حباب پنهان داراییها؛ چرا ثروتمندان هر روز ثروتمندتر میشوند؟
در سالهای اخیر عدد و رقمهایی درباره ثروت جهانی منتشر شده که در نگاه اول امیدوارکننده به نظر میرسند. طبق گزارشهای معتبر، مجموع داراییهای جهان به حدود ۶۰۰ تریلیون دلار رسیده؛ عددی که در تاریخ بشر بیسابقه است. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، تصویر چندان خوشایندی دیده نمیشود. بخش بزرگی از این ثروت جدید، نه حاصل کار بیشتر، تولید بالاتر یا نوآوری واقعی، بلکه نتیجه بالا رفتن قیمت داراییهاست؛ داراییهایی مثل مسکن، سهام و انواع سرمایهگذاریهای مالی.
مسئله اصلی اینجاست که رشد قیمت داراییها لزوماً به معنی قویتر شدن اقتصاد واقعی نیست. بسیاری از این افزایش ارزش، «کاغذی» است؛ یعنی ثروتی که روی نمودارها و صورتهای مالی وجود دارد، اما پشتوانه آن تولید، بهرهوری یا رشد واقعی نیست. به زبان سادهتر، قیمتها بالا رفتهاند، نه الزاماً ارزش واقعی اقتصاد.
بررسیها نشان میدهد از اوایل دهه ۲۰۰۰ تاکنون، چیزی حدود ۴۰۰ تریلیون دلار به ثروت جهانی اضافه شده است. اما بیش از یکسوم این رقم فقط ناشی از افزایش قیمت داراییهاست، نه خلق ثروت واقعی. حدود ۴۰ درصد دیگر هم در اثر تورم به وجود آمده و در نهایت، تنها نزدیک به ۳۰ درصد این رشد را میتوان به سرمایهگذاری واقعی و مولد نسبت داد. نکته نگرانکنندهتر این است که برای هر یک دلار سرمایهگذاری واقعی، تقریباً دو دلار بدهی جدید ایجاد شده است. یعنی این ثروت فزاینده، تا حد زیادی بر پایه بدهی بنا شده است.
این وضعیت بیش از همه به نفع کسانی تمام شده که از قبل دارایی قابلتوجهی داشتهاند. وقتی قیمت خانه، زمین یا سهام بالا میرود، صاحبان این داراییها بدون آنکه کار خاصی انجام دهند، ثروتمندتر میشوند. در مقابل، افرادی که سرمایهای ندارند یا درآمدشان صرف هزینههای روزمره میشود، عملاً از این رشد جا میمانند.
آمار توزیع ثروت هم این نابرابری را بهخوبی نشان میدهد. در سطح جهانی، یک درصد ثروتمندترین افراد دستکم ۲۰ درصد کل ثروت دنیا را در اختیار دارند. در آمریکا این تمرکز شدیدتر است؛ جایی که یک درصد بالای جامعه حدود ۳۵ درصد از کل ثروت را کنترل میکند. در کشورهایی مثل آلمان هم وضعیت چندان متفاوت نیست و سهم ثروتمندان بسیار بالاست. این یعنی افزایش قیمت داراییها بیش از هر کس، به جیب همان اقلیت کوچک سرازیر شده است.
ادامه این روند میتواند پیامدهای مهمی برای آینده داشته باشد. کارشناسان چند سناریو را مطرح میکنند. خوشبینانهترین حالت این است که بهرهوری اقتصاد جهانی بهطور واقعی افزایش پیدا کند؛ مثلاً با جهشهای فناورانه، هوش مصنوعی یا نوآوریهای بزرگ صنعتی. در این صورت، رشد اقتصاد واقعی میتواند خودش را به رشد داراییها برساند و فاصله کمتر شود. اما اگر چنین اتفاقی نیفتد، اقتصادها با یک انتخاب سخت روبهرو میشوند: یا باید رشد قیمت داراییها متوقف یا اصلاح شود، یا فشار بیشتری به بخش واقعی اقتصاد وارد خواهد شد. در بدترین حالت، هر دو آسیب میبینند.
این مسئله فقط یک بحث تئوریک یا مخصوص ثروتمندان نیست. برای یک خانواده یا پساندازکننده معمولی، تفاوت بین این سناریوها میتواند در چند سال آینده به دهها یا حتی صدها هزار دلار برسد. به همین دلیل است که بسیاری از مردم با وجود رشد اقتصادی، احساس بهبود واقعی در زندگی خود ندارند. چون اقتصادی شکل گرفته که در آن، داشتن دارایی از کار کردن مهمتر شده است.
در نهایت میتوان گفت با نوعی «حباب دارایی» روبهرو هستیم که کمتر درباره آن صحبت میشود؛ حبابی که آرام و بیسروصدا، فاصله بین ثروتمندان و سایر مردم را بیشتر کرده است. اگر اقتصاد جهانی نتواند بین رشد واقعی و افزایش قیمت داراییها تعادل برقرار کند، این شکاف عمیقتر خواهد شد و هزینه آن را نه فقط بازارها، بلکه زندگی روزمره مردم عادی خواهند پرداخت.
منبع: GOBankingRates
