مرور رده

ادبیات

تصنیف مرغ سحر از ملک‌الشعرای بهار

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه‌تر کن زآه شرربار این قفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود آه از…
ادامه مطلب ...

دلم دوباره هوای دهات را کرده؛ شعری از رضا حاج حسینی

قدیم بود و من و خانه های کاهگِلی همان محله ی نام آشنای کاهگلی اذان پیرمُریدانِ خوش صدا، دم صبح... قنوت پنجره ها... ربنای کاهگلی... همیشه ساده... صمیمی... همیشه زیبا بود حیاط خاکی و بی ادعای کاهگلی من و سماور و چایی و خنده ی بی…
ادامه مطلب ...

از این گونه مردن؛ شعری از احمد شاملو

می‌خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم. خیال‌گونه در نسیمی کوتاه که به‌تردید می‌گذرد خوابِ اقاقیاها را بمیرم. می‌خواهم نفسِ سنگینِ اطلسی‌ها را پرواز گیرم. در باغچه‌هایِ تابستان، خیس و گرم به نخستین ساعاتِ عصر نفسِ اطلسی‌ها…
ادامه مطلب ...

تکاپو، شعری از سیمین بهبهانی

دیدمت باز در گذرگاهی از پی سال ها جدایی ها. کودکی باز زنده شد در من: آن صفاها و بی ریایی ها... زنده شد بوسه های پنهانی که شب اندر خیال ما می ریخت روز، اما کنار یکدیگر همه از چشم ما حیا می ریخت آه از آن گفته های عشق آمیز که به دل…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود از دم…
ادامه مطلب ...

شکوه قانون، داستان کوتاهی از فرانک اوکانر

دن براید پیر برای اجاق چوب می‌شکست که صدای پایی را در کوره‌ راه جلو خانه‌اش شنید. می‌خواست یک دسته ترکه را به زانویش بکوبد و بشکند، اما مکث کرد. دن مادام که مادرش زنده بود از او مراقبت کرده بود و بعد از مرگ مادر هیچ زنی پا به خانه‌ی او…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۵: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود برو ای زاهد خودبین…
ادامه مطلب ...

فرو می روم در ابرها، شعری از بهاره رضایی

و گزارش می دهم؛ نِزاع در شاهنامه هنوز ادامه دارد! من وکیل مدافعِ رستم نیستم! اما به گواهیِ پی نوشت هایِ فردوسی لایحه یِ آیینِ داد رسیِ او عادلانه نبود! اما تصویب شد؛ به عطفِ همین نقطه! و شهادت می دهم که؛ کنترلی بر…
ادامه مطلب ...

شعر سپید «بیداری» سرودۀ آرزو نوری

شب به خیر می گوییم و بیدار می­ مانیم در بستر مشترکی که مربوط به هیچ کداممان نیست ساعت روی دیوار سکوت را نمی ­شناسد چنان که دستهای تو تن مرا مشتاقانه به دستبندی فکر می­ کنی که زیر پیراهن­ ها قایم کرده ­ای مایوسانه…
ادامه مطلب ...

خدا کند که نباشید؛ شعری از ناهید عرجونی

خدا کند که نباشید وقتی توی خیابان تند تند می روم تا برسم به خلوت یک درخت که رنگ باخته است میان دود نباشد صورتهایتان که لب می زنید صدا ….صداهایتان نباشد با کلمات کدر خدا کند بروید پخش شوید توی فضاهای مجازی عکس شوید عطر زده ماتیک…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۴: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت معجز عیسویت در لب شکرخا بود یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود یاد باد آن که رخت…
ادامه مطلب ...