مرور رده

فرهنگ

درباره عشق، شعری از روی کرافت

تو را دوست دارم نه فقط به خاطر آن چه که هستی بلکه برای آن چه که هستم وقتی که با تو هستم! دوستت دارم به خاطر بخشی از وجودم که تو با عشق ات پروراندی بدون تماس بدون حرف بدون نشانه تنها با حضورت با اینکه بودی خودت بودی و این…
ادامه مطلب ...

مزار امیدهای قدیمی، سروده ای از حسن عزالدین دینامو

نه ابدیتی و نه رستورانی در بهشت چیزی نمی خواهم جز لقمه ای نان. دیر که می شود ستارگان را نیز نمی توانم سیر بکنم هر غروب سر در گریبان به خانه بر می گردم از مزار امید های قدیمی. حسن عزالدین دینامو شاعر ترکیه ترجمه از رسول…
ادامه مطلب ...

زندگی، سروده ای از وانگ گیوژن

وقتی که خوشبختی را می پذیری رنج را نیز پذیرا می شوی هشیاری را که برمی گزینی گاه گیج و مغشوش می شوی بر دیگران که غالب می شوی مغلوب آنان نیز می شوی هر قدمی که به جلو بر می داری قدمی دیگر را پشت سر می گذاری تو! تو که طلوع خورشید را می…
ادامه مطلب ...

معرفی ماکس فریش، داستان نویس و نمایشنامه نویس سوییسی

ماکس فریش max frisch، داستان نویس و نمایشنامه نویس سوییسی در پانزدهم مه ۱۹۱۱ به دنیا آمد. معماری خواند و تا هنگامی که به آمریکا و مکزیک سفر کرد (۱۹۵۲-۱۹۵۱) در همین رشته فعالیت داشت. اما پس از این سفر به نویسندگی رو آورد. وی در رمان های خود…
ادامه مطلب ...

تنها در قلمرو تو؛ شعری از امیلی دیکنسون

هیچ زندگی در انتظار من نیست مگر به این وادی منتهی شود و نه هیچ مرگی مگر مرا از این وادی براند. هیچ بندی مرا به زمین متصل نمی کند و نه هیچ کار تازه ای هیچ مگر در این وادی در قلمرویی که تنها تویی! Emily Dickinson امیلی دیکنسون…
ادامه مطلب ...

جز آذرخشی چند؛ نوشته ای از بهرام بیضایی

ایشان، مردان، مردان ایران، با دل خود، با دل خود، با دل اندوهنار خود می‌گویند: ما اینک چه می‌توانیم؟ که کمان‌هامان شکسته، تیرهامان بی‌نشان خورده، و بازوهایمان سست است. ورراست و چنین بود. زیرا که ایشان از جنگ دراز آمده بودند. که جنگ درازشان…
ادامه مطلب ...

پایان؛ شعری از لنگستون هیوز

نه ساعتی بر دیوار است و نه زمانی. سایه یی نمی جنبد از سپیده دمان تا شامگاه بر کف سلول. نه نوری هست نه حتی ظلماتی. بیرون در دیگر دری نیست. langston heughes لنگستون هیوز شاعر سیاهپوست امریکا ترجمه از احمد شاملو، مجموعه شعر…
ادامه مطلب ...

پگاه؛ شعری از اکتاویو پاز

دست ها ولب های باد دل آب درخت مورد اردوگاه ابرها حیاتی که هر روز چشم بر جهان می گشاید مرگی که با هر حیات زاده می شود... چشمانم را می مالم آسمان زمین را در می نوردد. octavio paz اکتاویو پاز ترجمه از احمد شاملو
ادامه مطلب ...

معرفی لئون فویشتوانگر؛ پایه گذار مجله فرهنگی اشپیگل

لئون فویشتوانگر Lion Feuchtwanger در هفتم ژوییه ۱۸۸۴ در مونیخ آلمان به دنیا آمد. وی فعالیت هنری خود را با نوشتن نقد تئاتر آغاز کرد. در سال ۱۹۰۸ مجله ی فرهنگی اشپیگل را پایه گذاری کرد. در جنگ جهانی اول در تونس به اسارت در آمد اما توانست از…
ادامه مطلب ...

معرفی ژان دواورمسون؛ رمان نویس و روزنامه نگار فرانسوی

کنت ژان دواورمسون، رمان نویس و روزنامه نگار فرانسوی در شانزدهم ژوئن ۱۹۲۵ میلادی در پاریس متولد شد. پدرش سیاستمدار بزرگی بود که ژان را واداشت تا در رشته ی فلسفه تحصیل نماید و وی پس از اتمام تحصیلاتش در دانشسرایعالی و انستیتوی فلسفه، در موسسه…
ادامه مطلب ...

کنسرت در باغ؛ شعری از اکتاویو پاز

باریده باران زمان به چشمی غول آسا ماند که در آن اندیشه وار در آمد و رفتیم. رودی از موسیقی فرو می ریزد در خونم. گر بگویم جسم، پاسخ می آید: باد! گر بگویم خاک، پاسخ می آید: کجا؟ جهان دهان باز می کند همچون شکوفه یی مضاعف، غمگین…
ادامه مطلب ...

معرفی رمان آخرین جوانمرد اثر واکر پرسی

رمانی است از " واکر پرسی" که در سال ۱۹۲۶ میلادی منتشر شد. شخصیت اصلی این کتاب، جوانی است اصیل، شریف و دوست داشتنی به نام "بارت" که از اهالی جنوب آمریکا است. او به جهت مشکلات روحی، از زندگی دست کشیده و حالا از درون یک تلسکوپ "تتزلار" به…
ادامه مطلب ...