مرور رده
ادبیات
حسرت؛ شعری از فروغ فرخزاد
از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عفرین سقوط کرد…؛ داستان کوتاهی از ماندانا خاتمی
عفرین سقوط کرد.
باید بگویم اصلا اندوهگین نشدم و مانند بقیه مدعیان حقوق بشر، سوگوار ارزشها نشدم.
به هیچ وجه هم نگرانِ افتادن آخرین برگ ِ خشک از درخت خزان زدهٔ انسانیت و شرافت نیستم.
منتظر قضاوت همان یک سطر از تاریخ هم نیستم. اهمیتی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
اقبال من، شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من
خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دل
آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من
با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت
گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من
روزگار…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ای رنجبر؛ سروده ای از پروین اعتصامی
تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
زینهمه خواری که بینی زافتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی
چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر
جمله…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
فکرت مکن نیامده فردا را؛ قصیده ای از پروین اعتصامی
ای دل عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگه
بی مهری زمانهٔ رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست
فرصت شمار وقت تماشا را
از عمر رفته نیز…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
رفتم؛ شعری از فروغ فرخزاد
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ای شیراز، شعری از محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز
سرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز
وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیش
که پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز
توسن بخت نه رام است خدا می داند
ورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز
نکهت باغ گل و نزهت…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان به کی سلام کنم؟ نوشتۀ سیمین دانشور
« واقعا کی ماند که بهش سلام بکنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسماعیل گم شده، یکی یکدانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده… گربه مرد، انبر افتاد روی عنکبوت و عنکبوت هم مرد… و حالا چه برفی گرفته! هر وقت برف می بارد دلم همچین می گیرد که می خواهم سرم را بگوبم…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
لاله های سرخ؛ شعری از سیمین بهبهانی
گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند
کوتاه پیش قد بت من کشیده اند
زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها
چندین پی رفوش، به سوزن کشیده اند
امروز سر به دامن دیگر نهاده اند
آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند
آتش فکنده اند به…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
به وقت گرینویچ؛ سروده ای از حسین پناهی
اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد، سر من بود!
من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است
اولین اواز را من خواندم، برای زنی که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
تنها نارگیل شامم را قاپید و برد
من اولین کسی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه سیندرلا نوشتۀ اعظم نادری
مامان اون شب وقتی خدا و فرشته ها خوابیدند آروم در آسمون رو باز کرد و اومد بیرون. یک ستاره ی کوچولو گذاشت لای در که محکم بسته نشه و بچه فرشته ها رو بیدار کنه. بعد بدو بدو پله ها رو اومد پایین.
من جلدی نشستم لبه ی تخت و بغلم رو باز کردم که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
منم که سد منم؛ شعری از فرشید خیرآبادی
منم که سد منم
منم که دیوار منم
منم که ایستاده برابر خویشتنم
این منم که بسیط به گستردگی باران
و باران
باران
این منم باران
به روی پوست آسمان و آسمان که منم
و منم در برابر منم
ایستاده برابر من، این منم
باید که بردارم
این آسمان و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...