مرور رده

شعر

سخن من نه از درد ایشان بود، شعری از احمد شاملو

برویم ای یار، ای یگانه‌ی من! دست مرا بگیر! سخن من نه از درد ایشان بود، خود از دردی بود که ایشانند! اینان دردند و بودِ خود را نیازمند جراحات به چرک‌اندر نشسته‌اند. و چنین است که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی کمر به کین‌ات…
ادامه مطلب ...

یک هدیه برای تولد، شعری از سیلویا پلات

چه چیز است در پس این حجاب؟ آیا زشت است؟ آیا زیباست؟ سوسو می زند روشن وخاموش می شود آیا سینه دارد؟ آیا کنار دارد؟ یقین دارم که بی همتاست یقین دارم همان چیزیست که میخواهم وقتی که خاموشم در پخت و پز احساس می کنم نگاه می کند احساس می…
ادامه مطلب ...

اکنون بیا با هم آرزو کنیم، شعری از پابلو نرودا

اگر عشق تنها اگر عشق طعم خود را دوباره در من منتشر کند بی بهاری که تو باشی حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم آه عشق من اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن و با گیسوانت تمامی درها را ببند برای دستانت…
ادامه مطلب ...

در من دختری را غرق کرده است، شعری از سیلویا پلات

نقره ام، دقیقم، بی هیچ نقش پیشین هرچه می‌بینم بی درنگ می‌بلعم همان گونه که هست، نیالوده به عشق یا نفرت بی‌رحم نیستم، فقط راستگو هستم چشمان خدایی کوچک، چهار گوشه اغلب به دیوار رو به رو می‌اندیشم صورتی ست و لکه دار آنقدر به آن نگاه…
ادامه مطلب ...

زندگی تلخ است ژولیو، شعری از یانیس ریتسوس

زندگی تلخ است ژولیو و من نمیتوانم آواز بخوانم هنگامی که در پس پنجره ی تنگ زندان در پس گوش های آهنین چهره های مبارزان فشرده است در حال نگریستن به جاده با اندکی درختچه های غبار گرفته ی فلفل در حال گوش دادن به صدای کودکی در بیرون…
ادامه مطلب ...

بالاخره قصه به پایان می رسه، شعری از شل سیلور استاین

خب، می بینم که حسابی به خودت می رسی از خودت مراقبت می کنی نیازهایت را بر آورده می کنی خوب گوش می دی یا می خونی، درباره رژیم غذایی تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن همین طور خریدن وسایلی که میگن به درد ورزش می خوره و گیاهان دارویی برای…
ادامه مطلب ...

این زن کامل شده است، شعری از سیلویا پلات

این زن کامل شده است بر تن بی جانش لبخند توفیق نقش بسته است از طومار شب جامه ی بلندش توهّم تقدیری یونانی جاری است. پاهای برهنه ی او گویی می گویند: تا اینجا آمده ایم دیگر بس است. هر کودک مرده دور خود پیچیده است ماری سپید بر لب تنگی…
ادامه مطلب ...

یک زن به شکل اندوه، شعری از پیرایه یغمایی

در کوچه های خوابم، خورشید کج مدار است هر سایه ای مورّب، هر انحنا دوار است بن بست های عاصی، پیچیده اند درهم گم می شوم در آن ها، این با خودم قرار است در کوچه های خوابم، هر سینه ایست حفره هر حفره ایست خانه، هر خانه سوگوار است هر…
ادامه مطلب ...

آزادی؛ شعری از اکتاویو پاز

کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم به مردمانی از خاک و نور به خیابانی و دیواری و به انسانی خاموش -ایستاده در برابر دیوار- و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند در آب رود در…
ادامه مطلب ...

مرد مجسمه، شعری از احمد شاملو

در چشمِ بی‌نگاه‌اش افسرده رازهاست اِستاده‌است روز و شب و، از خموشِ خویش با گنج‌هایِ رازِ درون‌اش نیازهاست. می‌کاود از دو چشم در رنگ‌هایِ مبهم و مغشوش و گنگِ هیچ ابهامِ پرسشی که نمی‌داند. زین روی، در سیاهی‌یِ پنهانِ راهِ چشم بر…
ادامه مطلب ...

فرشته انس، شعری از پروین اعتصامی

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان! بهیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان زن از نخست بود رکن خانۀ هستی که ساخت خانۀ بی پای بست و بی بنیان زن ار براه متاعت…
ادامه مطلب ...

با من بیدار می‌شوی؛ شعری از آیتن موتلو

صبح می‌شود با من بیدار می‌شوی پرنده‌ها صدای تو را بر بال‌هایشان نقاشی می‌کنند باران شبانه قطع می‌شود کوچه‌ها به مهمانی روز می‌روند. تو می‌خندی بازار در چشمان تو بنا می‌شود طفلی مادرش را گم می‌کند در سیمای تو پیدا می‌کند. سخن…
ادامه مطلب ...