مرور رده

شعر

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم؛ شعری از فخرالدین عراقی

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم دلم را جز تو جانانی نمی‌بینم نمی‌بینم ز خود صبری و آرامی نمی‌یابم نمی‌یابم ز تو لطفی و احسانی نمی‌بینم نمی‌بینم ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارم بجز روی تو درمانی نمی‌بینم نمی‌بینم…
ادامه مطلب ...

سخن با تو می گویم؛ شعری از پل الوار

سخن با تو می گویم تا کلام تو را بهتر بشنوم کلام تو را می شنوم تا به درک خود یقین یابم تو لبخند می زنی که مرا تسخیر کنی تو لبخند می زنی و چشم من به جهان باز می شود تو را در آغوش می گیرم تا زندگی کنم زندگی می کنیم تا هر چه هست…
ادامه مطلب ...

بی هیچ نام می آیی؛ شعری از حسین منزوی

بی هیچ نام می آیی اما تمام نام های جهان باتوست وقت غروب نامت دلتنگی ست وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی نام تو وسوسه است زیر درخت سیب نامت حواست و چون به ناگزیر با اولین نفس که سحر می زند می گریزی نام گریزناکت رویاست حسین…
ادامه مطلب ...

امروز صبح دیگری ست؛ شعری از نزار قبانی

از چشمانت رد شب را بیرون کن امروز صبح دیگری ست به لبهایت گلهای سرخ بزن گردنبندی از مرواریدهای دریا ناخن هایت را به رنگ دلم رنگ کن امروز صبح دیگری ست مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند تا باز شب بیاید و کهکشان راه شیری درون وجودت حلول…
ادامه مطلب ...

تو را آزاد مى خواهم؛ شعری از پابلو نرودا

آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شادتر می خواهم با من یا بی من بی من اما شادتر اگر باشی کمی فقط کمی ناشادم و این همان عشق است عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی…
ادامه مطلب ...

حسن حاتمی خالق ترانه ماندگار «گنجشکک اشی مشی» درگذشت

حسن حاتمی، شاعر ترانهٔ ماندگارِ «گنجشکک اشی‌مشی» که مدتی به علت بیماری در بیمارستانی در شهرستانِ کازرون بستری بود، صبح روز یکشنبه‌ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ درگذشت. قطعه «گنجشکک اشی‌مشی» با صدای «فرهاد مهراد» به عنوان یکی از ماندگار‌ترین قطعات…
ادامه مطلب ...

انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند؛ شعری از رسول یونان

انسانها شبیه هم عمر نمیکنند یکی زندگی میکند یکی تحمّل انسانها شبیه هم تحمّل نمیکنند یکی تاب می آورد یکی می شِــــکند انسانها شبیه هم نمیشکنند یکی از وسط دو نیم میشود دیگری تکه تکه تکه ها شبیه هم نیستند تکه ای یک قرن عمر میکند…
ادامه مطلب ...

ما هرگز سهم هم نخواهیم شد؛ شعری از شیرکو بیکس

خوب می دانم که ما ما، من و تو هرگز سهم هم نخواهیم شد گرچه دوشادوش هم رهسپار می شویم چونان ریل هایی که هرگز به یکدیگر نمی رسند دریغا که اگر بخواهیم اندکی سوی هم آییم واگن دل هایمان واژگونه خواهد شد و آنگاه خواهی دید چه نامه های…
ادامه مطلب ...

آخر من خیلی دوستت دارم؛ شعری از ناظم حکمت

حسرت تو را نبودنت را بی‌تو بودن را مثل داغی در قلبم احساس کردم آن‌گونه تلخ که این داغ رفته‌رفته بزرگ شد رفته‌رفته عمیق شد دیگر تاب تحمل نداشتم طوری‌که می‌توانستم خفه‌ات کنم تا از دستت راحت شوم آخر من خیلی دوستت دارم ناظم حکمت…
ادامه مطلب ...

عشق‌ حقیقت‌ را در آغوش‌ می‌کشد؛ شعری از مارگوت بیکل

آن‌ هنگام‌ که‌ مکان زند‌گی مان‌ را به‌ کارگاه هنری‌ بدل‌ می‌کنی‌ دوستت‌ می‌دارم‌ آن ‌هنگام‌ که‌ نگرانی‌ها و زمان‌ را از یاد می بری‌ دوستت‌ می‌دارم‌ وقتی‌ نامه‌ها و روزنامه‌ها بر سرتاسرِ خانه‌ پخش‌ شده‌اند دوستت‌ می‌دارم‌…
ادامه مطلب ...

من همان سربازم؛ شعری از رسول یونان

عشق راهی‌ست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از … من فکر می‌کنم فقط عشق می‌تواند پایان رنج‌ها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را…
ادامه مطلب ...

عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی؛ شعری از نزار قبانی

بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ زنی بی نظیر چون تو به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد…
ادامه مطلب ...