مرور رده
ادبیات
دور از تو، شعری از سوران بوی جوسویف
نگاه کردم به افق ها
افق ها
پر از مه و دود بود
آتشی در درونم شعله کشید
انگار در همین لحظه بود
که خیال من
همراه با ابرها
به سویت پرواز کرد.
سوران بوی جوسویف شاعر قرقیزستان
ترجمه از رسول یونان در مجموعه روزهای چوبی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
حوا؛ شعری از آرزو نوری
وارونه افتاده بودم
و ابتدای جهان گم شده بود
دست و پا می زدم برای رسیدن
بی آنکه بدانم
بیهوده
بیهوده
بیهوده می کوشم
بستری بود جهان
نه به وسعت دستهایمان
و خوابگاهی
نه به وسعت خوابهایمان
آرزو نوری
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه «کلاغ مرا میبیند» نوشتۀ فرشید خیرآبادی
در پارک نشستهام. ظهر است. نجوای سیر سیرکها به گوش میرسد و با صدای سه کلاغ در هم میپیچد. فریادی از بلند گوهای پارک در استخوانم نفوذ کرده و وجودم را خراش میدهد. بلندگو اندوهگین نعره زنان آوای رقص و گریه را در هم میکند و بیرون میریزد.…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
طبل عزا؛ شعری از عمران صلاحی
بادها
نوحه خوان
بیدها
دسته ی زنجیر زن
لاله ها
سینه زنان حرم باغچه
بادها
در جنون
بیدها
در جنون
بید ها
واژگون
لاله ها
غرق خون
خیمه ی خورشید سوخت
برگ ها
گریه کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند
گویند رمز عشق مگویید و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
هیچ چیز تغییر نخواهد کرد، شعری از ناهید اولوی آق گون
آن روز
هیچ چیز تغییر نخواهد کرد
تو از ازدحام انسان ها
کوچ خواهی کرد
انگار
به این دنیا نیامدی
انگار
در این اتاق ننشسته ای
این لباس را نپوشیده ای
نخندیده ای
نگریسته ای
و از میوه های این درخت نخورده ای
و تمام ماجرای تو
یکی بود…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
یک متر و هفتاد صدم؛ غزلی ماندگار از سیمین بهبهانی
یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی ساده دلی
جان دلارای غزل جسم شکیبای زنم
زشت است اگر سیرت من خود را در او می نگری
هیها که سنگم نزنی! آیینه ام می شکنم
از…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
بادی در درخت، شعری از اف. تی. پرینس
کاری نمی شود کرد
او تصمیم گرفته
که دیگر عشق نورزد
حالا
همچون سال های کودکی
مثل درخت می اندیشم:
آیا سراغ دارم احساسی را
کا بادی بیافریند و
مرا ببرد.
اف.تی. پرینس شاعر انگلیسی
ترجمه از رسول یونان در کتاب روزهای چوبی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
بی روزها عروسک؛ سهراب سپهری
این وجودی که در نور ادراک
مثل یک خواب رعنا نشسته
روی پلک تماشا
واوه هایی تر و تازه می پاشد.
چشم هایش
نفی تقویم سبز حیات است.
صورتش مثل یک تکه تعطیل عهد دبستان سپید است.
سال ها این سجود طراوت
مثل خوشبختی ثابت
روی زانوی آدینه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
داستان کوتاه «شرکت عروسکهای خیمه شب بازی» اثر ری داگلاس برادبری
نزدیک به ده شب بود و در حالی که آهسته با یکدیگر سخن میگفتند به آرامی به سمت پایین خیابان سرازیر شدند. هردو حدودا سی و پنج ساله بودند و کاملا هشیار.
اسمیت گفت: اما واسه چی این قدر زود؟
برالینگ در جواب گفت: چون...
- تُو تمام این سالها…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
رومانس (romance) چیست؟ تفاوت آن با برومنس
اصطلاح «رمانس (romance) در اوایل قرون وسطی به معنی زبانهای محلی جدیدی بود که از زبان لاتین مشق میشد. رمانس همچنین به معنی کتابهایی بود که که از لاتین ترجمه و یا به این زبانهای محلی نوشته میشد. در قرنهای نخستین میلادی، قصههای خیالی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...