم جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه اردیبهشت؛ نوشته نازنین هاتفی
اردیبهشت که اولا این شکلی نبود؛ اردیبهشت عطر بهار نارنجای ته حیاط عزیزجونو داشت؛ اردیبهشت توو حیاط عزیز جون، یه تیکه از خود بهشت بود. وقتی پای صحبتاش مینشستی میگفت اون سالای دور که سیزده سالش بود و تازه داده بودنش به آسدرضا، بهونه ی خونه و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
فیلم عروسی؛ داستان کوتاهی از بابک اسحاقی
امروز داشتیم فیلم عروسیمان را نگاه می کردیم.
۹ سال به ظاهر زمان زیادی نیست اما اتفاقاتی که طی این مدت افتاده بود انقدر زیاد و عجیب بودند که سخت است باور کنی فقط نُه سال از آن روز تابستانی گذشته باشد.
بچه هایی که حالا برای خودشان خانم و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
گودریدز goodreads شبکه ای اجتماعی با کاربرد فرهنگی
در هیاهوی گوناگونیِ شبکه های اجتماعی (Social Network) گاهی شبکه ای هم برای کارهای جدی پدیدار می شود. اکنون و اینجا، به یکی از آنها می پردازیم؛ باشد که برای نویسندگان، ناشران و بویژه دلباختگان فرهنگ وُ کتاب سودمند افتد.
شبکه اجتماعی با…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
دیده ام؛ داستان کوتاهی از فرشید خیرآبادی
انگار دویست و اندی سالم است یا بیشتر. تا بحال به کسی سن و سالم را نگفته ام. زندگی ام ثابت بوده اما در مقابل چشمانم همه چیز در حرکت بود، جهانی در گردش. سال هاست چشم و گوشم؛ چیزهای بسیار دیده وُ چیزهای بسیار شنیده ام. هرچه دیده و شنیده ام…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه تاریک خانه نوشتۀ ماندانا خاتمی
صدا پشت درب اهنی تاریکخانه منتظر بود وپچ پچ هایی اهسته و طولانی مثل انبوه حشراتی بود که به لاشه ای کنار جاده چسبیده بودند. اهسته کلید زنگ زده را چرخاندم در که باز سد صداهای موهوم مثل انبوه حشرات تجزیه کننده به صورتم هجوم آوردند.
در با…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
آبروداری به شیوه عمه خانم؛ داستان کوتاهی از شهلا ظهوریان
خانم الف امروز دست و دلش به کار نمی رود چرا؟ خودش هم نمی داند !البته یک جورهایی دلتنگ پدر مرحومش است سردرد هم امانش را بریده دلش هم از بعضی آدم ها گرفته !!همه اینها برای از پا انداختن یک گرکدن افریقایی کافی است چه رسد به خانم الف که ریز و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
خواب نیمروز؛ داستان کوتاهی از امین عطاردی
کنار پنجره زیر نور آفتابی که هر از چندگاهی از پشت ابرها در می آید رو زمین پخش میشوم. حتی اجازه فکر کردن به آوردن متکا و پتو را هم به خودم نمیدهم. پلکهام عجیب سنگین شده اند. آنقدر که تنها پرزهای فرش از لابلایشان پیداست. آرام میشوم. آرامشی که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...