مرور رده
شعر
سوهان اضطراب؛ شعری از گروس عبدالملکیان
بعد تو آمدی
با تکههایی از دیروقت، چسبیده به کفشهات
شب را
از چوب رختی آویزان کردی
و در حمام پنهان شدی
حالا صدای سابیدنِ اتفاق میآید
صدای شستنِ چند ساعتِ گذشته
زیر شیرآب...
برادرم!
پنهان را نمیشود پنهان کرد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر کودکانۀ بارون از احمد شاملو
بارون میاد جرجر
گم شده راهِ بندر
ساحلِ شب چه دوره
آبش سیا و شوره
ای خدا کشتی بفرست
آتیشِ بهشتی بفرست
جادهیِ کهکشون کو
زُهرهی آسمون کو
چراغِ زُهره سرده
تو سیاهیا میگرده
ای خدا روشنش کن
فانوسِ راهِ منش کن
گم شده…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
قصه بیبی مریم، سردار بختیاری
بی بیمریم فرزند حسینقلی خان ایلخانی بود؛ نام اصلیش مریم بیگم بود اما او را به نام سردار بیبی مریم بختیاری در تاریخ میشناسند؛ او مادر علیمردان خان، سردارشهیدی است که مقابل ظلم رضا شاه ایستاد در این راه کشته شد و سرداران دیگر بختیاری را…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۲۲: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شمارهٔ ۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رو
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
شب شراب خرابم کند به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
تقدیر؛ شعری از آرزو نوری
من بهمن ام همواره از کوهی سرازیر
تو جاده ای با پیچ و خم های نفس گیر
می غلطم و می لغزم و می ریزم از کوه
با سنگها و صخره های راه درگیر
فکر رسیدن می کنم هر روز و هر شب
با پا و با سر می دوم بی هیچ تاخیر
اما در آن پایین به پای کوه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۲۰: از دیده خون دل همه بر روی ما رود
از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چهها رود
ما در درون سینه هوایی نهفتهایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاک راه یار نهادیم روی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۱۹: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفتهای بود معدود
شد از خروج ریاحین…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۱۸: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار
گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود
خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش
همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود
بی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۱۷: مسلمانان مرا وقتی دلی بود
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۱۶: آن یار کز او خانه ما جای پری بود
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
مرور خاطرات؛ شعری از سمانه یاقوتی
خدا
من و مرور خاطرات تو را خوب میشناخت
که این حوالی
نه از میدان مین خبری ست
نه از میدان تیر
وگرنه در این پاییز
غرق خاطرات تو
همینطور که زیرلب برایت عاشقانه میگویم
به جای بوق ممتد ماشینها
صدای انفجاری به من میفهماند
چقدر از خانه و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...