متن و آهنگ سرود خاطره انگیز «پاییز آمد»

پاییز آمد سرودۀ کیست؟

پاییز آمد سرودۀ سعید سلطانپور (متولد ۱۳۱۹ و درگذشتۀ ۱۳۶۰ هجری شمسی) شاعر دفترهای شعری همچون صدای میرا، آواز‌های بند و از کشتارگاه است.

سعید سلطانپور متولد سبزوار است و علاوه بر شاعری، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر هم بود. آلبوم شراره های آفتاب که حاوی سرودهای سلطانپور است از معروفترین و تاثیرگذارترین ترانه های انقلابی در ایران محسوب می شود.

سعید سلطانپور شاعر ترانه پاییز آمد
سعید سلطانپور شاعر ترانه پاییز آمد

اجراهای مختلف سرود پاییز آمد

سرود پاییز آمد پس از انقلاب بارها توسط گروههای مختلف اجرا شده است که از معرفترین اجراهای پاییز آمد می توان به اجرای ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی در کنسرت صلح پاریس و اجرا توسط گروه کر محمدرضا علیقلی اشاره کرد.


+ دانلود ویدئوی پاییز آمد

متن سرود «پاییز آمد» سروده‌ی سعید سلطانپور

پاییز آمد
در میان درختان
لانه کرده کبوتر
از تراوش باران می‌گریزد
خورشید از غم
با تمام غرورش پشت ابر سیاهی
عاشقانه به گریه می‌نشیند

من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران
می‌روم به گلستان
همچو عطر اقاقی
لابلای درختان می‌نشینم
باشد روزی به امید بهاران
روی دامن صحرا لاله روید

شعر هستی بر لبانم جاری
پر توانم آری
می‌روم در کوه و دشت و صحرا
ره‌پیمای قله‌ها هستم من
راه خود در توفان
در کنار یاران می‌نوردم

دارم امید که دهد روزی سختی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی برسد به جهان شعر هستی بر لب
جان نهاده بر کف
راه انسان‌ها را در نوردم

ره‌پیمای قله‌ها هستم من
راه خود در توفان
در کنار یاران می‌نوردم
در کوهستان یا کویر تشنه
یا که در جنگل‌ها
رهنوردی شاد و پر امیدم
شعر هستی
بودن و کوشیدن
رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن
جان فدا کردن در راه حق (خلق) است.

+ لینک دانلود آهنگ پاییز آمد با صدای محمدرضا علیقلی و گروه کر

4.7/5 - (63 امتیاز)
ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

25 نظرات
  1. ناشناس می گوید

    سلام این شعر بسیار زیباست باشنیدنش فقط بایدسکوت کرد

  2. ناشناس می گوید

    واقعا عالی بود من همیشه می ایم در داخل ای صفحه و این شعر زیبا را می خوانم عالی بود دست تمام شما درد نکنه ممنون

  3. علی می گوید

    خیلی ممنونم.

  4. ناشناس می گوید

    سلام من با این سرود خیلی خاطره دارم وخیلی به من آرامش میده متشکرم از شما

  5. ناشناس می گوید

    ایقد خوب وعالی بود که حالم بدش
    عااااالی

  6. ناشناس می گوید

    عالی

  7. ناشناس می گوید

    بسیار زیباست

  8. وزیری می گوید

    خیلی زیبا دوستداشتنی و خاطره انگیز

  9. ناشناس می گوید

    خیلی خاطرات خوبی دارم بااین سرود
    یادش بخیر
    ممنونم ازشما

  10. ناشناس می گوید

    بسیار عالی

  11. ناشناس می گوید

    بد بد

  12. طاهره افشاری می گوید

    درود
    این شعر از داود پورجم است.

  13. سارا می گوید

    سروده ی زنده یاد سعید سلطانپور است.

  14. ناشناس می گوید

    عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه

  15. armi می گوید

    بهترین آهنگ دنیا ، عالیییییییییه

  16. ناشناس می گوید

    عالیییییه
    حرف نداره

  17. ناشناس می گوید

    این شعر و موسیقی خاطره انگیز همواره انرژی دهنده و الهام بخش من است. سپاس از شما.

  18. ناشناس می گوید

    آدم و یاد اصالتش می اندازه یاد انسان بودن ساده بودن

  19. اعرج می گوید

    اعرج
    شعر بسیار زیبا و با یک دنیا خاطره برای من.
    ممنونم از شما🙏🙏🌹🌹

  20. ایران پناه می گوید

    درود.این سرود زیبا را بصورت دسته جمعی وقتی جهت صعود قله های بالای چهار هزاری میرفتیم
    شب قبل از صعود کنار آتش میخوندیم و به آسمان خیره میشدیم و چقدر زیبا بود که خدا هم با ما هم آواز شده بود.

  21. سها می گوید

    این شعر و از جوونهای دهه پنجاه شنیدم ک خیلی با عشق ازش خاطره دارن … فوق العاده زیبا و تاثیرگذاره

  22. ناشناس می گوید

    جهت اطلاع دوستان عزیز

    در پی انتشار کلیپ سرود پاییزی کوهنوردان به نام ( شعر هستی ) در کانال تلگرامی ” تاریخ کوهنوردی ” که نام شاعر « سعید سلطانپور» عنوان شده بود . یکی از دوستان گرامی طی پیامی اعلام نمودند که این شعر سروده « داود پورجم » می باشد که اشتباهاً بنام « سعید سلطانپور» ذکر شده

    ( این سرود که در میان تمامی کوهنوردان معروف است و سینه به سینه و در کوهنوردی های دانشجویی خوانده می شود . اشتباها در تمامی سایت ها بنام « سعید سلطانپور» درج گردیده .) سعید سلطان‌پور (زاده ۱۳۱۹ در سبزوار )، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر، عضو کانون نویسندگان ایران و فعال سیاسی چپ‌گرای ایرانی بود. وی یکی از شاعرانِ سخنران در شب‌های شعر گوته بود. اشعار سرودهایی چون پرنیان شفق، سر اومد زمستون، خون ارغوان‌ها، گل مینای جوان و آیینه رود از اوست

    برای اطمینان طی پیامی به مهندس داود پورجم از ایشان درخصوص تأیید ، نظر خواستم که عین پیام ایشان را به نظر شما می رسانم

    راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد حافظ

    دوست عزیز این شعر بازتابی از حال و هوای تلاشهای اجتماعی سالهای ۵۲و ۵۳ درکشورمان است، سالهایی که در هزار توی امیدها و تردیدها… شعر کوهستان هم ، تشنه حرفی تازه بود و خسته از تکرار.

    مدتها بود که می خواستم فارغ از قالبهای ایدئولوژیک، با امید و نگاهی به آینده و بر پایه مشترکات شعری بنویسم که در چیرگی بر دلسردی ها دست آویزی باشد …. و شاید شعر هستی بیانگر بی پیرایه همه درک و جهان بینی جنبش دانشجویی کشور بود که در” کوشیدن و ازکژی بگسستن” وحدت نظر داشتند و اگر بحثی بود: “در جان فدا کردن” و اگر تردیدی بود : در “پیمودن راه انسانها” نبود!

    در آبان ۵۲ که شعر را می نوشتم تصور و انتظار چنین پذیرشی را نداشتم ولی ناباورانه دیدم که با اقبال همه آنهائیکه برای تغییر و ایرانی بهتر تلاشی می کردند روبرو شد و به تدریج آواز پر امید کوه شد

    . شعر هستی

    شعرهستی بر لبانم جاری

    پر توانم آری

    میروم در کوه و دشت و صحرا

    رهپیمای قله ها هستم من

    راه خود در توفان

    در کنار یاران مینوردم

    در کوهستان یا کویر تشنه

    یا که در جنگل ها

    رهنمودی شاد و پر امیدم

    دارم امید که دهد روزی سختی کوهستان

    بر روان و جانم

    پاکی این کوه و دشت و صحرا

    باشد روزی که رسد شعر هستی برلب

    جان نهاده برکف

    راه انسانها درنوردم

    شعر هستی

    بودن و کوشیدن

    رفتن و پیوستن

    از کژی بگسستن

    جان فدا کردن در راه خلق است

    شعر ھستی − بودن و کوشیدن

    رفتن و پیوستن

    از کژی بگسستن

    جان فدا کردن در راه خلق است

    در آن دوره به فراخور حال و هوای گروهها، کلمه خلق گاهی به حق و گاهی به میهن تغییر کرد ! ولی چه باک که به قول شاملو: …

    و ما انسان را انتخاب کردیم ، خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود

    حدود ۱۲ سال پیش دوستی که از پیشینه شعر هستی با خبر بود، پیشنهاد کرد آنرا برای اجرا به گروه کر بسپاریم. برای این کار قرار شد که یکی دو خطی بر ابتدای شعر برای پیش درآمد آن اضافه شود که چند خطی نوشتم مانند: جنگل خاموش، جای پای سواران، درسکوت و غم نان…. ! ؟

    و در همین سیاق دو سه بیتی که پسندیده نشد و گفتند خیلی سیاسی است !

    و نهایتاً با پیش در آمد: پاییز آمد در میان درختان ، لانه کرده کبوتر………. و با صدای آقای محمدرضا علیقلی توسط گروه کر اجرا شد

    . با احترام داود پورجم

  23. ناشناس می گوید

    عالی بود ،یاد سعید سلطان پور همیشه جاوید با سروده های زیبایش

  24. م ح می گوید

    شعر پائیز آمد جای پای زیبایی در قلب خورشید است وبیانگر رهایی از تنهایست

  25. م ح می گوید

    شعر هستی یا پائیز آمد تداعی جای پای زیبایی در دل خورشد است که بیانگر رهایی از تنهایی است

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.