مرور رده

ادبیات

روشنای زندگی‌ام؛ شعری از نزار قبانی

روشنای زندگی‌ام نسیم من فانوس‌ام بیانیه باغ‌های من‌ پلی به سمت من بکش از عطر نارنج‌ جایی به من بده چون شانه عاجی در میان شب گیسوانت‌ و آنگاه فراموشم کن‌ نزار قبانی ترجمه: سیامک بهرام پرور
ادامه مطلب ...

عشق تو؛ شعری از شیرکو بیکس

عشقِ تو یک ساعت به شبانه روز افزود ساعتِ بیست و پنج عشق تو یک روزِ دیگر به ایام هفته افزود روزِ هشتم عشق تو یک ماهِ دیگر به سال افزود ماه سیزدهم عشق تو یک فصلِ دیگر به چهار فصل افزود فصل پنجم عشق تو اینگونه نوعی زندگی…
ادامه مطلب ...

نغمه درد؛ شعری از فروغ فرخزاد

در منی و این همه زمن جدا با منی و دیده ات بسوی غیر بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر غرق غم دلم به سینه می تپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار وای از آن دمی که بی خبر زمن برکشی تو رخت خویش از این دیار سایه توام بهر…
ادامه مطلب ...

چگونه فراموش کنم؛ شعری از آنا آخماتووا

چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟ چه راه ها دوشادوش آن کس رفتم که اصلا دوستش نداشتم و چه بارها دلم هوای آن کس کرد که دوستش داشتم حالا دیگر راز فراموشکاری را از همه ی فراموشکاران بهتر آموخته ام دیگر به گذشت زمان…
ادامه مطلب ...

من نه خود می روم، او مرا می کشد؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

من نه خود می روم، او مرا می کشد کاو سرگشته را کهربا می کشد چون گریبان ز چنگش رها می کنم دامنم را به قهر از قفا می کشد دست و پا می زنم می رباید سرم سر رها می کنم دست و پا می کشد گفتم این عشق اگر واگذارد مرا گفت اگر…
ادامه مطلب ...

شب از شب های پاییزی است؛ شعری از مهدی اخوان ثالث

شب از شبهای پاییزی است از آن همدرد و با من مهربان، شبهای شک‌آور ملول و خسته دل، گریان و طولانی شبی که در گمانم من که آیا برشبم گرید، چنین همدرد، و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی و اینک (خیره در من مهربان) بینم که دست سرد و خیسش…
ادامه مطلب ...

غم عشق نکویان؛ شعری از هاتف اصفهانی

غم عشق نکویان چون کند در سینه‌ای منزل گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل دل محمل نشین مشکل درون محمل آساید هزاران خسته جان افشان و خیزان از پی محمل میان ما بسی فرق است ای همدرد دم درکش تو خاری داری اندر پا و من پیکانی اندر…
ادامه مطلب ...

آه عشق سترگ؛ شعری از پابلو نرودا

تمامی عشقم را در جامی به فراخی زمین تمامی عشقم را با خارها و ستاره‌ها نثار تو کردم اما تو با پاهای کوچک، پاشنه‌هایی چرکین بر آتش آن گام نهادی و آن را خاموش کردی آه عشق سترگ، معشوق خُرد من در پیکارم از پای ننشستم در ره سپردن به…
ادامه مطلب ...

یارا حقوق صحبت یاران نگاهدار؛ شعری از هوشنگ ابتهاج

یارا حقوق صحبت یاران نگاهدار با همرهان وفا کن و پیمان نگاهدار در راه عشق گر برود جان ما چه باک ای دل تو آن عزیزتر از جان نگاه دار محتاج یک کرشمه ام ای مایه ی امید این عشق را ز آفتت حرمان نگاه دار ما با امید صبح وصال تو زنده ایم…
ادامه مطلب ...

آن‌ هنگام‌ که‌ مکان زند‌گی مان‌ را؛ شعری از مارگوت بیکل

آن‌ هنگام‌ که‌ مکان زند‌گی مان‌ را به‌ کارگاه هنری‌ بدل‌ می‌کنی‌ دوستت‌ می‌دارم‌ آن ‌هنگام‌ که‌ نگرانی‌ها و زمان‌ را از یاد می بری‌ دوستت‌ می‌دارم‌ وقتی‌ نامه‌ها و روزنامه‌ها بر سرتاسرِ خانه‌ پخش‌ شده‌اند دوستت‌ می‌دارم‌…
ادامه مطلب ...

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم؛ شعری از فخرالدین عراقی

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم دلم را جز تو جانانی نمی‌بینم نمی‌بینم ز خود صبری و آرامی نمی‌یابم نمی‌یابم ز تو لطفی و احسانی نمی‌بینم نمی‌بینم ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارم بجز روی تو درمانی نمی‌بینم نمی‌بینم…
ادامه مطلب ...