مرور رده
ادبیات
من همان سربازم؛ شعری از رسول یونان
عشق
راهیست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از …
من فکر میکنم
فقط عشق میتواند
پایان رنجها باشد
به همین خاطر
همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم
من همان سربازم
که در وسط میدان جنگ
محبوبش را…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی؛ شعری از نزار قبانی
بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد
این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم
و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد
این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟
زنی بی نظیر چون تو
به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعرهای بیهوده؛ شعری از شهاب مقربین
این شعرها
که نوشتم برای تو
همه بیهوده بود
بیزارم از همه
زبان
زبون
کلمات
مات
نارساتر از دستهای معلق
میوههای نارسی که فرومیافتند
تا خاک را برایم دلپذیر کنند
نقطههای تعلیق
قطاری که جادههای مرا نمیرساند
به ایستگاهی که تو…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عاشقم، عاشق به رویت؛ شعری از ابوالقاسم لاهوتی
عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب
خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان
مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیست
هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان
گر پس از مردن…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
صدایم کن؛ شعری از نیکی فیروزکوهی
صدایم کن
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنهایمان
برای نوازش
برای صدا کردن های تو
برای حرف های خوب تنگ شده
صدایم کن
دلم برای دوست داشتن های بی انتها
برای شب های تا صبح بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجره و مهتاب تنگ شده
صدایم کن…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ای بوسه شیرین تر از جان غنچه کردی؛ شعری از سیمین بهبهانی
دیشـب، ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی
شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی
ای گل وصل از تو عطرآگین نشد آغـوش گرمم
گر چه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی
بر لبش، ای بوسه شیرین تر از جان غنچه کردی
گل شدی، بر سینه هم رنگ سیمابم شکفتی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ای فرستاده سلامم به سلامت باشی؛ شعری از هوشنگ ابتهاج
ای فرستاده سلامم به سلامت باشی
غمم آن نیست که قادر به غرامت باشی
گل که دل زنده کند بوی وفایی دارد
تو مگر صاحب اعجاز و کرامت باشی
خانه ی دل نه چنان ریخته از هم که در او
سر فرود آری و مایل به اقامت باشی
دگرم وعده ی دیدار وفایی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
تو را زنانه می خواهم؛ شعری از نزار قبانی
تو را زن می خواهم آن گونه که هستی
از کیمیای زن چیزی نمی دانم
از سرچشمه ی حلاوت او
از این که غزال ماده چگونه غزال شد
از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند
تو را چون زنانی می خواهم
در تابلوی های جاودانه
چون دوشیزگان
نقش شده بر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
بوی بهار می شنوم از صدای تو، شعری از قیصر امین پور
بوی بهار می شنوم از صدای تو
نازکتر از گل است گل گونه های تو
ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من
ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو
در خاک هم دلم به هوای تو می تپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
همبازیان خواب تو خیل فرشتگان
آواز آسمانیان لای…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما؛ شعری از فروغی بسطامی
چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
به مسیحا نرسد فکر پرستاری ما
تا ز بندت شدم آزاد، گرفتار شدم
سخت آزادی ما بند گرفتاری ما
سر ما باد فدای قدم عشق، که داد
با تو آمیزش ما از همه بیزاری ما
بس که تن خسته و دل زار شد از بار غمت
ترسم آخر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
هنگام نوشتن نام تو؛ شعری از یغما گلرویی
دستم نه
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
نمی دانم چرا
وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین
نگاه می کنم
پرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند
همخانه ها می پرسند
این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است
که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عشق من خوش آمدی؛ شعری از پابلو نرودا
خداحافظ ای نگاه ها
ای تلالو پرتقال ها
و سلام ای تاریکی
با توام ای دوست شبانگاهی من
عشق من خوش آمدی
نمی دانم
نمی دانم چه کسی زندگی می کند
چه کسی می میرد
چه کسی در خواب است و کدامین کس بیدار
تنها می دانم که قلب توست
تنها قلب توست…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...