مرور رده
ادبیات
غزل شماره ۲۰۳: سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه «همشهری سزان» نوشتۀ فرشید خیرآبادی
حس مزخرف و عجیبی دارم، خفگی و تهوع با هم. خانه انگار قفسی شده بود که تنگ و تنگ تر می شد. من در جاهای بسته، حس خفگی دارم. هر چند در خانه ای بسیار بزرگ زندگی می کنم اما امروز حس می کنم مرا در جایی یک متری محبوس می کنند یا کرده اند. تاب…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
آتش روزانه، شعری از اکتاویو پاز
همچون هوا
میسازد و ویران میکند انسان
بناهایی نامریی
بر صفحات زمین
بر سیارات، پهندشتهای بلند.
زبانش که غبار هوا را ماند
میسوزد
بر کف دستهای فضا
هجاها
نور افشان
گیاهانی است که ریشههاشان
خانههایی میسازد
از صدا.
هجاها به…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ترانه ای از لنگستون هیوز
تو ای سیاه زیبا ای سیاه تنها
سینه ات را در آفتاب عریان کن،
از روشنی مهراس
تو که فرزند شبی.
آغوشت را به تمامی بر زندگی بگشای
در نسیم درد و رنج به چرخ آی
رو سوی دیوار کن با در سیاه بسته اش
با مشت برهنه ی قهوه رنگ بر آن بکوب و
منتظر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
معرفی ولفگانگ بورشرت، شاعر و نویسندۀ آلمانی
ولفانگ بورشرت Wolfgang Borchert در سال ۱۹۲۱ به دنیا آمد. هنوز نوجوان بود که به سربازی فراخوانده شد. او را به جبهه ی شرق فرستادند. در جبهه بیماری به سراغش آمد. او را به خاطر تمسخر هیتلر و اینکه با گفته های ضد جنگ خود روحیه ی همقطارانش را…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعله ای شعر؛ غزلی ناب از اکرم بهرامچی
زندگی در همه ابعاد زمین گیرم کرد
تا به خود آمدم از کل ِ جهان سیرم کرد
مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد
سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که ورق پاره ا ی از درد فراگیرم کرد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
فالگیر، شعری از نادر نادرپور
کندوی آفتاب به پهلو افتاده بود
زنبورهای نور ز گردش گریخته
در پشت سبزههای لگدکوب آسمان
گلبرگهای سرخ شفق، تازه ریخته
کفبین پیر باد در آمد ز راه دور
پیچیده شال زرد خزان را به گردنش
آن روز، میهمان درختان کوچه بود
تا بشنوند راز خود از…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
تمنای گناه، شعری از فرخ تمیمی
خزد لرزان، درون بستر من
ز شرمی خفته می گوید که: - بفشار
چنان بفشار بر خود پیکرم را
که بشکوفد هوس های گنه بار
به دندان گیر و شادی بخش و می نوش
ز خون این لبان بوسه گیرم.
ببین از گونه سرخم بریزد؛
شرار خواهش آرای ضمیرم.
درنگی کن…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۰۲: بود آیا که در میکدهها بگشایند
بود آیا که در میکدهها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
زیبای اساطیری، ترانه ایی از نیلوفر لاری پور
یک حادثه با من باش، زیبای اساطیری
تو زنده به اعجازی، بی معجزه می میری
تا عطر تنت باقی ست، من معجزه می مانم
بعد از تو چه خواهد کرد تقدیر، نمی دانم
آغوش تو تکراری ست، تکرار خیال من
تندیس غرورت را در بستر من بشکن
تقدیر تو…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
معرفی کتاب شعر «درخت وهم» سرودۀ فرشید خیرآبادی
کتاب شعر «درخت وهم» با ساختار شعر آزاد، به سبکی پرداخته که فرم، نرم و ساختار در آن شکسته شده و وام دار ساختار کهن حتی نیمایی نیست. از کومه ی شاملو نیز کوچ کرده و از پست مدرنیزم عبور کرده و به شعر آزاد رسیده است.
در این کتاب شعر، واژگان…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ترانۀ ناب غزلک، کاری از شهیار قنبری
غزلک، شکستنت کار کیه؟
به عزا نشستنت کار کیه؟
عسلک، نبینم افتادن تو
بگو پرپر شدنت کار کیه؟
نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد
آسمون لهجه فیروزه رو یاد تو نداد
غزلک گریه نکن،
گریه به چشمات نمی آد!
سنگ فیروزه ی این رنگی به قاب کی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...