مرور رده

فرهنگ

فکرت مکن نیامده فردا را؛ قصیده ای از پروین اعتصامی

ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را کنج قفس چو نیک بیندیشی چون گلشن است مرغ شکیبا را بشکاف خاک را و ببین آنگه بی مهری زمانهٔ رسوا را این دشت، خوابگاه شهیدانست فرصت شمار وقت تماشا را از عمر رفته نیز…
ادامه مطلب ...

رفتم؛ شعری از فروغ فرخزاد

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این…
ادامه مطلب ...

ای شیراز، شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز سرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیش که پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز توسن بخت نه رام است خدا می داند ورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز نکهت باغ گل و نزهت…
ادامه مطلب ...

داستان به کی سلام کنم؟ نوشتۀ سیمین دانشور

« واقعا کی ماند که بهش سلام بکنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسماعیل گم شده، یکی یکدانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده… گربه مرد، انبر افتاد روی عنکبوت و عنکبوت هم مرد… و حالا چه برفی گرفته! هر وقت برف می بارد دلم همچین می گیرد که می خواهم سرم را بگوبم…
ادامه مطلب ...

لاله های سرخ؛ شعری از سیمین بهبهانی

گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند کوتاه پیش قد بت من کشیده اند زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها چندین پی رفوش، به سوزن کشیده اند امروز سر به دامن دیگر نهاده اند آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند آتش فکنده اند به…
ادامه مطلب ...

به وقت گرینویچ؛ سروده ای از حسین پناهی

اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت و بر خلاف محورش به چرخش در امد، سر من بود! من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است اولین اواز را من خواندم، برای زنی که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه تنها نارگیل شامم را قاپید و برد من اولین کسی…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه سیندرلا نوشتۀ اعظم نادری

مامان اون شب وقتی خدا و فرشته ها خوابیدند آروم در آسمون رو باز کرد و اومد بیرون. یک ستاره ی کوچولو گذاشت لای در که محکم بسته نشه و بچه فرشته ها رو بیدار کنه. بعد بدو بدو پله ها رو اومد پایین. من جلدی نشستم لبه ی تخت و بغلم رو باز کردم که…
ادامه مطلب ...

منم که سد منم؛ شعری از فرشید خیرآبادی

منم که سد منم منم که دیوار منم منم که ایستاده برابر خویشتنم این منم که بسیط به گستردگی باران و باران باران این منم باران به روی پوست آسمان و آسمان که منم و منم در برابر منم ایستاده برابر من، این منم باید که بردارم این آسمان و…
ادامه مطلب ...

زیر این عسلی ها؛ داستان کوتاهی از ماندانا خاتمی

این اولین بار بود که آن گیاه عجیب را می دیدیم البته گونه های مشابه اش را در گلخانه ها دیده بودیم. اما گیاهی با برگهای سرخ که آوندهایی شبیه رگهای برجسته ساعد انسان داشت و خارهایی به غایت تیز که او را از گونه ی گیاهان مشابهش موحش تر و نادر…
ادامه مطلب ...

از خنجری بترس که از رو نمیزند؛ شعری از مسعود نامداری

از خنجری بترس که از رو نمیزند از آدمی که دست به چاقو نمیزند شاید که زیر پای تو از چشم آسمان افتاده آن ستاره که سوسو نمیزند می بیندت تورا و رها میکند تورا آن دلبری که دست به جادو نمیزند افتاده حجمِ غرشِ شیری به تازگی در جنگلی که…
ادامه مطلب ...

اولین گناه من؛ شعری از آنیسا معظمی

گاه و بیگاه با تو درگیرم با تو که اولین گناه منی مثل آغاز دوستت دارم مثل آغاز اشتباه منی خواب بودم که عاشقم کردی چشم وا کردم و تو را دیدم! خط خطی می کنی مرا هر بار کج و مَعوَج دوباره می کِشی ام شکلی از کودک درون مرا باز هم نیمه…
ادامه مطلب ...